کد خبر: ۵۱۷۸۱
تعداد نظرات: ۴ نظر
تاریخ انتشار: ۱۱:۵۸ - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
معجون وبلاگی شیــــرازه:
یقیناً مطالب بسیاری زیادی در فضای وبلاگی کشور وجود دارد که شایسته بهترین ها هستند، لذا گلچین این مطالب به معنای نادیده گرفتن زحمات دیگر وبلاگ ها نمی‌باشد.

شیــــرازه: وب نویسان فعالی در سراسر استان فارس هستند که وبلاگ های آن ها از سطح بالایی برخوردار است. محتواهای خواندنی این وبلاگ ها گرچه مشتری خاص خود را دارد اما به منظور معرفی هر چه بیشتر، شیــــرازه در نظر دارد به صورت هفتگی گزیده بهترین های وبلاگی را در قالب «معجـــون وبلاگی» تقدیم شما خوانندگان گرامی نماید.

یقیناً مطالب بسیاری زیادی در فضای وبلاگی کشور وجود دارد که شایسته بهترین ها هستند، لذا گلچین این مطالب به معنای نادیده گرفتن زحمات دیگر وبلاگ ها نمی‌باشد. بر این اساس تمامی وبلاگ نویسان عزیزی که مایلند مطالب آنان منتشر شود می توانند به منظور معرفی وبلاگ خود، مطالب تولیدی خود را از طریق ارسال نظر در زیر همین مطلب یا از بخش ارتباط با ما ارسال نمایند.

**********


رنگ رخساره خبر می دهد از سرِّ ...

نقاشی نیمه تمام نوشت: حواست باشد، اینجا

و هر فضای مجازی دیگری، با هرکه آشنا شدی

رنگ رخسارت ترک بر ندارد؛

همان طور که بی دلیل ملکه ی روزهای سرگرمی شان می شوی

بی دلیل غریبه ای

و خداحافظت دیگر، به سلامت نیست؛ به جهنم است!

یادت نرود، هر آمدنی رفتنی دارد.

هیچ عیبی ندارد اگر برسد روزی که چینی نازک تنهاییِ تو

سرخ شود...

*******


حجاب را باید در موزه ها تماشا کنیم؟

وبلاگ بیدار باش بسیجی نوشت: داشتم از پنجره کتابخانه به بیرون نگاه می کردم، تعدادی از دختر بچه های مدرسه ای آمده بودند اردو.

نکته ای نظرم را جلب کرد، از بین تمام آن دختر بچه ها فقط 3 نفر چادری بودند.

فقط 3 نفر...

داشتم به این فکر می کردم که اگر به همین شکل جلو برویم شاید باید دیگر حجاب مادرانمان را فقط در موزه ها تماشا کنیم یا در عکس ها.

شاید باید طی یک مراسم پرشکوه با دعوت از تمام متولیان فرهنگی و مذهبی، یادبودی برای حجاب بگیریم و دور هم برایش فاتحه بخوانیم.

شاید وقتی از این به بعد روضه چادر خاکی حضرت زهرا خوانده شود، فرزندانمان درست ندانند چادر چیست...

شاید باید پرسید چند نفر از این دختران، پدرانشان متولی فرهنگ جامعه هستند...

شاید باید بیدار شد.

*******

ما هنوز ایستاده ایم

وبلاگ اندکی صبر نوشت: بعد از گذشت 35 سال از انقلاب، دشمن بیش از هرچیزی عزت ایران و ایرانی را هدف گرفته است، او فهمیده که تنها راه برای شکست دادن ملتی که عزت ابرقدرت ها و طاغوت را زیر سوال برده، شکاندن عزت آن ملت است، او فهمیده است که ملتی که عزت دارد، از هیچ دشمنی هراس ندارد، دشمن به این نتیجه رسیده، آن چیز که باعث ایستادگی ملت در برابر جنگ، ترور، تحریم و تهدید شده، عزت است و به همین دلیل برای ذلیل کردن این ملت برنامه دارد.

شاید برخی ها بگویند که مگر ما چه داریم که نمی خواهیم به مستکبران عالم باج بدهیم؟ خب پاسخ این است که اولاً ما چه نداریم؟ آیا انواع معادن زیرزمینی و روزمینی نداریم؟ آیا هوای چهارفصل برای کشت هر محصولی نداریم؟ آیا نفت و گاز برای تأمین انرژی و ساخت محصولات پتروشیمی نداریم؟ آیا نیروی انسانی باهوش و متخصص نداریم؟ آیا جوانان باغیرت و انقلابی نداریم؟ آیا قدرت دفاعی مثال زدنی نداریم؟ آیا روحیه جهات و شهادت نداریم؟ به راستی مگر ما چه نداریم که نخواهیم جلوی طاغوت سرخم نکنیم؟ به چه چیز دیگر احتیاج است که نداریم؟

شاید برخی دیگر متهم مان کنند به متمدن نبودن و خشونت طلبی؛ اما مگر ما با کسی جنگ داریم؟ مگر تاکنون جز در مقام دفاع در برابر تهاجمات، کشوری را تهدید کرده ایم؟ اصلاً آیا در برابر این همه حملات تروریستی اقدام به حتی یک مورد ترور کرده ایم؟ البته اگر چه اصلا خشونت طلب نیستیم اما از این که کسی ما را از گزینه های روی میزش هم بترساند حساب نخواهیم برد، ما با دنیا تعامل می کنیم به شرط این که به دنبال حراج سرمایه های مادی و معنوی ما نباشند، به شرط این که ما را مستعمره خود ندانند و به شرط این با زبان تهدید، تعاملات را با باج خواهی های اشتباه نگیرند.

در هر صورت عزتمندی این ملت خار چشم دشمنان است و به همین دلیل از ذلیل شدن شان لذت می برند، از این که ملت ما در صف سبد کالا بر سروکله یکدیگر بزنند و سبد عزتشان را جا بگذارند دلشان قنج می رود، دشمن از این که مسئولان این کشور قدرت نظامی دشمن را بزرگ و قدرت دفاعی کشور را تحقیر کنند در پوست خود نمی گنجند، لشگر شیطان از این که سبدکالای طبقات ضعیف را حاصل بذل و بخشش و دلسوزی خودشان و معامله با مسئولان این کشور معرفی کنند احساس شعف دارند، از این که خون شهیدان دفاع مقدس، ترورها و هسته ای از دفتر خاطرات این ملت کنده شود چشم شان برق می زند، دشمن گمان می کند با هر خدشه به عزتمان، به کلانتر اعتقاد خواهیم یافت و این که به زودی عزتی برای ایستادن نخواهیم داشت و حال این که عزت ما تا مدام که مسلمانیم از چشمه ی قرآن و اهل بیت در وجودمان خواهد جوشید و همچنان این ملت در تاریخ خواهد خروشید، ان شاءالله.

*******

فرق خوابِ رختخواب و خواب کلاس

وبلاگ آیین ولایت مداری نوشت: وقتی می خوای صبح بری مدرسه و ﺗﻮﯼ تخت خواب هستی، ﺳﺎﻋﺖ ۶ ﺻﺒﺤﻪ، ۵ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﭼﺸﻤﺎتو ﻣﯿﺒﻨﺪﯼ و یک دفعه چشماتو باز می کنی می بینی ساعت شده ۷:۴۵ دقیقه!

اما حالا ﺗﻮﯼ ﮐﻼﺳﯽ؛ ﺳﺎﻋﺖ 9:30 ﺻﺒﺤﻪ، ۵ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﭼﺸﻤﺎتو میبندی ﻭ بعد باز می کنی، ﺳﺎﻋﺖ هنوز ۹:۳۱ ﺩﻗﯿﻘﻪ هست! (مورد داشتیم ۹:۲۹دقیقه گزارش شده)

آخه این چه وضعیه؟!

********

من با پسر خاله و پسر عموم راحتم

وبلاگ ترنم یاس نوشت: بعضی چیزها را که آدم می شنوه نمی دونه چی بگه؛ رفیقی داشتم که می گفت: سر کلاس درس، آخر وقت کلاس گفتم یک کم با بچه ها در زمینه مسائل دینی صحبت کنم و راجع به بحث محرم و نامحرم صحبتی داشته باشم و بگویم که در دین ما بعضی از انسان ها هستند که ما باید موی خودمان و بدن خودمان را از آن ها بپوشانیم و اگر با سر و بدن برهنه و یا نیمه عریان در مقابلشان باشیم گناه کرده ایم. و این بحث محرم و نامحرم در آن روز واسم خیلی جالب بود از آن جا که یکی از دانش آموزان از من سوال کرد: آقا پسر خاله هم به ما نامحرم است؟ و یکی دیگه هم پرسید پسر عمو چطور؟ هنوز نمی دانستند که پسر خاله و پسر عمو با آدم نامحرمند. نمی دونستند که مقابل پسر خاله و پسر عمو واجبه که موهاشون رو بپوشونند و چه بسا وقتی مهمانی هاشون تموم می شد و غریبه ها می رفتند و جمع می شد جمع فامیلی می گفتند: آخیش، و روسری رو از سر در می آوردند و با یک لباس نامناسب جلوی پسر خاله و پسر عمو می چرخیدند به این عنوان که این ها فامیلند و مثل برادرم هستند و من با این ها از بچگی بزرگ شدم مگه میشه نامحرم باشند؟
در جواب این عزیزان گفتم آیا تا به حال دیدید و یا امکان دارد با برادر خودتان یا پدر خودتان یا عمو و دایی خودتان ازدواج کنید؟ سریع گفتند: استغفرالله این چه حرفیه از شما بعیده؛ ما حتی فکر ازدواج با این ها رو هم نمی کنیم و تا به حال هم ندیده ایم و شرم می کنیم از چنین فکری و بعد گفتم: آیا دیده اید و یا احتمال می دهید یک روزی با پسر عمو و پسر خاله و پسر دایی ازدواج کنید؟ گفتند: خوب بعید نیست احتمالش هست در جواب گفتم: مگر شما نگفتید آن ها مثل برادر شما هستند؟ پس چطور تصور کردید ازدواج با آنان را؟ خود همین یک دلیل ابتدایی است که دلالت می کنه شما با آن ها نامحرمید. اگر توی زمون بچگی با هم مثل برادر و خواهر بودید اقتضای سنتون بوده و الان سن شما اقتضای چیز دیگری را داره .

امیدوارم گوش به حرف دین باشیم و محرم و نامحرم های خودمون را بشناسیم و من این پست را فرصت مناسبی دیدم تا محرم و نامحرم هایی که شرع به ما معرفی کرده است را تا حدودی برای شما عزیزان بیان کنم، و امیدوارم در پست های آینده بطور کامل بتوانم همه محارم و نامحرم ها را معرفی نماییم.

...

محارم نسبی پسرها و مردها

1- مادر و مادر بزرگ،هرچه بالا رود
2- دختر و دختر فرزند، هرچه پایین رود (نوه نتیجه نبیره و....)
3- خواهر
4- خواهر زاده (دختر خواهر)
5- برادر زاده(دختر برادر)
6- عمه(عمه خود و عمه پدر و مادر)
8- خاله(خاله خود و خاله پدر و مادر)

محارم نسبی دختران و زنان
1- پدر و پدر بزرگ هر چه بالا رود

2- پسر و پسر فرزند،هر چه پایین رود(نوه،نتیجه ،نبیره و..
3- برادر

4- خواهر زاده (پسر خواهر)
5- برادر زاده(پسر برادر)

6- عمو (عموی خود و عموی پدر و مادر)

7- دایی(دایی خود و دایی پدر و مادر)

********


کاش زورمون زیاد بود...

وبلاگ رفاقت ماندگار نوشت: کاشکی بعضی از آقا پسرا که حرص و جوش میخورن برای زیبایی اندامشون و میرن باشگاه و هر از چندگاهی میان روبرو آینه و فیگور میگیرن و عالمی دارن با این پف کردن بازو! همونقدر حرص و جوش بخورن برای زیبایی روحشون، برا پیشرفت معنوی شون! برای قوی شدن ریشه ایمان و اعتقاداتشون

کاش توی اعتقادات آنقدر قوی بشن که با یه شبهه از راه به در نشن و نزنن تو خاکی!

کاش بجای این باشگاهای زیبایی اندام جوونای ما دنبال باشگاه زیبایی افکار میگشتن!

بعضی وقتا هم با هم مچ میندازن تا ببینن کی قوی تره؟

حالا شما بگین: کی از همه قوی تره؟

احسنت بر شما

از همه قوی تر اون جوونیه که وقتی به یه گناهی میل و هوس شدید پیدا میکنه بتونه جلوی هوای نفسشو بگیره و از خدا حیا کنه و گناه نکنه

قوی ترین شخص کسیه که وقتی عصبانی میشه و داغ میکنه به خشمش

غلبه کنه و خودشو کنترل کنه نه این که فحش بده یا در صدد انتقام باشه!

از همه قوی تر کسیه که علاقه به چیزی باعث نشه که از دایره حق و انسانیت خارج بشه..(دقت کنید !)

و اما دختر خانوما!

کاش بعضی دختر خانوما که همش دنبال مد و زیبایی و جراحی بینی و لب و گونه هستند

تا به اصطلاح خوشون بروز باشن و خوشگل!! بجای این کارا روحشون رو؛ فکرشون رو خوشکل میکردن..

بابا یکی به این جوونای ساده دل که هیچی ته دلشون نیست بگه « ما ابــد در پیش داریم»،ابد..

شیطون هواس مارو پرت کرده بخدا، هرکدوممون یه جوری غافلیم، خدا عاقبتمونو ختم به خیر کنه...

چشم به هم بزنی میاد روزی که این بدن ما زیر خروارها خاک می پوسه و ما باید جواب پس بدیم.

جواب پس بدیم که عمرمون رو در چه راهی صرف کردیم، در چه راهی؟

جواب پس بدیم که برای تکامل و زیبایی این روح چه کردیم؟

با قرآن انس داشتیم؟ به اهل بیت علیهم السلام معرفت داشتیم؟

برا آخرت خودمون کاری کردیم؟ آماده ایم برای رفتن؟

برا امام زمانمون کاری کردیم؟ قدمی برداشتیم؟

چیکار داریم میکنیم ما؟ به کجا داریم میریم؟

کی میخوایم از خواب غفلت بیدار بشیم؟

خدایا! خودت دست ما جوونا رو بگیر..

از خودمون هر روز بپرسیم «امروز برا امام زمانم چه کردم؟!»

والسلام

*******


چشم راست

وبلاگ مکتب عاشورا نوشت: موطلايي بود و شيرين زبان؛ پدرش خيلي خاطرش را مي‌خواست؛ انگار يوسف باشد براي يعقوب. از همان اول، قدمش براي خانواده پربركت بود. جبهه هم كه رفت، خيلي زود همه شناختندش؛ امدادگري كه به شجاعت زبانزد بود.

يكبار يكي از رزمنده‌هاي زخمي را كه موقع عقب نشيني جا مانده بود، يكه و تنها، از زير آتش دشمن بيرون آورد. پدرش وقتي ماجرا را شنيد، گفت: «اين پسر، چشم راست من است.»

21 آذرماه بود كه در عين‌خوش، آسماني شد؛ يك گلوله، درست خورده بود توي چشم راستش.


دریـچـــــــــــــــــــــه
انتشار یافته: ۴
در انتظار بررسی: ۲
غیر قابل انتشار: ۱
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳:۵۰ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۶
5
4
مطالب بسیار زیبایی است.این روند را ادامه دهید
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۱۵ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۶
1
1
مطالب مارو هم بذارید
ناشناس
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۸:۲۱ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۷
4
3
دست مریزاد
الی
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۵:۰۴ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۷
3
2
خیلی عالی بود. دیگه داشتم فکر می کردم نسل این جور نوشته ها منقرض شده که نوشته های شما رو دیدم.با تشکر فراوان به خاطر داشتن دغدغه اعتقادات مردم
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: