کد خبر: ۵۳۰۷۶
تاریخ انتشار: ۰۸:۴۰ - ۲۵ اسفند ۱۳۹۲
«معجــون وبلاگی» این هفته شیرازه
تمامی وبلاگ نویسان عزیزی که مایلند مطالب آنان منتشر شود می توانند به منظور معرفی وبلاگ خود، مطالب تولیدی خود را از طریق ارسال نظر در زیر همین مطلب یا از بخش ارتباط با ما ارسال نمایند.

شیــــرازه: وب نویسان فعالی در سراسر استان فارس هستند که وبلاگ های آن ها از سطح بالایی برخوردار است. محتواهای خواندنی این وبلاگ ها گرچه مشتری خاص خود را دارد اما به منظور معرفی هر چه بیشتر، شیـــرازه در نظر دارد به صورت هفتگی گزیده بهترین های وبلاگی را در قالب «معجـــون وبلاگی» تقدیم شما خوانندگان گرامی نماید.

یقیناً مطالب بسیاری زیادی در فضای وبلاگی کشور وجود دارد که شایسته بهترین ها هستند، لذا گلچین این مطالب به معنای نادیده گرفتن زحمات دیگر وبلاگ ها نمی‌باشد. بر این اساس تمامی وبلاگ نویسان عزیزی که مایلند مطالب آنان منتشر شود می توانند به منظور معرفی وبلاگ خود، مطالب تولیدی خود را از طریق ارسال نظر در زیر همین مطلب یا از بخش ارتباط با ما ارسال نمایند.

*******

وبلاگ خط خطی نوشت: امروز جمعه نیست

آقای من، قرار نیست فقط غروب های پنجشنبه تا غروب جمعه

سراغت را بگیریم.

قرار نیست فقط جمعه ها انتظار ظهورت را بکشیم، آری...

شنبه هم میشود از دوریت ناله سر داد، یکشنبه هم میشود انتظارت را کشید

دوشنبه هم میشود دنبال گمشده گشت، سه شنبه هم میشود با آقا درد دل کرد.

چهارشنبه هم میشود به خاطر آقا گناه نکرد، یا بن الحسن

دوریت درد بی درمان است، ای پسر فاطمه

امروز جمعه نیست اما دلم برایت تنگ است...

******

وبلاگ ترنم یاس نوشت: پیام های که فریاد می شوند

زبان بدن و نوع پوشش ما بیش ترین پیام ها را در ارتباط با دیگران دارد.

شما با نگاه اول به ظاهر دیگران می توانید حدس هایی بزنید که خیلی با واقعیت ها و شخصیت حقیقی آدم ها بیگانه نیستند؛ چون انتخاب های ما نماینده شخصیت ما هستند.
به عنوان مثال؛ دختر خانمی که حسابی به خودش رسیده و جامعه را با خانه و مهمانی خصوصی اشتباه گرفته، به دیگران این پیام را القا می کند که در تشخیص موقعیت ها کمی مشکل دارد.

هم چنین دختر خانمی که در حضور دیگران برخوردی متین و متفاوت با موقعیت های خانگی خود دارد، این پیام را می رساند که یاد گرفته در شرایط متفاوت چگونه انعطاف نشان دهد.
و نیز دختر خانمی که با پوشش مناسب ظاهر می شود، به همه بینندگان اعلام می کند که برای خود و زیبایی ها و لطافت های اهدایی خداوند به خودش احترام و ارزش قائل است واز دیگران هم انتظار دارد که این حریم را برای او حفظ کنند.

******

وبلاگ جوانان جهرم نوشت: فشن یا حمله نظامی؛ خطر کدامیک بیشتر است؟

سایت شبکه فاکس نیوز (foxnews) نوشت: حکومت ایران بیشتر از اینکه از سوی تحریم ها یا تهدید حمله نظامی درمضیقه باشد، تحت فشار افزایش مد، سبک غربی و تیپ های فشن قرار دارد.

این سایت آمریکایی، گرایش کم سابقه زنان ایرانی به مدها، لباس ها و آرایش های غربی را "تهدیدی جدی” برایاین کشور دانسته است. فاکس نیوز تاکید می کند که بسیاری از این افراد، تحت تاثیر شبکه های اجتماعی غربی قرار گرفته اند.

امروزه به وضوح شاهد آن هستیم که فرهنگ مبتذل و ضداسلامی غرب که آثار ناگوار آن بر جامعه و خانواده غربی اثبات شده است، از سوی شبکه های ماهواره ای و سایت های اینترنتی به جامعه ایران پمپاژ شده و مبانی اعتقادی و اخلاقی مردم را نشانه گرفته است. این واقعیت، لزوم توجه بیشتر مسئولان مربوطه و همچنین رسانه های متعهد را به این چالش فرهنگی یادآور می شود.

******

وبلاگ فصل انتظار نوشت: چرا به جامعه شناسی ادبیات انقلاب نیاز داریم؟

جامعه شناسی ادبیات پیش از هر چیز دیگری خصلتی متن محور دارد. پژوهشگر ادبی گمشده خویش را نه در میان کنشگران اجتماعی و توسط پرسشنامهها بلکه میان کلمات جستجو میکند. اما چرا باید به سراغ متون رفت؟

ژاک دریدا در جملهای به ظاهر افراطی گفته است که چیزی بیرون متن وجود ندارد. متن دارای وجود مستقلی و خودبسنده است. البته برخی چون رولان بارت مفهوم متن را گسترش داده اند و همه چیز را به مثابه متن در نظر گرفته اند. به زعم آنان می توان چیزهایی مانند نظام خوراک، پوشاک، معماری و … را نیز به مثابه متن مورد واکاوی قرار داد. به عنوان مثال رولان بارت در کتاب امپراتوری نشانه ها در جریان سفر به ژاپن دست به نشانه شناسی فرهنگ و آداب و رسوم ژاپنی می زند. اما این شیوه نگاه نشانه شناسانه خود متأثر از جریان ساختارگرایی است که از جزوه معروف زبان شناسی فردینان دوسوسور آغاز شده است. به نظر می رسد این پرسش که آیا زبان شناسی جزئی از دانش عام نشانه شناسی است یا برعکس هنوز حل و فصل نشده است. برخی زبان شناسی را جزئی از علم نشانه شناسی تلقی می کنند زیرا زبان را تنها یکی از انواع نظام های نشانه ای می دانند. اما برخی دیگر زبان را عام ترین نظام تلقی می کنند که همه نظام های دیگر از جمله نشانه شناسی جزئی از نظام زبان شناسی محسوب می شوند. زبان، قبل از همه چیز وجود دارد و ما اصلآ بدون کلمات قادر به اندیشه نیستیم.

ساختارگرایی محدود به زبان باقی نماند و خیلی زود به سایر حوزه ها نفوذ کرد. عمده تحلیل هایی که امروزه درباره متون صورت می گیرد متأثر از رهیافت ساختارگرایانه است.

با طرح نظریه گفتمان فوکو و واسازی دریدا از پساساختارگرایی پرده برداری شد. نسبت پساساختارگرایی به ساختارگرایی همانند نسبت پست مدرنیسم به مدرنیسم است. نگاه مدرن به ساختار آن را به مثابه چیزی متصلب و تک خطی تلقی می کرد. فوکو با ارائه مفهوم گسست، از اتفاقات، حوادث و احتمالاتی سخن می گوید که منجر به شکسته شدن ساختارها و تأسیس ساختاری جدید می شود. شکنندگی ساختارها در نظریات دریدا و با طرح واسازی به اوج می رسد.ساختارها ثابت نیستند و در طول زمان تغییر می کنند و اصولآ هیچگونه ضرورت و اجباری در صورت و محتوای ساختار وجود ندارد و به قول دریدا همواره ساختارها به خود خیانت می کنند و خود را در هم می شکنند. فوکو بر آن است که بنای فلسفه تاریخ خود را بر مبنای سستی چون احتمالات و حوادث بنا کند. تنها چیزی که نمی توان آن را در قالب ساختار در آورد. رهیافت فوکو از این حیث که ساختار ها و تاریخ را از تصلب تلقی های مدرن نجات می دهد آموزنده است. فوکو همچون هایدگر، تاریخ را دوره ای و عهدی می بیند اما آغاز هر دوره را به شکلی کاملاً سکولار به گسست ها و حوادث حواله می دهد در حالی که ما برای ظهور و بروز هر دوره تاریخی مبنایی قدسی قائلیم. به این ترتیب دیرینه شناسی و تبارشناسی می بایست برای ما صورتی دیگر بیابد.

با این حال در کنار شیوه هایی چون تحلیل گفتمان و تحلیل واسازانه که رویکردهایی پساساختارگرا محسوب می شوند تحلیل های ساختاری همچنان به قوت خود باقی هستند. روایت شناسی، نشانه شناسی را می توان از جمله رویکردهای ساختارگرا به متن محسوب نمود.

جامعه شناسی ادبیات در محافل آکادمیک ما دچار فقر است. مطالعات فرهنگی که در آن دغدغه هایی از این جنس جریان دارد هنوز رویکردی سانتی مانتال محسوب می شود. اگر دنبال استادی بگردید که به این حوزه علاقه و اشراف داشته باشد تعداد آنها را کمتر از انگشتان دست خواهید یافت. این فقر محتوایی در تحلیل ادبیات انقلاب و پس از انقلاب فقری مضاعف است. چرا که همان معدود افرادی که دغدغه مند این مباحث اند ترجیح نمی دهند به سراغ ادبیات انقلابی بروند.

جالب اینکه این رهیافت ها از حوزه تحلیل زبان و متون ادبی و زبان شناسی برخاسته ولی کمتر به سراغ خود ادبیات می رود. امروزه حتی اخبار سیاسی روزنامه ها را نیز به روش تحلیل گفتمان ارزیابی می کنند. البته به ندرت پایان نامه هایی با عناوینی چون : تحلیل گفتمان رمان های دوره اصلاحات، بررسی نمایشنامه های دوره پهلوی با رویکرد تحلیل گفتمان و تحلیل گفتمان شعر دوره مشروطه نیز انجام می شود.

ادبیات در هر دوره ای بازنمای روح جاری در آن دوره است. با تحلیل ادبیات دوره مشروطه می توان به ادراکی از دگرگونی حال جامعه رسید. تحلیل گفتمان اساساً درصدد است که همین کار را بکند. از همین روست که امروزه رویکرد واسازانه دریدایی هنوز به مثابه روش نتوانسته است در این دست از تحلیل ها جایی باز کند. اگرچه مقالاتی نوشته شده است که معتقد است می توان واسازی را نیز به مثابه یک روش در نظر گرفت.

نگارنده در یادداشتی دیگر از ادبیات به عنوان خواب هایی که جامعه می بیند نام برده بود. به این ترتیب می توان هنرمندان و نویسندگان ادبی را نیز به مثابه ضمیر ناخودآگاه جامعه تلقی کرد که این رویاها را به تصویر می کشند و سخنگوی احوال زمانه خویش می شوند. اما این خواب ها نیاز به تعبیر دارد. جامعه شناسی ادبیات، دانش تعبیر این خواب هاست.

غنای هرچه بیشتر این رویکردها مسلماً افق های جدیدی برای سایر حوزه ها خواهد گشود. اولین حوزه ای که به سرعت از جامعه شناسی ادبیات متاثرخواهد شد پژوهش های هنری است. تحلیل و نقد آثار هنری به عنوان مثال نقد فیلم از اهمیت زیادی برخوردار است ولی چون بر مبنای اصولی انجام نمی گیرد امروز شاهد دچار اغتشاش است و هرکسی به راحتی خود را منتقد فیلم می خواند. در حالی که با رویکردهای ذکر شده می توان قاعده مند به سراغ نقد فیلم رفت.

جامعه شناسی ادبیات با تحلیل نسبت میان جامعه و ادبیات در هر دوره از تاریخ، بصیرتی شگرف ایجاد می کند. به نظر می رسد مواجهه معکوس ما با غرب که همانا مواجه شدن صوری و تکنیکی با آن بوده است باعث شده است تا در به کار گیری دانشی چون نقد ادبی و جامعه شناسی ادبیات نیز شیپور را از دهان گشادش بزنیم. رویکردهای متن محوری چون ساختارگرایی و پساساختارگرایی و هرمنوتیک که در سایر حوزه های دانش نیز نفوذ کرده اند ابتدا به ساکن از تحلیل متون خاصه متون ادبی برخاسته اند.

*****

وبلاگ تلنگر نوشت: ارزش‌ها عوض شده یا عوضی‌ها با ارزش؟

دیـگـر نـه "شـلــوار پــاره” نـشــانهـــ ی "فـــقـر” اســـت …

نــه "سکــوت” عــلامــت "رضــایـت”

دنــیـــــــــای غـــریـبـیــست

ارزشـــــــــــها "عـــــــــــــــــــوض” شـده اند

و "عـــــوضــــــــــی هــا”، بــا ارزش...

******

سلمان کدیور در وبلاگ خامنیسم نوشت: دولت یازدهم چگونه می اندیشد؟

هر دولت بنا بر مقتضیات اندیشه ای خویش عمل می کند. هر حزب، جریان و یا گروهی که در عرصه سیاست فعال است دارای طرز فکر و اندیشه ای در حوزه اداره حاکمیت است و هر کدام راه تعالی و سعادت یک ملّت را در طریقه و راهی می پندارند.

تجربه تاریخی معاصر ما به خوبی اثبات کرده است که اندیشه و تلقّی هایی که در کالبد دولت های مختلف در جریان بوده است متناسب با ساخت و ساحت کشوری چون ایران با دو مولفه ایرانی و اسلام نبوده است. دقیق به همین علّت است که سرانجام تمام این مدل های سیاسی اندیشه ای محکوم به شکست شده است.

کشور ما تجربه دولت سازندگی را دارد، دولتی که پس از جنگ روی کار آمد، این دولت اساس توسعه کشور را از راه بانک جهانی و توصعه نامتوازن صنعتی، تقویت و تشکیل سازمان ها و جریانات سرمایه سالار مذهبی دید و همین سیاست بود که عرصه فرهنگ اسلام انقلابی ایرانیان را با بحرانی عمیق و انحرافی عظیم روبرو ساخت.

دولت سازندگی در عرصه اقتصاد به تورم نزدیک به پنجاه درصد رسید و در ساحت فرهنگ روحیه مردم را به روحیه مصرفگرایی تجمل گرا متمایل ساخت و در عرصه حکومت داری به نوعی اقتدارگرایی و فشار و خفقان مبدل گشت. و دقیق رویگردانی مردم از این سیاست بود که باعث رای به اصلاح طلبان نمود.

متاسفانه اصلاح طلبان هم هر چند در نظر و مدل حکومتداری نگاهی لیبرال داشته و در مولفه های به دولت سازندگی اقتدا نمودند بلکه با نگاهی سازشکارانه و منفعلانه با غرب در عرصه سیاست و اندیشه، راه توسعه را دین زدایی اسلامی به منظور استقرار ارزش های جامعه مدرن غرب دید. سیاستی که منجر به تنفر عمومی از این نگاه در سال 84 شد.

