کد خبر: ۱۳۴۲۹۷
تاریخ انتشار: ۱۰:۳۷ - ۳۰ آبان ۱۳۹۸

روز یکشنبه بود؛ راهی دانشگاه شدم فارغ از اینکه تعطیل رسمی اعلام شده و باید بر خلاف هر هفته که شب ها راهی منزل می شدم؛ اکنون ساعت ۱۰ صبح در ترافیک بزرگراه حسینی الهاشمی به چند جوانی می اندیشیدم که داشتند راه ورود به این مسیر را مسدود می کردند و من شانس آوردم که زود از لاستیک آتش گرفته گذشتم؛ هر چند که اکنون در ترافیک سنگین تری گرفتار شدم.
زیر پل روگذر از میدان معلم به امیر کبیر دیگر نمی شد حرکتی کرد، از خودرو پیاده شدم و بر روی پل علت را جویا شدم که ناگاه با دیدن صحنه ای بغض گلویم را فشرد و دیدگانم را التماس کردم که درست ندیده باشد.
از جای جای شهر شیراز دود سیاه بلند بود و جاده کمربندی با سنگ و بلوک مسدود شده بود و مردم از هر راهی که شده در حال فرار و نجات خویش بودند. در ابتدای ورودی های بلوار امیرکبیر ده ها نفر با آتش زدن لاستیک و در دست گرفتن چوب و سنگ مردم را مورد ضرب و شتم قرار می دادند.
این صحنه برایم خیلی آشنا بود و این مسئله بود که ترس و نگرانی من را زیادتر کرده بود و سبب جاری شدن اشک من شد. این صحنه همچون اوضاع کشور سوریه و تخریب های گسترده ناشی از جنگ داخلی آن بود که اکنون داشت تکرار می شد و خدا می دانست که قرارست چند هزار نفر کشته شده و چقدر خسارت وارد گردد.
اما خدایی که تا کنون ۴۰ سال توطئه‌ را خنثی کرده با برکت دادن به خیرش مردمی و ایجاد روحیه جهادی در نیروهای انقلابی نگذاشت تجربه سوریه تکرار شود و ایران به روزگاری بیفتد که میلیون ها نفر آواره و صد ها هزار کشته را شامل شود.
باید به قول مادر مرحومم به این فکر کنیم که چه کار کردیم که خدا ما را دوست داشت و دست غیبش چگونه ما را از فتنه ای عظیم رهانید.
این حوادث تلخ گذشت تا اینکه سه شنبه شب مجددا در یک ترافیک دیگری در ابتدای بلوار پاسداران گرفتار شدم و چون مقداری مسیر را نظاره کردم دیدم که ترافیک برای یک فست فودی است که تعدد خودروهای پارک شده در روبروی آن پیشانی مرا به نشانه سجده شکر بر فرمان خودرو فرود آورد که یادم به آن سجده افسوس بر فرمان خودرو در آن صحنه سوریه دیدن افتاد اما فقط سه روز قصد و قربت آن عوض شد که فکر کردن به چرایی آن خود سجده دیگری را می طلبد.


دکتر سید محسن هاشمی 

دریـچـــــــــــــــــــــه
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: