کد خبر: ۱۵۲۸۱۲
تاریخ انتشار: ۱۰:۴۲ - ۰۱ اسفند ۱۴۰۰
یادداشت:
سردار مینایی فرد در یادداشتی به تشریح حال و هوای عملیات والفجر ۸ پرداخت و در بخشی از آن نوشت: برای صدام و ایادی استکبار عبور از اروند غیر قابل باور بود و یکی از یگانهای لب شط که گزارش دیدن مردان قورباغه ای ایران (غواصان) را داده بود توبیخ کردند که چرا مشروب خوردید و در حالت مستی دیدبانی میکنید؟
به گزارش سرویس فرهنگی شیرازه، به گفته دکترین دفاعی جهان عملیات والفجر ۸ را می توان یکی از ماندگار ترین و پیچیده ترین عملیات های آِّبی خاکی تاریخ جنگ های چند قرن اخیر دانست. این عملیات  در بهمن ماه شصت و چهار آغاز و به مدت هفتادو پنج روز به طول انجامید که در طی آن نیرو های ایرانی در نبردی نابرابر  با شکستن چندین لایه دفاعی ساخته شده توسط کشور های فرانسه، آلمان و آمریکا از اروند  عبور کرده و شبه جزیره فاو را تصرف کنند.

به همین مناسبت سردار مجتبی مینایی فرد، از فرماندهان پرسابقه سپاه پاسداران که خود نیز در این عملیات حاضر بوده است، در یادداشتی اختصاصی برای شیرازه به شرح و حال و هوای رزمندگان شیرازی در نبرد والفجر ۸ پرداخته است.


با هر نقشه ای بود بلاخره دوره به تعطیلی کشیده شد و مثل مرغی که از قفس پریده باشد بدون مرخصی به اهواز رسیدم و خیلی از بچه ها هم همین کار را کردند. تقریبا کارها تمام شده بود و شناسایی ها در حال تکمیل  و تست بودند. به آبادان و شهر قصر طرفهای دهانه ی فاو رفتم، همین سردار سرلشکر باقری عزیز به جهت بازدید آمده بودند و از نهر قاسمیه حد لشکر المهدی و بعد هم لشکر ثارالله به لشکر فجر و دیدن نهر ابوعقاب که محور اصلی عبور غواصان لشکر فجر بود.

کارها را نزدیک ولی با حفاظت فوق العاده بالا کنترل می کردند و از کار ابتکاری بچه ها خیلی خوشش آمده بود که نظام جزر و مد را در آورده بودند.  بچه های لشکر فجر با یک تکه چوب و با تطبیق آن با طلوع ماه ، ساعت حرکت غواصان را در آورده بودند. به هر حال التهاب زیادی همه جا را فرا گرفته بود و کار گروههای عبور از از اروند و کارگروه آقای شکیبا به همراه اسکله سازان و  و طراحی مانور یگانها با دقت فراوان کنترل می شد و چقدر جای شهدا سبز است که امروز ببینند به عنوان یکی از پیچیده ترین عملیاتی های ویژه آبخاکی که در دنیا مورد بررسی است.


روایت شبی که مردان خدا  با قدرت ایمان بر امکانات ایادی کفر غلبه کردند

دوم ویژگی این عملیات این بود که در بین نخلها و عبور مردم بومی به نهایت مسائل حفاظتی عمل می شد که بحق باید نام این عملیات را یکی از موفق ترین عملیاتهای حفاظتی نامید. البته در 200 کیلومتر آنطرف تر در شلمچه تا پاسگاه زید و منطقه ی مهران و شاید در غرب هم تحرکاتی جهت پرت کردن حواس دشمن در حال اقدام بود لکن مهم این بود که دشمن بعثی برایش باور کردنی نبود و مقوله ای به این نام را بسیار سخت و دشوار و غیر قابل امکان میدانستند. عبور از اروند؟!


وی افزود:  برای صدام و ایادی استکبار عبور از اروند غیر قابل باور بود و یکی از یگانهای لب شط که گزارش دیدن مردان قورباغه ای ایران (غواصان) را داده بود توبیخ کردند که چرا مشروب خوردید و در حالت مستی دیدبانی میکنید؟

 شب موعود فرا رسید و مشکلات پیچیده تر می شد، کمبود شدید لباس غواصی، قایق و موتور های آن و قطعات همه دست به دست هم داده بود که فشار روحی فرماندهان را دو چندان کند. برای کاری به لشکر 41 ثارالله کرمان رفتم که در آن زمان مجاور ما بود رفتم؛  عباس حقگو و محمد ناظری از بچه های دوره را در قرارگاه نوح و کنار حاج قاسم سلیمانی دیدم که با خوش و بش های همیشگی و البته بوسیدن و طلب شفاعت از یکدیگر جدا شدیم .

واقعا کجا سراغ دارید که دوره ای با این سطح و اهمیت و افراد با ویژگی همکلاسی ها و اساتید دافوس که نازل ترین آنها بنده بودم اینگونه در خط مقدم تمامی آنچه را در دوره دیده بودند در عمل مشق میکردند. به هر حال هر کسی به کاری مشغول و روز و ساعت عملیات فرا رسید و در عین نا باوری دشمن، بدلیل رعایت زمانبندی های دقیق و تمرینات فشرده غواصان خط شکن به آب زدند.

غواصان برابر زمانبندی به آب زدند و به فرموده ی حافظ " عشق دردانه است من غواص و دریا میکیده / سر فرو بردم خدایا تا کجا سر بر کنم "

لحظات با اضطراب عجیبی می گذشت و همه ی چشم ها به خط دشمن در کرانه اروند دوخته شده بود. بنا بود به محض رسیدن غواص ها با چراغ قوه های مخصوصی علامت بدهند و از ساحل خودی گردانهای موج اول که آماده و در سکوت کامل سوار بر قایق، آماده یورش به اروند خروشان و خط دشمن بودند.

اما به عکس هر شب اروند دچار طوفانی عجیب با موجهایی که دل هر بیننده ای را به هراس وامیداشت شده بود، رمز یا زهرا و آتش دو طرف و قایقهایی که دور خود از شدت جریان آب می چرخیدند و جنازه هایی که روی آب می رفتند و تداخل بعضی آتش های یگانهای مجاور لحظه به لحظه همه را در اضطرابی عجیب فرو برده بود و همه ی دست ها به سوی آسمان و ذکر یا زهرای غواصان در نخلستان می پیچید.

همراه موج اول به خط دشمن زدیم  و در اثر سرعت قایق و برخورد با موانع در ساحل دشمن با یک بیسیم که آب بندی شده بود داخل آب افتادم و امواج وحشی اروند هر لحظه مرا بیشتر از ساحل دور می کرد که به هر سختی بود نجات یافتنم. صحنه هایی که در اوج آن سرما دیدم که مو بر تن آدم سیخ می شد و علیرغم سرما عرق می ریختیم و دیدن صحنه هایی از تکه پاره شدن بچه ها و غواصها هنوز کابوس شبهای من است.


روایت شبی که مردان خدا  با قدرت ایمان بر امکانات ایادی کفر غلبه کردند
خط شکست همانگونه که دلها شکست، ولی از دست دادن جوانان و فرماندهان شجاع غواص که در گوشه های نخلستان افتاده بودند عزم ما را محکم تر در تعاقب دشمن و قلع قمع آن نموده بود، آتشهای پراکنده دشمن و نیروهایی که در نخلستان مخفی شده بودند چند روزی فتح فاو را به تاخیر انداخته بود و اینهمه نیرو بدون عفیه زیر بمب باران بی وقفه دشمن واقعا یکی از حماسه های دفاع مقدس بود که افرادی مثل شهید خلیل پرویزی، محمد شکیبا، رفاهیت، نوذری و کشکولی چه زحماتی که نکشیدند و خون دل ها که نخوردند.

 بگویند تا آیندگان بدانند ایمان راسخ و شجاعت بی بدیل جای امکانات و ابزار را گرفته بود و مردانه جنگیدند تا امکانات به آن طرف آب برسد.

یک دستگاه آیفا از توپخانه تیپ 111 دشمن گرفته بودیم و فقط دنده یک آنرا بلد بودم و آنرا پای آب رساندیم و امکاناتی که شکیبا و کمیته عبور می فرستادند را توسط اسرا بار می زدیم و به بچه ها می رساندیم. روز به روز شرایط سخت تر و دشمن آنچه در توان داشت از همه جبهه ها آورده بود و آسمان را با آتش به زمین دوخته بود؛ و خط ما بعد از فاو و کارخانه نمک تثبیت شد.

ما توانستیم آه حسرت را بردل حکام عرب مثل کویت که حالا همسایه شده بودیم و ایادی استکبار ببریم. اوضاع منطقه و جهانی کاملا سخت تاثیر این عملیات بود از روز ششم کار خیلی بالا گرفت و گارد جمهوری عراق و کلیه نیروهای زبده اش مثل برگ خزان در نخلستان ریخته بودند.

روایت شبی که مردان خدا  با قدرت ایمان بر امکانات ایادی کفر غلبه کردند

 در چکاچک و زوزه ی تیرها و ترکش ها سوار بر موتور با حاج کریم شایق می رفتیم که سوزش شدیدی در گردنم احساس کردم و به شدت به زمین خوردیم. فواره ی خون بود که به آسمان می رفت و شایق که در عملیات قبلی جانباز شده بود،  ترکش به پای مصنوعیش اصابت وآنرا شکسته بود. انگشتم را روی سوراخ ترکش گردنم گذاشت و لنگان لنگان به اطراف می دوید تا کمک بیاورد ، اما شدت پا تک به حدی بود که دیگر جنبنده ای دیده نمی شد. 

یادم میاد چند بار بیهوش شدم و صحنه کربلا و افتادن سقای عطشان را لب شط آب می دیدم که خود داستانی جدا دارد و ذکر یا ابوالفضل بود که مرا به خود آورد. و با ضربه ی محکمی که در میان اروند در اثر بمباران هوایی دشمن محکم به کف قایق خوردم و به هوش آمدم.

انتهای پیام/م
مطالب مرتبط
دریـچـــــــــــــــــــــه
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: