کد خبر: ۱۵۱۸۶۷
تاریخ انتشار: ۰۹:۳۱ - ۱۱ دی ۱۴۰۰
یادداشت:
زندگی مردانِ بینا و بیدار، عاقل و به بلوغِ فکریاخلاقی و رفتاری رسیده در ساحت بینشی، گرایشی و کنشی به گونه ای رقم خورده و تشخیص می یابد که با زندگی متعارف اکثر قریب به اتفاق مردم متفاوت است زیرا زندگی مردان خدا زندگیِ مکتبی و مسلکی است، در نتیجه بر اساس اصول و معیارهائی صورت‌بندی شده تا روش زندگی کردنِ عقلانیروحانی و زیست مکتبی را عینیت بخشیده و در منظر دیگران قرار دهند و به بیان دیگر نوع و جنس زندگی آنها، اسوه برای زیست دیگران باشد.
به گزارش سرویس اجتماعی شیرازه، زندگی مردانِ بینا و بیدار، عاقل و به بلوغِ فکریاخلاقی و رفتاری رسیده در ساحت بینشی، گرایشی و کنشی به گونه ای رقم خورده و تشخیص می یابد که با زندگی متعارف اکثر قریب به اتفاق مردم متفاوت است زیرا زندگی مردان خدا زندگیِ مکتبی و مسلکی است، در نتیجه بر اساس اصول و معیارهائی صورت‌بندی شده تا روش زندگی کردنِ عقلانیروحانی و زیست مکتبی را عینیت بخشیده و در منظر دیگران قرار دهند و به بیان دیگر نوع و جنس زندگی آنها، اسوه برای زیست دیگران باشد. زندگی مردان خدا، کلیدواژه ها و کدهائی دارد که هر کدام می تواند عامل تحول در نوعِ زیست دیگران شود و هرگاه با هر کدام از کلیدواژه ها وارد زندگی آنان شویم جهان بینی و سپس ایدئولوژی زیستی ما را متحول می سازند و تغییر سازنده ای در زندگی ما خواهند داشت. زندگی مملو از جهاد فرهنگی، سیاسی، نظامی و امنیتی و در عین حال جهاد اخلاقی_سلوکی و معنوی سردار سلیمانی یکی از همین زندگی هایئ است که پویا، پایا، بالنده و مبارک بود و او در حقیقت حیات طیبه ای داشت که در هر زمان و زمینی برکت زا بود. شخصیتی که در تکامل تدریجی و اشتداد جوهریِ وجودش در طول چهل سال (که می توان آن را اربعین سلوک سلیمانی نام نهاد) رشد یافته و از فردیت محض خارج و به یک مکتب بیدار و سازنده تبدیل شد. 

شهید سلیمانی تمام مراقبت هایش برای این بود که در حرم الهی، حرامیان حریم نکنند و هتک حرمت دوست نشود. او در تمام حیات پر بارش مرد بیدارِ میدان های جهاد و شهادت بود. چنانکه در نامه ای خطاب به دخترش می گوید؛

 «سی سال است که نخوابیده‌ام اما دیگر نمی خواهم بخوابم. من در چشمان خود نمک می ریزم که پلک‌هایم جرأت بر هم آمدن نداشته باشــد تا نکند در غفلت من آن طفل بی‌پناه را سر ببرند. وقتی فکر می کنم آن دختر هراسان تویی، نرجس اســت، زینب است و آن نوجوان و جوان در مسلخ خوابانده که در حال سربریده شدن است حسینم و رضایم است از من چه توقعی دارید؟»

شهید سلیمانی برای شرافت و عزت انسانها مبارزه می کرد و با چشمانی بیدار و قلبی آگاه طی چهل سال لباس رزم بر تن داشت آنچنان که خود در همین نامه می گوید؛ «میدانی من قادر به دیدن بریدن سر مرغی هم نیستم. من اگر سلاح به دست گرفته‌ام برای ایستادن در مقابل آدمکشان است نه برای آدم کشتن. خود را سرباز در خانه هر مسلمانی می بینم که در معرض خطر است و دوست دارم خداوند این قدرت را به من بدهد که بتوانم از تمام مظلومان عالم دفاع کنم. نه برای اسلام عزیز جان بدهم که جانم قابل آن را ندارد، نه برای شیعه‌ی مظلوم که ناقابلتر از آنم، نه نه... بلکه برای آن طفل وحشت‌زده بی‌پناهی که هیچ ملجأیی برایش نیست، برای آن زن بچه‌به‌سینه چسبانده هراسان و برای آن آواره در حال فرار و تعقیب، که خطی خون پشت سر خود بر جای گذاشته است می جنگم».

 شهید سلیمانی مرد بیدار عصر خویش بود و بیداری او یادآور جمله چگواراست که در کتاب "جنگ شکر در کوبا" خطاب به "ژان پل سارتر" فیلسوف فرانسوی است که وقتی ساعت ٢ بامداد به ملاقات او می رود می بیند چگورا تفنگ در دست دارد و به پل سارتر می گوید؛ «ما خیلی کار عقب مانده داریم و خیلی از ملتها نیازمند کمک ما هستند، دیگر نباید خفت». چقدر دردناک و تأمل برانگیز است جمله شهید سلیمانی که می گوید؛ «عزیزم من متعلق به آن سپاهی هستم که نمی خوابد و نباید بخوابد. تا دیگران در آرامش بخوابند. بگذار آرامش من فدای آرامش آنان بشود و بخوابند». براستی مردان بیدار در عصر خود همیشه بیدارند و تا دردی در جامعه انسانی خود می بینند این بیداری دوام دارد. 

 زیست معقولِ دینیِ سردار بر مدار و معیارهای آگاهانه تقدیر و تبدیر شد و قبض ها و بسط ها، جزر و مدها و اوج و موج های حیاتِ او از منطق متشخص وحیانی برخوردار بود. بیداری اندیشه و فطرت شهید سلیمانی موجب شد تا زندگی او مکتبی و مسلکی باشد و نه باری به هر جهت و بی ضابطه که دستخوش تغییرات در باورها و نگرش‌های مختلف باشد. هندسه حیاتی تعریف شده و تنظیم شده ای در حیات فردی و اجتماعی اش داشت که در خلوت و جلوت، در راحتی و آسایش، در دارا و ندار بودن، در سلامت جسمی و بیماری، در اقبال و ادبار دنیا متجلی بود و هرگز اصول فدای فروع نشد.

آری، شهید سلیمانی، مرد میدان و بیدار عصر خویش بود و سبک زندگی و شاکله و شالوده حیات پربرکتش بر شانه های شریعت حقه استوار شده بود و مبنامند و معنادار شده بود.

حمید گنجایش


انتهای پیام/ف
دریـچـــــــــــــــــــــه
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: