کد خبر: ۱۰۸۷۱۳
تاریخ انتشار: ۱۳:۰۱ - ۲۹ فروردين ۱۳۹۶
به مناسبت روز ارتش:
شرایط به نحوی بوده که امکان پیشروی وجود نداشته و دیگر هم رزمانش نیز از او فاصله گرفته بودند. در این درگیری ها تیر به پهلوی مجتبی می خورد و از پشت سر هم تکفیری ها نفوذ کرده بودند و به سمت او تیراندازی می کنند.
مجتبی ذوالفقاری نسب شهید مدافع حرمی که افتخار ارتش شدبه گزارش شیرازه، سال گذشته بود که خبر شهادت 4 نفر از مدافعان حرم، ارتش جمهوری اسلامی ایران بر صفحه خبرگزاری ها نقش بست. خبری که نشان از عمق عشق و دلدادگی فرزندان این مرزوبوم به ساحت اهل بیت عصمت و طهارت و میهن اسلامی ایران داشت.

امیر پوردستان درباره چگونگی شهادت تکاوران مدافع حرم ارتش جمهوری اسلامی در سوریه می گوید: در عملیاتی که چند هزار نفر از نیروهای جبهه النصره و تکفیری‌ها حمله وسیعی و گسترده‌ای را به جنوب حلب انجام داده بودند، این رزمندگان رشادت‌ها و دلاورمردی‌های مومنانه و شایسته‌ای از خود نشان دادند و 4 نفر از عزیزان نیروی زمینی در این نبرد به شهادت رسیدند.

یکی از دلاورمردهای این عملیات شهید بزرگوار سرهنگ مجتبی ذوالفقارنسب است. شهید مجتبی ذوالفقار نسب، هشتم خرداد ماه 1356 در جهرم دیده به جهان گشود.وی پس از گذراندن تحصیلات متوسطه در جهرم، بهمن 1375 در دانشگاه افسری امام علی علیه السلام پذیرفته شد.

وی بعد از اتمام دوره‌ افسری به ایرانشهر منتقل و به عنوان فرمانده گروهان مشغول به خدمت شد و پس از آن به شیراز انتقال یافت و به عنوان مسئول شعبه آزمایشات مرکز پیاده در این شهر به کار گیری شد.

او سپس به شوشتر منتقل و در آنجا ابتدا به عنوان جانشین گردان و بعد از آن به عنوان مسئول رکن دوم تیپ 45 تکاور شوشتر مشغول خدمت می‌شود.

شهید ذوالفقار نسب 28 اسفندماه 94 داوطلبانه به مأموریت مستشاری در سوریه اعزام و 21 فروردین ماه 1395 در درگیری با جبهه تکفیری النصره، به خیل شهدای مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها، پیوست و تشییع باشکوه این شهید پنج شنبه هفته در شهرستان جهرم برگزار شد.

نحوه اعزام شهید ذوالفقاری نسب به سوریه

همسر شهید در این باره می گوید: آذر 94 بود که ارتش جمهوری اسلامی اعلام کرد که تعدادی از نظامیان ارتش را برای دفاع از حرم حضرت زینب به سوریه اعزام می کند. خیلی دلش می خواست برود اما به دلایلی با اعزام مجتبی مخالفت شد و خیلی ناراحت بود.5 اسفند 94 بود که باخبر شدم کسانی که در آذر ماه نام نویسی کرده بودند قرار است تا چند روز دیگر عازم سوریه شوند.

منتظر بودم مجتبی از محل کار به خانه بیاید تا این خبر را به او بگویم. ساعت های پنج و نیم بود که آمد و من خبر را به او گفتم. با شادی و ذوقی که نمی شود توصیفش کرد گفت: " خودم فرمانده کسانی هستم که از شوشتر اعزام می شوند و مسئولیت اعزام با خودم است".

با اعزام او موافقت شده بود و برنامه این بود که دو روز دیگر خودشان را در تهران معرفی کنند. اما هنوز بازهم هیچ چیز قطعی نبود. همه چیز خیلی سریع گذشت.

نحوه ی شهادت

به گفته‌ی همکاران مجتبی، آنجا فرمانده گردان ادوات بود. در یکی از درگیری ها عده ای از همرزمانش در درگیری با تکفیری ها محاصره می شوند و با بی سیم این موضوع را به مجتبی اطلاع می دهند.

مجتبی و تعداد دیگری از هم رزمانش برای کمک به آنان که در محاصره بودند حرکت می کنند که در نزدیکی محل محاصره شدگان در منطقه ای که در اختیار تکفیری ها بود با کمین دشمنان مواجه می شوند و درگیری شدت پیدا می کند.

شرایط به نحوی بوده که امکان پیشروی وجود نداشته و دیگر هم رزمانش نیز از او فاصله گرفته بودند. در این درگیری ها تیر به پهلوی مجتبی می خورد و از پشت سر هم تکفیری ها نفوذ کرده بودند و به سمت او تیراندازی می کنند.

انتهای پیام/
دریـچـــــــــــــــــــــه
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: