کد خبر: ۱۲۹۹۳۶
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۴:۳۲ - ۰۳ خرداد ۱۳۹۸
گفت و گوی شیرازه با همسر سردار شهید عبدالله اسکندری:
همسر شهید اسکندری گفت: ما در سوم خرداد عقدکردیم و سالروز وصلمان، سالروز فراق من و او و وصل او با خدا شد.






به گزارش شیرازه، سوم خرداد هرسال، یادآور سالروز فتح خرمشهر است، و برای آنها که سردار سربرنیزه رفته سپاه اسلام در مقابل همه کفر داعشیان را دیده بودند، یادآور عروجی خدایی است که فقط شامل حال اندک افرادی می شود که خدا خریدارشان شد. سردار شهید عبدالله اسکندری که در دل بچه های جبهه و جنگ که هیچ، در دل آن ها که جوان بودند و نسل جنگ هم جای خود را داشت؛ و حتی در دل آن ها که نمیشناختندش، اما امام عاشقان را می شناختند و را راهش آشنا بودند و ادامه دهندگان راهش را عاشقانه دوست می داشتند هم با سر بر نیزه رفته اش جا باز کرد و نشست و از آن پس، هر ساله در سوم خرداد، به یادش هستند.

در سالگرد شهادت سردار، با تعدادی از خواهران و برادران پایگاه مقاومت شهید احمدی روشن و کانون فرهنگی شهدای هسته ای شیراز، به دیدار خانواده این شهید سرافراز رفتیم که شیرینی آن دیدار، هنوز فراموش نشده است.

در این دیدار، با همسر مهربان و یار همیشگی سردار به صحبت نشستیم و او، سر صحبت را از عشق آغاز و با عشق خاتمه داد.

اعظم سالاری، همسر سردار شهید عبدالله اسکندری، در این گفت و گو اظهار داشت: ما دختر خاله و پسر خاله بودیم و کمابیش همدیگر را می شناختیم، اما پس از ازدواج، هر روز شناختم از وی بیشتر شد و تفاوت های او را با بقیه بیشتر درک می کردم و فهمیدم که همسرم فردی وارسته و خدایی است و با بقیه فرق دارد. از همان زمان تصمیم گرفتم هر طوری که ایشان میخواهند باشم.

وی افزود: من در سن 16 سالگی ازدواج کردم و شهید اسکندری تنها یک هفته بعد از ازدواج راهی مناطق عملیاتی شدند. من نامههای ایشان را که از جبهه برایم میفرستاد، نگه داشتهام. نامههای بامحبت که همه را بایگانی کردهام.

همسر شهید اسکندری با بیان این که ما در اول خرداد سال 60 ازدواج کردیم خاطرنشان کرد: سال گذشته بر اساس گفته همرزمانش در اول خرداد آسمانی شد و سالروز وصل و فراق ما یکی شد.

سالاری گفت: این روزها که تنها هستم، احساس می کنم که هنوز هم پس از 32 سال زندگی مشترک با عبدالله، کامل او را نشناختم.

وی از حضور سردار در هشت سال دفاع مقدس گفت و بیان کرد: ایشان مدت ۸۴ ماه در جنگ و جبهه حضور داشتند و در این مدت ۹ بار مجروح شدند و ۲۵ درصد جانبازی داشتند، در عملیات خیبر فرمانده سپاه لار بودند. در عملیات بدر جانشین فرمانده گردان، در والفجر ۸ جانشین رئیس ستاد تیپ الهادی بودند و در عملیاتهای کربلای ۱، ۳، ۴، ۵و ۸ رئیس ستاد تیپ الهادی بود. شهید در عملیات والفجر ۱۰جانشین تیپ مهندسی و در عملیات بیتالمقدس ۴ فرماندهی تیپ مهندسی را بر عهده داشتند. از دیگر مسئولیتهای ایشان، فرماندهی مهندسی رزمی ۴۶ امام هادی (ع)، فرماندهی تیپ ۴۶ امام هادی(ع)، فرماندهی مهندسی رزمی قرارگاه مدینه منوره، فرماندهی مهندسی تیپ ۴۲قدر و فرماندهی مهندسی رزمی جبهه مقاومت بود. همسرم در عرصههای سازندگی هم فعالیت داشتند که در احداث سد کرخه احداث جاده نیریز در استان فارس، طرح توسعه نیشکر، اجرای طرحهای سد و بسیاری دیگر از فعالیتهای جهادی سهیم بودند.

همسر شهید همچنین ادامه داد: در مدت مسولیت ایشان در اداره کل بنیاد شهید فارس، هر پنجشنبه برنامه دیدار با خانواده شهدایشان داشت که من هم در این دیدارها شرکت میکردم. ایشان من را همسر شهید معرفی میکردند و وقتی از ایشان میپرسیدم که چرا ؟در پاسخ من میگفتند: شما همسر شهید آینده هستید.

وی تاکید کرد: شهید اسکندری دغدغه زیادی نسبت به خانواده شهدا داشت و من در دوران مسولیت ایشان در بنیاد شهید فارس، تحول روحی بزرگی را در ایشان مشاهده کردم.

سالاری با تصریح بر این که شهادت ، نتیجه اخلاص وی بود تاکید کرد: اگر برای شهید هر اتفاق دیگری می افتاد، من شک میکردم، چرا که همیشه بالاترین مرتبه شهادت را برای او می دیدم.

وی با بیان این که ایشان به سختی مسولیتی را قبول می کردند بیان کرد: در صورتی که مسولیتی را می پذیرفت، با تمام توان کار میکرد و می گفت هیچگاه برای خودم تصمیم نگرفتم و آنجا که احساس تکلیف کردم وارد شدم.

همسر شهید اسکندری در پاسخ به خبرنگار شیرازه که از بزرگ ترین دغدغه شهید پرسید اظهار داشت: من خودم یک بار این سوال را از شهید پرسیدم و او گفت بزرگترین دغدغه و ناراحتی من زمانی است که خانواده شهیدی به من مراجعه میکنند و در توان من نیست که خواسته آن ها را برآورده کنم.

سالاری در مورد سفر شهادت همسر خود به خبرنگار ما گفت: سال پیش پس از اعتکاف حال و هوای دیگری داشت و وقتی که گفت عازم سوریه است و به خاطر شرایط منطقه نمی خواهد کسی غیر از من و فرزندان از سفر ایشان بداند، فهمیدم این سفر با دیگر سفرها فرق دارد. من هیچ حرفی به نشانه اعتراض نزدم. چون اصولاً هرگز روی حرفها و تصمیمات ایشان حرفی نمیزدم. من همسرم را کامل قبول داشتم.

وی تصریح کرد: زمانی که خبر شهادتش را دادند، خانواده اش هنوز نمی دانستند که ایشان به سوریه رفته اند، گرچه چند روز قبل از شهادت در آخرین تماس تلفنی گفته بود دیگر ایرادی ندارد که بگویی من سوریه ام.

همسر شهید اسکندری از حال و هوای آخرین بدرقه همسرش گفت و بیان داشت: در راه فرودگاه او مدام در حال ذکر گفتن بود و بی قرار رفتن. چند بار خواستم با او صحبت کنم، اما حال و هوایش عجیب بود و من ترجیح دادم او را از این حال در نیاورم. قول داد یک روز در میان به من تلفن بزند. و رفت. با رفتنش دل مرا هم با خود برد. دلشوره عجیبی داشتم که ناشناخته بود.

سالاری از حال و هوای خود و بچه ها با شنیدن خبر شهادت سردار و دیدن سر بر نیزه رفته او گفت و بیان داشت: سه شنبه آخرین تماس عبدالله با من بود. قبل آن با بچه ها صحبت کرده بود و طبق وعده یک روز در میان به من زنگ می زد. آخرین جمله ایشان را همیشه به یاد دارم، در همان تماس آخر به من گفت تصدقت شوم برایم دعا کن، اتفاقاً همرزمانش هم خندیدند. من با خنده گفتم: دوستانت میخندند !گفت اشکال ندارد بگذار بخندند. آخرین جمله ایشان به من همین بود؛«تصدقت شوم برایم دعا کن.»

وی می گوید: پنج شنبه یکی از دوستان سردار با پسرم تماس گرفته و خبر شهادت را به علیرضا داده بود. علیرضا سراسیمه به خانه آمد و در حیاط قدم می زد. گفتم چه شده؟ گفت یکی از دوستان تصادف کرده. گفتم دوست نیست پدرت است، تصدف نیست شهادت است؛ و او را آرام کردم و خواستم فعلا به دخترها چیزی نگوید. دو روز سکوت کردیم تا خبر تایید شد و آنوقت به آن ها گفتیم.

همسر شهید اسکندری از کمک گرفتن از حضرت زینب برای صبر می گوید و بیان می کند: همه فامیل جمع شده بودند، اما همهمه ای بینشان بود که اینترنت را قطع کنند. دلیل را جویا شدم و پس از اصرار گفتند: عکس های جسد در فضای مجازی پخش شده. همان شبی که خبر شهادت را داده بودند عکس ها را دیدیم. وقتی عکس سر بر نیزه عبدالله را دیدم به یاد سر امام حسین(ع) و صبر حضرت زینب(س) افتادم و و گفتم: یا حسین به فدای شما...یا حضرت زینب کمکم کن. و آنچنان آرام شدم که دیگران و بچه ها را هم من آرام می کردم که این صبر را هم از برکات حضرت زینب(س) می دانم.

شیرازه از همسر شهید در مورد محل دفن و یادمان شهید می پرسد و همسر شهید با افتخار می گوید: حدود دو هفته بعد از شهادت دوستان عبدالله گفتند یا باید جسد را با تعدادی از اسرای تکفیری مبادله کنیم یا پول بدهیم و جسد را تحویل بگیریم. با شنیدن این حرف، دختر بزرگم به اتاقش رفت و پس از حدود یک ربع آمد و با اقتدار گفت: پدر ما برای مبارزه با آن کافران رفته بود. چطور پول بیت المال را به آن کافران بدهیم که پدر در راه مبارزه با آنان شهید شده و چطور اسرای آنان را آزاد کنیم؟ و اینگونه بود که جسدی از سردار به کشور باز نگشت.

سالاری ادامه می دهد: اما تا یک سال گذشته یادمانی هم ساخته نشد و ما هم احساس می کردیم که عبدالله باید در مظلومیت بماند. اگرچه سال گذشته به مناسبت سالگرد شهید یادمانی در گلزار شهدای شیراز با حضور سردار سلیمانی بنا شد و این، مایه قرار و آرامش دلمان شد.

وی در پایان، می گوید: بیانات رهبر، آرامشی خاص به ما داد. این دیدار صمیمانه با رهبر انقلاب، خاطرهای شد که تا همیشه در ذهنمان باقی خواهد ماند. جهاد پدر و شهدای کشورمان همچنان ادامه خواهد داشت. این چراغ تا زمانی که روحیه ایثارگری پا بر جاست هرگز خاموش نخواهد شد.

دریـچـــــــــــــــــــــه
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
محمد
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۴۸ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۳
0
0
خداوند درجات عالیش را متعالی کند
او واقعا یک مدیر بود یک مدیر متواضع
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: