کد خبر: ۱۰۰۳۶۱
تاریخ انتشار: ۱۲:۰۰ - ۲۱ آبان ۱۳۹۵
مادر! من مدتها بود که این عروس را خواستگاری کرده بودم،‌ آنچه را که به شوخی می گفتی شاید کسی را برای خود نامزد کرده باشی، حقیقت داشت! من به واسطه خداوند متعال و به وسیله خطبه خواندن وی، شهادت را عقد کرده بودم.

عروس شهادتباسمه تعالی


و من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه و منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظرو ما بدلوا تبدیلا


سلام بر محمد مصطفی (ص) پیام آور آزادی ، سلام بر او که رحمه للعالمین است و سلام بر او که شفیع ذنوب امت است !

سلام بر علی (ع) که شاخص ایمان است و سلام بر وی که عین عدالت است!

سلام بر امام حسین (ع) که اسوه مبارزه و شهادت است و سلام بر وی که فریاد خروشان خدا در تمامی عصرهاست و سلام بر وی که اسمش و یادش خونی به سرعت برق و به حرارت خورشید تابستان در رگ رزمندگان کربلای ایران است!

سلام بر صاحب الزمان (عج) که حبل المتصل بین ارض و سماء است!

این چند کلمه است که از طرف احقرالعباد به عنوان وصیت نامه نگاشته می شود. این چندمین وصیت نامه است که می نویسم و شاید که سرنوشت این هم مثل بقیه پاره کردن باشد .


احساس می کنم که زیاد عمر نخواهم کرد،‌ احساس می کنم که ۲۱ سالی که از عمرم گذشته است به اندازه صد سال است، زیرا گناهانی را که انجام داده ام به اندازه یک عمر ۱۰۰ساله است .

احساس می کنم که همه چیز از همه طرف، متوجه من شده است، آسمان بر من تنگ شده است. گویا زمین از وجود من احساس سنگینی می کند، کوهها دارند به من می خندند، خورشید در صبحدم با حالت عجیبی به من نظر می افکند .

شب، ستارگان در گوش هم چیزی می گویند. احساس های عجیب و غریبی در خود می بینم. عشق چند ساله را جز یک هوی و هوس شیطانی نمی بینم.


خیال می کردم، عاشق خدایم، خیال می کردم گریه ای که در شب ها می کنم برای اوست، خیال می کردم نمازی که می خوانم برای اوست. خیال می کردم که او عاشق من است، خیال می کردم که بهشت در انتظارم، لحظه شماری می کند، ‌از خوشحالی در پوست نمی گنجیدم، هر لحظه منتظر ملاقات بودم .

هر وقت دوستی شهید می شد، احساس می کردم که به قیامت و شهادت و ملاقات نزدیک تر شده ام، اما الان می بینم که همه خیال بوده است. آنچه عاشقش بودم من بود و آنکه عاشقم بود من بود. آنچه در انتظارم بود ظلمت و آتش بود و عمرم پوچ بود و هیچ؛ آنچه را می گویم، نه کوس نا امیدی از رحمت خداست که حقیقتی تلخ است. از خداوند شرمم می آید، از گذشته می ترسم و راه آینده را نمی بینم، ‌اما نمی توانم گریه ام را از دیدگانش پنهان کنم، وقتی احساس می کنم که فردا مثل دیروز باید بین من و او فاصله باشد، بغض گلویم را می فشارد و بالاخره او که همیشه شاهد و ناظر بوده قطرات لرزان و شرمسار اشکم را می بیند که بر روی شن های داغ و معطر جبهه می ریزد؛


خدایا !قلبم در فشار است، روحم در قفس است، دنیا و آسمان بر من تنگ شده است؛

خدایا !روحم را بگیر! احساسم را بگیر! و به قول شهید چمران رحمه الله، عشقم را بگیر! نمی خواهم دیگر احساس کنم که شعله های عشقم تا ستارگان می رسد، نمی خواهم دیگر خود را فریب دهم. نمی خواهم دیگر از تو دور شوم.

خدایا !گمنامم کن، غریب وار خونم را بخر، و پیکرم را به امانت بپذیر! دستم را بگیر !

خدایا! شیطان در کمین است، تا دوباره مرا به پشت به زمین زند؛ دست های ضلالت به طرفم کشیده شده است و تیر گناه با تیزیش مرا تهدید می کند .

خدایا !از تو معذرت میخواهم. رحمت نازل کردی، عصیان کردم؛ دعوت کردی، فرار کردم؛ عطا کردی خطا کردم؛ عفو کردی، گناه کردم و.. .

اما الان دیگر تو را می خوانم! دستم را به سویت، دراز کرده ام، دیوار دنیا بلند است، نمی شود از روی آن گذشت، از تو می خواهم دستم را بگیری که جز تو دستگیری نیست.

اگر من عاشق تو نیستم اما تو عاشق بنده ات هستی؛

خدایا !نمی خواهم دیگر پیکر دوستانم را ببینم و بالاخره نمی خواهم خود را با دنیا سرگرم کنم. اگر قرار است عمرم چنان که گذشت بگذرد دیگر عمری نمی خواهم، نمی خواهم عطشم را چیزی جز خودت و اولیائت برطرف کند. کاش رویای شیرین دیشبم به حقیقت می رسید. که تو ارحم الراحمینی .

الهی! رضا برضائک،‌ که تو خیرخواه مومنینی .

یا الله !من شرمم می شود رهبرم و مولایم امام حسین (ع) به آن مظلومیت و مصیبتها جان دهد و من در زیر هوای خنک و لذت دنیا و در بستر جان دهم .

خدایا !سری که قرار نباشد در راه دوست فدا شود همان به که به وجود نیاید، و بالاخره جسمی را که قرار نباشد در راه دوست پاره پاره شود همان به که پرورده نشود .

خدایا! حرف زیاد دارم اما این مجالش نیست.

عروس شهادت

اما شما ای مردم! ای قهرمانان! ای ملت رسول الله (ص)! ای شیعیان علی (ع)! ای رهروان امام حسین (ع)! و ای عاشقان صاحب الزمان (عج)!

گرچه من هر چه دارم از شما دارم و به هر سعادتی رسیدم به واسطه شما بود و بالاخره شهادتم نیز از برکات شما بود، اما ای برادر و خواهر! چشم بصیرتت را بگشا، قلبت را صیقل ده، به اطرافت نظر کن، ‌به جهان بیاندیش!

چه می بینی؟! غوغایی عظیم، دریایی خروشان، موجی طوفنده،‌ و دره ای عمیق!

برادر! دنیا همین است!

خواهرم و برادرمآنها که در بهترین کاخها بودند، بهترین خوراکها را خوردند و با بهترین و باصطلاح خودشان زیباترین زنان دنیا هم بستر شدند، ‌چقدر بیشتر از من و شما عمر کردند، هیکلشان چقدر از کوهها بلندتر شد؟! زیبائیشان چقدر از ماه شب چهارده بیشتر شد؟!

برادر و خواهربه دنیا و مظاهرش خیره نشو! تو را نفریبد! هوایت بر تو غلبه نکند! و خودت را به چیزی جز بهشت نفروش! تو بزرگتر از آنی که فکر می کنی،‌ تمام کرات و جهان برای تو است، مسخر و رام در دست تو است .

به قیامت نظر کن! به شب اول قبرت نظر کن! به عمران دنیا و خانه ات مشغول نشو! به یاد قبر نیم متر در یک و نیم متری ات باش .

برادرم و خواهرمتو انقلاب کرده ای، تو جهانی را به غوغا انداخته ای، تو به خدا متصل شده ای، خود را نباز! مغرور نشو! عقب نشینی نکن!

برادرمحکم باش! جهانی بر علیه تو بپا خاسته است. تو ای رسالت حسین بر دوش و پرچم اسلام بدست! باید راهی را که شروع کرده ای به پایان برسانی! خون پاک و مطهر شهداء تو را نظاره می کند. یک لحظه سستی برابر با نابودی تو و اسلام است

برادراگر خانه ات را و شهرت را ویران کردند،‌ دوباره آنرا بساز، اگر فرزندت را شهید کردند، ‌دوباره تولید نسل کن، اگر مزرعه ات را آتش زدند، دوباره به زراعت مشغول شو، اگر خدای نخواسته بی رهبر شدی، خودت رهبر شو! اما این پرچم سرخ حسینی را که امانت ۱۳۵۰ ساله است نگذار بر زمین بیافتد! فریاد بکش! و از خدا بخواه تا تو را یاری کند تا انتقام مظلومان و مستضعفین جهان را از مستکبران بگیری .


ای ملت مسلمانتابع رهبرت روح خدا باش! او را چون پیامبرت حساب کن! جز او چه کسی من و شما را از فساد ظلمت شاهی بیرون آورد؟! و فرمانش را آویزه گوش کن و شکر او را که از هر نعمتی عزیزتر است با پیروی ات به جای آور و الا منتظر باش تا همچون نسل بنی اسرائیل ذلیل و خوار شوی! از خدا بخواه تا او را برای تو حفظ کند و بالاخره بگویم بدان که تو دیروز نطفه بودی و فردا جیفه هستی، پس مغرور نشو! خدایت یاری کند و تو را به عزت و افتخار برساند. انشاءالله


و اما تو ای پدرم و مادرمچیزی را که از آن وحشت داشتید به شما روی آورده است؛ انالله و انا الیه راجعون.

مادر! من مدتها بود که این عروس را خواستگاری کرده بودم،‌ آنچه را که به شوخی می گفتی شاید کسی را برای خود نامزد کرده باشی، حقیقت داشت! من به واسطه خداوند متعال و به وسیله خطبه خواندن وی، شهادت را عقد کرده بودم، مادرم! این ازدواج حجله گاهش حد و مرز ندارد، عروسش زیبایی آن، هر دلی را می رباید و شب زفافش انتها ندارد؛ این شب، هرگز به صبح، که لذت آنرا زایل کند، تبدیل نمی شود، اما چه کنم که این ازدواج برای شما، چیزی جز غم و غصه به جای نخواهد گذاشت. بجای آنکه باعث کثرت افراد خانواده شود شما را بی فرزند می سازد. بگذریم .

مادر! به خودت نظر کن. چه چیزی کمتر از لیلی امام حسین و زینب علی (ع) داری، پس خود را مثل او وانمود کن، اگر جسدم را جلویت گذاشتند، همانگونه که در طول زندگی، از روی محبت مرا بوسیدی اگر سر داشتم صورتم را ببوس و اگر نداشتم، خدا را شکر کن و آنرا به قیامت موکول ساز!

مادر! دنیا چیزی جز همین رفتن و آن آمدن نیست. من امانت خداوند در دست شما بودم و از شما متشکرم که امانت را، سالم تحویل صاحبش دادید .

پدر و مادرمدلتان را به خدا بسپارید. وقتی به دیدن شما می آیند اظهار ضعف نکنید و نگویید کمرمان شکست، من جز یک سرباز و مزاحم برای شما، اعتراف می کنم که هرگز برای شما فرزند خوبی نبودم و الان بیاد می آورم اذیت های بچه گانه ام را که به شما می کردم.

به خدا قسم در این دنیا ماندن، برایم مشکل بود. شما نمی دانید که من هر شب چه زجری می کشیدم، مادر من دوستانی مثل نادر دبستانی، نادر نکوئی، نجف گلستان، نصرالله ایمانی را از دست داده ام .

مادر! بخدا قسم وقتی بیاد نصرالله می افتم، شرمم می آید به خود بگویم شهید .

پدرم و مادرم! به دنیا پشت کنید! دیگر دنیا به شما و به هیچکس روی خوش نشان نخواهد داد، فردا باید محمد و غدیر را از دست بدهید. به یاد خدا باشید! شبها ستارگان را بشمارید تا یقین کنید که هر روز این ظالمان ستاره عمر مسلمانی را خاموش می کنند!

مادر! همانگونه که دوست و برادر شهیدم نصرالله به مادرش گفت به تو می گویم : بخند اما نه با قلبت که با صورت ظاهرت و گریه کن اما نه با صورت ظاهرت که با قلبت .

نگویید که عصاکشمان بود. مادر من برادر بهروزم، مادر من تابع خمینی هستم. مادر من شاگرد امام حسین (ع) هستم و بالاخره شیعه هستم. نمی شود در مقابل ظالم ساکت بود. اگر تو هم در این شن زارهای داغ بودی صدای هل من ناصر ینصرنی امام حسین (ع) را می شنیدی، بوی کربلا را استشمام می کردی و خون خشکیده شهدا را نظاره می کردی .

مادرم! نا امید نشو! اگر دیگر فرزند نداری به تربیت نوه هایت مشغول شو! من قسم می خورم که بهشت انتظار شما را می کشد .

به دوستانم بگویید که علی شما نمرده است، تا دیروز مرده بود و امروز متولد و زنده شد .


از هر کدام از هم شهری هایمان که این کلام را می خوانند و مرا می شناسند و بر من حقی دارند مخصوصا پدر و مادرم، طلب مغفرت می کنم و امیدوارم مرا ببخشند و برای من طلب مغفرت کنند .

هر وقت خواستید چیزی صدقه دهید، به اسم همه شهدا صدقه دهید. از شما می خوهم که خون شهداء را فراموش نکنید، نماز را سر وقت بخوانید، دعا را از غذای خود واجب تر بدانید. به یاد اشک یتیمان و بیوه زنان باشید، ‌به یاد مظلومان آواره تان باشید. قناعت را پیشه خود کنید تا رستگار شوید و به کتاب خدا چنگ زنید و متفرق نشوید .

هر وقت خواستید چهره مظلوم شهدا را مجسم کنید، به غروب خورشید نظر کنید که از خون شهداء رنگ زرد وی سرخ شده است .

در پایان باز از همه کسانی که بر گردن من حقی دارند طلب مغفرت می کنم. از شما می خواهم که اگر بنیاد شهید، به عنوان من خواست کمکی کند، قبول نکنید و بگوئید آنرا به افراد نیازمند بدهد که کسی را در این دنیا جز خدا ندارند .

نمی خواهم کسی برایم زندگی نامه بنویسد که می دانم مشتی الفاظ عجیب و غریب و غیر حقیقت را سر هم می کنند و به عنوان زندگی نامه تحویل می دهند. زندگی من هیچ بود ـ هیچ بود ـ هیچ.

خدا یار و نگهدارتان باد.


ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون .

و السلام علیکم و رحمه ا... و برکاته

خدایا ـ خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

علی بازیار


دریـچـــــــــــــــــــــه
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: