یادداشت؛
وقتی رسانه، سوگ را قربانی میکند
رفتارهای نمایشی بر سر مزار، نه آزادی، بلکه قربانیکردنِ ناخودآگاهِ روانِ داغدار در آتشِ الگوریتمهای رسانهای و جنگ نرم است.
به گزارش گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «شیرازه»، این روزها در حاشیۀ برخی مراسم تدفین یا بر سر مزار عزیزان، صحنههایی ثبت و بازنشر میشود که برای بسیاری از هموطنان غریب مینماید: موسیقیهای پر ریتم، حرکات نمایشی و فضایی که بیشتر شبیه به یک «اجرا» ست تا یک «وداع».
در نگاه اول، برخی این رفتارها را تحت عنوان «مخالفت با سنتهای دینی» یا «شکستن تابوهای مذهبی» تفسیر میکنند؛ اما اگر لایههای پنهان این پدیده را با دقتِ یک تحلیل رسانهای و روانشناختی واکاوی کنیم، با واقعیتی تلختر روبرو میشویم: آنچه در پوشش «آزادی از قید دین» عرضه میشود، در عمل نه یک انتخاب آگاهانه، بلکه قربانیکردنِ ناخودآگاهِ افراد در قربانگاهِ الگوریتمهای رسانهای است؛ الگوریتمهایی که اصول اولیهٔ روانشناسی سوگ و تسلای بازماندگان را نادیده میگیرند و غمِ مقدس را به سوختِ موتورِ تعاملات دیجیتال تبدیل میکنند.
بخشی از گفتمان رسانهایِ جریانساز در فضای مجازی، تلاش میکند هر رفتاری که با الگوهای سنتی - دینی سوگواری در تضاد باشد را ذیل عنوان جذاب «مقاومت در برابر تحمیل مذهبی» یا «ابراز فردیت مدرن» بستهبندی کند.
در این روایت، گریه کردن، سیاه پوشیدن یا خواندن فاتحه، نشانهٔ «عقبماندگی» تلقی میشود و در مقابل، شادمانیِ نمایشی بر سر مزار، نماد «پیشرفت» و «آزادی» قلمداد میگردد.
اما این دوگانهسازیِ سادهانگارانه، یک مغالطهٔ بزرگ رسانهای است. مسئله، تقابل «دین» و «آزادی» نیست؛ مسئله، تقابل «سلامت روان» و «بهرهکشی رسانهای» است.
رسانه با این القا که «غمگین بودن نشانهٔ ضعف است» و «عزاداری سنتی یعنی عقبماندگی»، فرد داغدار را از مسیرِ طبیعیِ سوگ منحرف کرده و به سمتِ اجرای یک سناریوی نمایشی برای جذب لایک و کامنت سوق میدهد.
این فشارِ رسانهای، در تقابلِ مستقیم با یافتههای علمیِ روانشناسیِ سوگ قرار دارد. الیزابت کوبلر راس، روانپزشک برجسته، سوگ را فرایندی چندمرحلهای شامل انکار، خشم، چانهزنی، افسردگی و پذیرش میداند که نیازمند زمان، فضای امن و پذیرش است؛ مراحلی که هیچکدام با «شادیِ تحمیلی» یا «رقصِ نمایشی» سازگار نیستند؛ بنابراین، ترویج چنین الگوهایی نه رهاییبخش، بلکه سرکوبگرِ غمِ طبیعی و آسیبزننده به روندِ التیامِ روان است.
وقتی افرادِ داغدار، تحت تأثیرِ هجومِ محتوایِ سازمانیافتهٔ جنگ نرم و القائاتِ چهرهها یا جریانهایی که - آگاهانه یا ناآگاهانه - دستنشاندهٔ این پروژهٔ فرهنگی هستند، به سمتِ الگوبرداری از رفتارهای نمایشی سوق داده میشوند، در واقع از یک فرایند طبیعیِ روانی محروم میگردند.
پژوهشهای روانشناختی نشان میدهند سرکوبِ غم یا جایگزینکردنِ آن با رفتارهای هیجانیِ سطحی، نهتنها به تسکین منجر نمیشود، بلکه میتواند زمینهساز افسردگیِ مزمن، احساس گناهِ پنهان، گسست هویتی و حتی اختلالات اضطرابی در بلندمدت شود.
به عبارت سادهتر: آن جریانهایی که زیرِ پوششِ «مخالفت با دین» یا «مدرنیته»، فردِ داغدار را به سمتِ رقص و پایکوبی بر سر مزارِ عزیزش هدایت میکنند، در واقع دارند او را از یک فرصتِ حیاتی برای التیامِ روانی محروم میسازند و به جایِ تسلای واقعی، زخمِ روانیِ عمیقتری بر جانش مینشاند. این یک خدمت نیست؛ این یک آسیبرسانیِ ساختاریافته در قالبِ جنگ نرم است.
حقیقتِ تلخ و انکارناپذیر اینجاست: افرادی که گمان میکنند با رفتارهای نمایشی بر سر مزارِ عزیزانشان در حالِ «مبارزه با سنت» یا «ابراز آزادی» هستند، در واقع ناآگاهانه به «بازیچهای» در دستانِ گردانندگانِ جنگِ رسانهای تبدیل شدهاند؛ مهرههایی که بیخبر از راهبُردهای پشت پرده، غمِ مقدس و کرامتِ انسانیِ خود را قربانیِ الگوریتمهایی میکنند که تنها به دنبالِ تولیدِ محتوایِ جنجالی برایِ پیشبرد جنگ رسانهای هستند.
این افراد، در حالی که تصور میکنند عاملِ انتخابِ خویش هستند، در باطن مجریِ سناریوییاند که نه به نفعِ باورهایشان، نه به سودِ روانِ داغدارشان و نه به یادِ متوفایشان است، بلکه تنها در خدمتِ پروژهای بزرگتر برایِ تهیکردنِ انسانها از معنا و تبدیلِ لحظاتِ مقدسِ زندگی به کالاییِ مصرفیِ رسانهای است.
دین و باورهای ریشهدار یک ملت با هیاهوی رسانهای و کلیپهای زودگذر سست نمیشوند، اما آنچه در این میان به سرعت و بیرحمانه هدف گرفته میشود، «کرامتِ انسانی» است. وقتی مرگ و سوگ به صحنهی نمایشِ مبتذلِ رسانهای تقلیل یابد، هم حرمتِ متوفی و هم انسانیتِ بازمانده قربانیِ مهندسیِ جنگِ نرم میشوند.
بنابراین، مسئله فراتر از دفاع از سنت است؛ مسئله، نجاتِ انسان از رسانهای است که به نامِ آزادی، غمِ مقدس را مسخ میکند و زخمِ داغدار را عمیقتر. هوشیاری در برابر این دامِ نامرئی، تنها راهِ بازپسگیریِ کرامتِ انسانی از چنگالِ بازیچهسازانِ جنگِ رسانهای است.
فیروزه دارا
استاد دانشگاه و مدرس سواد رسانه
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!