کد خبر: ۱۰۵۶۳۱
تاریخ انتشار: ۰۵:۵۵ - ۱۴ بهمن ۱۳۹۵
خاطرات جوان مبارز دوران قبل از انقلاب در نی ریز؛
از 22 بهمن 57 تا امروز که 38 سال از آن گذشته است خیلی ها خاطرات و یادداشت های روزانه تلخ و شیرین خود در دل نگه داشته اند و فقط کافی است با آنها هم کلام شویم و از خاطرات آنها بهره ببیریم.

به گزارش شیرازه، "محمد فردایی" یکی از فعالان انقلاب اسلامی در شهرستان نی ریز بوده است که معتقد است امروز ما، به زمان انقلاب و آن فعالیت های خود افتخار می کنیم و بهترین هدف های زندگی ما این انقلاب است.

وقتی پای خاطرات انقلابی های دهه 50 و ماقبل یا بعد از آن می نشینیم حال و هوای خاصی به ما دست میدهد، درمیان این گفته ها و ناگفته ها گاه به خاطره هایی قابل تامل برمی خوریم که تکراری و کلیشه یی نیست.

"محمد فردایی" یکی از فعالان انقلاب اسلامی در شهرستانی ریز در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار ما در خصوص دوران مبارزات انقلابی خود می گوید:

قبل از انقلاب در شهر نی ریز بیشتر فعالیت مبارزانه با بهایی ها را در بر می گیرد، حتی در همین خصوص بازدداشت هم می شدم، در یکی از این بازداشت ها در مقابل مسجد ولی عصر نیروهای ژاندارمری مرا کتک زدند و با خود بردند.

در آن زمان که این اتفاق افتاد حاج سید علی بامداد و شفیعی نیز حضور داشتند و شاهد این قضیه بودند، فردی که مرا دستگیر کردی آن زمان درجه استواری داشت و اهل آباده اقلید بود.

مرا به زندان سیاسیون منتقل کردند و آنجا که رفتم 12 نفر دیگر نیز به جز من دستگیر شده بودند، آن زمان چون حار نبودیم از غذاهای دولت شاهنشاهی چیزی بخوریم مردم برای ما غذا می آوردند.

وضعیت خوبی نداشتیم، نیروهای نظامی دولت شاهنشاهی حتی اجازه سرویس بهداشتی را به ما نمی دادند.

این اتفاقات نزدیک به ایام الله پیروزی دهه فجر افتاده بود، تا اینکه ما در زندان بودیم که گفتند شاه فرار کرده است، و چند روزی گذشت که امام (ره) وارد کشور شد.

واقعا شجاعت مردم آن زمان ستودنیست، چون به هیج وجه از حکومت طاغوت نمی ترسیدند و آزادانه شعار می دادند و خواستار انقلاب و امدن امام بودند که این امر نیز محقق شد.

فردایی که هم اکنون در پیرایشگاه خود پذیرای همشهریانش  است و در عرصه آرایشگری خدمت و فعالیت می کند، همانطور که به خاطرات گدشته اشاره میکند، بیان میکند که: بعد از فرار شاه و ورود امام خمینی (ره) به کشور روحانیت مبارز نی ریز با ریختن به زندان و مکان های نظامی اسلحه ها را از آنها گرفته و ما را آزاد کردند.

محمد فردایی می گوید: اگر شاه فرار نکرده بود و امام نیامده بود قرار بود ما را از نی ریز به زندان عادل آباد شیراز منتقل کنند که خوشبختانه هیچ وقت این اتفاق نیفتاد.

این فرد مبارز انقلابی در خصوص اتفاقات قبل از انقلاب و حضور درویش می گوید: مسوول ژاندارمری زمان طاغوت که درویش نیز بود روحانیت را به شدت در تنگنا قرار می داد و سرکوب می کرد، یادم است که یکبار با امدن به میدان 15 خرداد، شروع به کتک زدن مردم کرد.

آن زمان به یکباره همه علمای نی ریز از جمله آبت الله سید محی الدین فال اسیری، آیت الله سید محمد فقیه و ... را دستگیر و به نقاط مختلف کشور تبعید کردند،

علما خیلی در محدودیت بودند هیچکاری نمی توانستند انجام دهند و خیلی سختی ها را به جان خریدند تا این انقلاب به پیروزی رسید.

فردایی در خصوص فعالیت مبارزاتی روحانیت در نی ریز تصریح میکند : شیخ با  تجربه ای بود که به همراه تعدادی فرد انقلابی از تهران به نی ریز می آمدند و روشنگری می کردند و تا اینکه ژاندارمری بخواهد اقدامی کند، متفرق می شدند.

وی در خصوص حضور مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی در نی ریز و فعالیت مبارزاتی آن نیز خاطراتی داشت که بیا کرد: یکبار که آیت الله هاشمی رفسنجانی در نی ریز حضور داشتند، برای سخنرانی در مسجد نو نی ریز، خودم او را با دوچرخه به مسجد رساندم.

جوان سالهای دور و از مبارزین انقلابی نی ریز بیان کرد: در زمان طاغوت حتی اجازه نمیداند صدای اذان شنیده شود و یا کسی اذان بگوید و حتی در ایام عزاداری محرم و علی الخصوص تاسوعا و عاشورا اجازه عزاداری به مردم نمی دادند، و مردم به ناچار در مسجد حضرت ابوالفضل قلعه خواجه تجمع و عزدارای میکرند.

فردایی در آخر یک خاطره جالب از حضور یک روحانی در منزلش میگوید: یک روخانی به همراه همسرش در بالای خانه بنده سکونت داشتند. شیخ مهدیان نیز از مبارزان بود.

و همزمان با سکونت این روحانی در منزل بنده ، روحانی دیگری به نی ریزآمده بود و سخنرانی های انقلابی و روشنگرانه ای کرده بود، و در شب حضور همان روحانی در نی ریز نیروهای طاغوت و شاهنشاه به داخل منزل بنده ریختند و این شخ را با لگد از خواب بیدار کردند و گفتند که باید با ما به اداره اطلاعات بیایی و با پا در میانی بنده و اینکه شماها که این روحانی را میشناسید، وی مهدیان هستند، و شما ها هم که عکس و مشخصات اورا در اداره تان دارید، و آنها هم شبانه به خانه ما ریخته بودند و کتک کاری راه انداخته بودند، گفتند شتر دیدی ، ندیدی و رفتند.




منبع:  نبض نی ریز
دریـچـــــــــــــــــــــه
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: