یادداشت؛
تُویی که نِمیشِناختَمَت؛ شهید یعقوب خادمی
خاطراتی از رفیق شهدا که به قافله شهیدان پیوست؛ «حاج یعقوب خادمی» فرمانده فقید سپاه حفاظت هواپیمایی استان فارس، تُویی که نِمیشِناختَمَت.
به گزارش گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «شیرازه»، نوشتار فوق حاصل حضور کوتاه نویسنده در مراسم تشییع شهید والامقام بوده و بدون شک این مجال کوتاه قادر به توصیف شخصیت والای آن بزرگوار نیست. در بخشهایی از این خاطرات از اسامی مستعار استفاده شده است.
ساعاتی از صبح گذشته و به پیشنهاد یکی از دوستان برای شرکت در مراسم تشییع شهدای جنگ رمضان عازم هستیم، برای من مراسمات تشییع شهدا همیشه خاص هستند؛ اما این مراسم برای من از همه قبلیها خاص تر بوده است، ما به تشییع پیکر مطهر شهیدی می رویم که خود استقبال کننده و تشییع کننده پیکرهای مطهر تعداد زیادی از شهدا در شیراز سومین حرم اهل بیت (علیهم السلام) بوده است.
مراسم شلوغ است و هر جا که می ایستیم صحبت از شهید و خاطرات اوست...
از جنس مردم
_پرواز به دلیل اعلام نقص فنی «به احتمال زیاد کنسل» اعلام شده و ناراحتی در چهره مردم که برنامه سفر شخصی و کاریشان لغو شده پیداست، ساعاتی از شب گذشته و جمعیت بهخصوص کسانی که این سفر برایشان ضروری است همچنان پیگیر وضعیت پرواز هستند.
تلاش تیم فنی نیز برای رفع مشکل هواپیما ادامه دارد. ساعتی بعد از نیمه شب تیم امنیت پرواز هم کم کم به محل استقرار خودشان باز میگردند تا استراحت کنند، انگار باید پرواز را کنسل شده دانست. در همین اثنا خبر می رسد که مشکل فنی هواپیما حل شده و در صورت فراهم بودن شرایط فرودگاه و صدور مجوز امنیتی پرواز انجام خواهد شد.
خبر که به مسافران می رسد همه خوشحال می شوند ولی فراهم شدن مجدد شرایط بخصوص شرایط امنیتی و صدور مجوز آن هم در این ساعات شب مطمئنا زمانبر خواهد بود، با وجود این شرایط، اما تیم امنیت پرواز زودتر از همه حاضر می شوند و با صدور مجوزهای لازم مسافران سوار هواپیما شده.
ناراحتی از چهره ها رفته و پرواز قبل از صبح به سوی مقصد انجام می شود. برای همه سؤال است چطور شرایط امنیت پرواز اینقدر زود فراهم شد حتی مسئولان ایرلاین هم تعجب کرده اند.
آن شب در آن ساعات شب که همه مشغول استراحت بودند، حاج یعقوب را دیدم که در حال بررسی وضعیت سالنها و مسافران بود، متوجه رفع نقص فنی هواپیما شده بود و وقتی انتظار و درخواست مردم برای انجام سریع پرواز را دید شخصا نسبت به انجام امور اداری و امنیتی اقدام کرد و حتی برای اینکه مردم معطل حضور تیم امنیت پرواز هم نمانند خودش بهصورت ناشناس به همراه یکی از نیروها بهعنوان تیم امنیت، پرواز را همراهی کردند.
آن شب مسافران نمیدانستند فرمانده سپاه حفاظت هواپیمایی شخصا مانند یک نیروی امنیتی معمولی سوار هواپیما شده و تأمین امنیت پرواز را بر عهده گرفته تا مردم سَر وقت به کار و زندگی شان برسند. احترام به مردم و محترم شمردن وقت آنان از موضوعاتی بود که حاج یعقوب توجه ویژهای به آن داشت، او از جنس مردم بود.
مانند پدر
سعید مدتها بود که به دنبال گرفتن مسئولیت جدید بود، از هر راهی که وارد می شد به در بسته می خورد، خودش را شایسته مسئولیت جدید میدانست و کم کم به این نتیجه رسیده بود که حتما حاج یعقوب به دلایل شخصی نمیخواهد خواسته او اجابت شود و همین شده بود که پیش چند نفر از همکاران نیز از حاجی گِله گزاری کرده بود.
من از گذشته رابطه صمیمی با حاج یعقوب داشتم، سعید که طاقتش طاق شده بود؛ موضوع را با من هم در میان گذاشت و از من خواست پادرمیانی کنم. حاج یعقوب را خوب میشناختم حاجی در مسائل کاری همیشه اصول کارشناسی و شایسته گزینی را مدنظر داشت و به مشورت با سایر ارکان مجموعه قائل بود.
نظرات شخصیاش را هم به هیچ وجه مبنا قرار نمی داد، به اِصرار سعید با حاجی صحبت کردم از گِلهگزاری سعید در بین همکاران گفتم و از حاجی خواستم پاسخی به این حرف و حدیث ها بدهد، کمی سکوت کرد ولی حالا انگار من بیشتر از سعید به دنبال پاسخ بودم! وقتی اِصرار مستمر من را دید گفت بخاطر مسائلی فعلا به من توصیه کردهاند سعید را حتی از همین مسئولیت فعلیاش هم به جایی سطح پایینتر منتقل کنم.
تلاش می کنم این مسائل و حواشی حل بشود، من هم شنیدهام چه چیزهایی دربارهام گفته، بگذار اینجا و آنجا از شخص من گِلهگذاری کند اشکالی ندارد، اما اگر از این مسائل و حواشی آگاه شود ممکن است در روحیه و کار او تأثیرگزار باشد، بین خودمان بماند من باید او را حفظ کنم چون هر کدام از این نیروها عین فرزند خود من هستند، سعی می کنم مسائل را هر چه سریعتر حل کنم تا او اگر شایسته مسئولیت جدید است به آن برسد.
حفظ احترام و شأن اجتماعی نیروها برای حاج یعقوب اولویت بود او نیروهایش را مانند فرزندان خودش دوست داشت و برایشان نه تنها فرمانده بلکه مانند پدر بود.
مومن و انقلابی
سال ها پیش زمانی که جوان بود و مدیریت یکی از سالنهای فرودگاه را بر عهده داشت در حین بررسی وضعیت سالن و مسافران صدایی شنید که می گفت « آقا، آقا می توانید به من کمک کنید»، برگشت و کمی آن طرف تر در بین شلوغی مردی را دید که بر روی صندلی چرخدار نشسته، به سمت او رفت:
_بفرمایید مشکلی هست؟
_مهمان سومین حرم اهل بیت (علیهمالسلام) بودم و الان برای برگشت به تهران به دنبال خرید بلیط هستم، با این وضعیت جسمی که دارم جستجو در سالن برای خرید بلیط برایم سخت است، می توانید کمکم کنید؟
_به روی چشم.
مکالمه کوتاهی بین حاج یعقوب و آن مرد شکل گرفته و حاجی متوجه شده بود آن مرد از ایثارگران دفاع مقدس است. اندکی بعد حاجی مرد را به مقابل یکی از ایرلاینها که پرواز تهران داشت رسانده و با مسئول فروش بلیط هم صحبت کرده بود، انگار کار تا جایی هم پیش رفته بود.
حاجی اندکی بعد پس از خداحافظی با آقای احمدی به سمت دیگر سالن برای پیگیری مسائل کاریاش رفته بود. ساعتی بعد وقتی حاجی به سمت بخش ایرلاینها برگشته بود آقای احمدی را دیده بود که با چهرهای ناراحت ولی آرام کنار سالن روی صندلی چرخدار نشسته است.
_آقای احمدی کار خرید بلیط انجام شد؟
_نه آقا یعقوب، انگار ظرفیت تکمیل شده بود.
_تکمیل؟ هر پرواز یک لیست انتظار هم دارد، یعنی آنجا هم ظرفیت نداشته؟!
حاج یعقوب که بهدلیل تجربه از روند و جزئیات فروش بلیط و نحوه تکمیل لیست انتظار پروازها مطلع بود به سمت ایرلاین برگشت و متوجه شد حتی نام آقای احمدی در لیست انتظار هم ثبت نشده است. بعدها خود حاج یعقوب می گفت حتما بخاطر کم توجهی و کم دقتی مسئول فروش بلیط یا تعویض شیفت کارکنان این اتفاق است، لبخند می زد و می گفت الله اعلم، ان شاالله که دلیل دیگری نداشته است.
فرودگاه و شرایط پروازها مبانی و اصول قانونی محکمی دارند و نظم زمانی هم از مهمترین ارکان در انجام پروازهاست که اختلال در آن به هیچ عنوان قابل چشم پوشی نیست، با وجود اطلاع یعقوبِ جوان از همه اینها، در هنگام سوار شدن مسافران پرواز تهران، نوبت که به مسافران لیست انتظار تکمیل ظرفیت می رسد.
حاجی از سوار شدن آن ها جلوگیری می کند، انجام این کار آن هم در فرودگاه بخاطر آن جَوِ قانونمند حتی در ذهن هم غیر ممکن به نظر می رسید و کسی جرئت انجام چنین کاری را نداشت. یعقوبِ جوان در پاسخ پیگیری مسئولان ایرلاین هم گفته بود دقت کنید در تکمیل لیست انتظار پرواز بعدی تهران مشکلی پیش نیاید.
خلبان هم پیگیری کرده بود و پاسخ حاجی همان بود. ما تعجب کرده بودیم که چرا از مراجع بالاتر پیگیری نمیشود ولی بعدا متوجه شدیم حاجی کابل تلفن را از پریز کشیده و بیسیماش را هم خاموش کرده بود. همه اینها در فاصله زمانی چند دقیقه کوتاه اتفاق افتاد و خلبان هم پس از دقایق کوتاهی از باند فرودگاه بلند شده و پرواز کرده بود.
دقایقی بعد آقای احمدی ایثارگر دفاع مقدس و سایر مسافران بدون مشکل با پرواز بعدی عازم تهران شدند، اما همه ما منتظر بودیم برخورد سختِ قانونی و انظباطی با یعقوبِ خادمیِ جوان صورت بگیرد؛ اما خود او آرام بود و در چهرهاش هم این آرامش نمایان بود، او به معنای واقعی مؤمن بود و همه چیز را به خدا سپرده بود.
در کمال تعجب روزها گذشت و انتظار ما به جایی نرسید، نه تنها به جایی نرسید بلکه هفته بعد یک لوح تقدیر همراه با هدیهای نفیس برای یعقوب خادمی جوان از تهران ارسال شد، ظاهرا بازرس ارشد یکی از نهادها آن روز در فرودگاه حضور داشته و از نزدیک شاهد اتفاقات بوده است. حاج یعقوب همیشه نسبت به ایثارگران ارادت خاص و تواضع بینهایت داشت و در پیگیری امور مربوط به ایشان انقلابی رفتار می کرد.
رفیق گمنام شهدا
برگزاری و مدیریت مراسم استقبال از پیکرهای مطهر شهدا خصوصا شهدای گمنام به دلیل حضور گسترده مردم و اقشار مختلف از جمله کارهای سخت و طاقت فرساست.
شور مردم در این مراسمها گاهی مجالی برای مدیریت منظم برنامهها نمیگذارد و سیل مردم مشتاق به سمت پیکرهای مطهر شهدا قابل سد کردن نیست، حالا اگر قرار باشد این مراسم در محیط قانونمند، امنیتی و منظمی مثل فرودگاه کلانشهر شیراز برگزار شود که دیگر زحمت آن برای برگزارکنندگان چند برابر می شود.
پُر واضح است که می شد برای کمتر شدن زحمت، برگزاری این مراسم را در محلی خارج از محیط فرودگاه در نظر گرفت اما حاج یعقوب خادمی هیچ وقت برای برگزاری باشکوه مراسم استقبال از شهدا کم نگذاشت، او زمینه برگزاری مراسم را در بخش «وی آی پی» فرودگاه با احترام خاص به پیکرهای مطهر شهدا و سهولت حضور مردم و خانواده ها فراهم می کرد.
تلفن او برای برگزاری مراسم همیشه در دسترس بود و مشکلات را خودش شخصا پیگیری و سریعا رفع می کرد، تلاش حاج یعقوب و مجموعه نیروهایش باعث شده بود پیکرهای مطهر شهدا از همان بَدو فرود هواپیما بر روی باند با استقبال و احترام خاص بر روی دستها و شانههای مردم در سومین حرم اهل بیت (علیهم السلام) تشییع شوند.
گرچه او نقش اساسی در برگزاری اینطور مراسمات داشت ولی برای خیلیها گمنام بود و شاید همین احترام خالصانهاش باعث شد شهدا او را بهعنوان همراه و رفیق خود در قافله شهیدان بپذیرند.
وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا ﴿سوره مریم آیه ۱۵﴾
سلام و درود خدا بر شهید سرتیپ دوم پاسدار حاج یعقوب خادمی
مردی از جنس خدا روحت شاد و یادت جاودان،فرمانده دلها به یاد حاج خادمی و همرزمان شهیدش علی انصاری و حسین دهقان صلوات
عالی بود