یادداشت؛
«صلح مسلح» در روابط بینالملل
اصطلاح «صلح مسلح» در ادبیات روابط بینالملل وضعیتی پیچیده و پایدار را توصیف میکند که در آن نه خبری از جنگ تمامعیار و درگیری مستقیم نظامی است و نه صلح و تفاهم واقعی میان دو طرف برقرار شده است.
به گزارش گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «شیرازه»، به عبارت سادهتر، دو طرف در دورهای به سر میبرند که نه به جنگ رو آوردهاند و نه به صلح رسیدهاند؛ نوعی تعلیق راهبردی که میتواند سالها یا حتی دههها ادامه یابد.
در چنین وضعیتی، اگرچه جنگ تمامعیار رخ نمیدهد، اما تنشهای سیاسی، اقتصادی و نظامی در سطح بالایی باقی میمانند. رقابتهای تسلیحاتی و تقویت مداوم توان دفاعی از سوی هر دو طرف ادامه مییابد. همچنین دیپلماسی و مذاکره در این شرایط عمدتاً برای مدیریت تنشها و جلوگیری از خروج اوضاع از کنترل به کار گرفته میشوند، نه برای دستیابی به یک توافق جامع و پایدار. به عبارت دیگر، هدف از گفتوگوها خاموش کردن آتش است، نه حل ریشهای اختلافات.
تحلیلگران سیاسی و بسیاری از مقامات پیشین ایرانی،معتقدند که ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران هماکنون دقیقاً در همین وضعیت «صلح مسلح» به سر میبرند. این وضعیت حاصل چهار دهه تقابل پس از انقلاب ۱۳۵۷ است؛ تقابلی که هرگز به جنگ اعلامشده ختم نشده، اما هیچگاه به صلح عادی نیز منجر نشده است.
یکی از بارزترین ویژگیهای این وضعیت، ادامه یافتن رقابت تسلیحاتی و نظامی توسط هر دو طرف است. از یک سو، ایران با اتکا به توان داخلی، برنامه موشکی و پهپادی خود را به طور مستمر توسعه میدهد و بر قدرت بازدارندگی خود میافزاید.
از سوی دیگر، آمریکا حضور نظامی خود را در پایگاههای منطقه تقویت میکند و ناوگان دریایی خود را در خلیج فارس و دریای عمان به حالت آماده باش نگه میدارد. این رفتار دقیقاً با نظریه رئالیسم در روابط بینالملل هماهنگ است؛ نظریهای که میگوید کشورها در فضای آنارشیک جهانی، برای تأمین امنیت خود ناچار به افزایش توان نظامی و تکیه بر بازدارندگی هستند.
وضعیت «نه جنگ، نه صلح» به گونهای طراحیشده که هم امکان دیپلماسی ضعیف و محدود را فراهم میکند و هم زمینه را برای شعلهور شدن جنگ احتمالی در آینده باقی میگذارد. این شکنندگی دوگانه، اصلیترین ویژگی صلح مسلح است: در هر لحظه، یک اشتباه محاسباتی یا یک رویداد پیشبینینشده میتواند تعادل شکننده را برهم زند و وضعیت را به سمت درگیری مستقیم سوق دهد.
مدیریت تنش از طریق دیپلماسی در این شرایط نقش کلیدی ایفا میکند. نمونه بارز آن، گفتگوهای غیرمستقیم و میانجیگرانه اخیر در اسلامآباد پاکستان یا پیش از آن در مسقط و دوحه است. این مذاکرات عمدتاً با هدف کاهش تنشهای لحظهای، تبادل زندانیان، رفع برخی موانع مالی و بشردوستانه و جلوگیری از تشدید تنش به سمت جنگ تمامعیار انجام میشود. اما در این مذاکرات خبری از اراده برای رسیدن به یک توافق جامع و بلندمدت «مانند برجام یا فراتر از آن» نیست.
در یک جمعبندی صلح مسلح در روابط ایران و آمریکا نه یک استثنا یا وضعیت موقت، بلکه قاعدهای پایدار و ساختاری در چهار دهه اخیر است. این قاعده برآمده از بنبست استراتژیکی است که دو طرف در آن گرفتار آمدهاند. از یک سو، هزینههای یک جنگ تمامعیار برای هر دو طرف آنقدر گزاف است «تلفات انسانی، ویرانی زیرساختها و بیثباتی منطقهای» که هیچکدام ریسک شروع آن را نمیپذیرند.
از سوی دیگر، بیاعتمادی مزمن و تاریخی میان تهران و واشنگتن آنقدر عمیق است که امکان صلح واقعی و اعتمادسازی پایدار را غیرممکن ساخته است. هر بار که پنجرهای به سمت آشتی گشوده شده، عواملی در دو طرف یا بازیگران سوم «مانند اسرائیل» آن را بستهاند.
در نتیجه مادامی که این دو متغیر اصلی یعنی هزینه بالای جنگ و بیاعتمادی مزمن به صلح ثابت باقی بمانند، وضعیت نه جنگ، نه صلح به مدیریت بحرانهای دورهای ادامه خواهد داد.
در چنین شرایطی، نه چشمانداز روشنی برای صلح پایدار در افق دیده میشود و نه احتمال جنگ تمامعیار به طور کامل منتفی است. بلکه آینده محتمل، تداوم همان وضعیت شکننده، پرهزینه و فرسایشی است که امروز شاهد آن هستیم.
نویسنده: سحر زارع خفری
کارشناسی ارشد مسائل سیاسی
لینک کوتاه خبر
برچسبها
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!