سال 84 اما دولت و جریانی بر روی کار آمد و داری اقبال عمومی بسیار شد که نه تنها شعار لیبرالیستی سر نداد بلکه فریاد حمایت از مردم را در برابر نگاه سرمایه سالارانه سر داد و مبارزه با فقر عمومی و فساد را طبق مولفه های اصیل انقلاب اسلامی در کار ویژه خود قرار داد. این دولت در پیوند با مردم و تلاش برای پیشرفت در عرصه داخلی و خارجی بی نظیر عمل کرد و سبب این امر شد که در سال 88 نیز اکثریت قاطع آراء مردم را با خود همراه سازد.

امّا متاسفانه دولت دهم با دولت نهم در ساحت عمل تفاوت هایی کرد؛ هرچند که در مقال شعار همچنان ادعاهایی چون سال 84 را داشت. نگاه سیاسی به مقوله فقرزدایی و مبارزه با فساد، حاشیه سازی و بی مورد، بر هم زدن اتحاد داخلی و در اواخر کار عدم مدیریت صحیح اقتصاد کشور، باعث شکست این گفتمان گردید.

امّا ظهور دولت یازدهم با تفکری متضاد با دولت نهم و دهم بازتاب یک موضوع بود و آن هم رویگردانی مردم از گفتمان سابق. این یکی از مهمترین تجربیات و حقایق تاریخ سیاسی معاصر ماست. مردم ما انقدر از دولت سازندگی بیزار گشتند که به شعار اصلاح طلبی رای دادند و انقدر از اصلاح طلبی و سیاست هایش خسته شدند که به اصولگرایان پناهنده شدند و آنقدر از این نگاه نا امید شدند(به هر علتی) به دولت یازدهم متوسل گشتند.

اما نگاه و تفکر حاکم بر دولت یازدهم چیست و این دولت در منظر اندیشه سیاسی-اقتصادی چگونه می اندیشد و بر چه مبنایی عمل می نماید؟

برای پاسخ به این سؤالات، با نگاهی به سوابق افراد پیشنهادی برای تصدی وزارت و معاونت در دولت یازدهم، از جمله آقایان محمدباقر نوبخت، محمد نهاوندیان، محمدعلی نجفی، اکبر ترکان، اسحاق جهانگیری و بیژن زنگنه، می‌توان متوجه شد که گرایش‌های اقتصادی لیبرال‌سرمایه‌داری در میان تیم اقتصادی پررنگ‌تر است.

به عنوان مثال، محمدعلی نجفی، در زمان تصدی وزارت آموزش‌وپرورش، از پایه‌گذاران مدارس غیرانتفاعی و نمونه‌مردمی بود. مدارس غیرانتفاعی در آن دوران، با توجیه کاهش هزینه‌های آموزش‌وپرورش شکل گرفت و تا کنون نیز به کار خود ادامه داده است، اما تبدیل مدارس دولتی دارای کادر آموزشی و امکانات بهتر به مدارس نمونه‌مردمی و دریافت شهریه از دانش‌آموزان، از اقدامات افراطی لیبرالی است که انجام آن، به خصوص در مقاطعی از زمان که مردم به دلیل فشارهای اقتصادی و تورم بالا حتی در امرار معاش با مشکل مواجه بودند، باعث ایجاد احساس تبعیض و بی‌عدالتی در جامعه شد.

سایر اعضای تیم اقتصادی دولت یازدهم، از جمله آقایان محمدباقر نوبخت، محمد نهاوندیان و اسحاق جهانگیری نیز دارای گرایش‌های اقتصاد لیبرال‌سرمایه‌داری هستند.
این تیم اقتصادی، یادآور تجربه‌ی تلخ شکست سیاست‌های تعدیل اقتصادی در دوران ریاست‌جمهوری آقای هاشمی است. با این تفاوت که این بار هزینه‌های شکست، با توجه به موقعیت خاص اقتصادی و سیاسی حاکم بر کشور، بسیار سنگین‌تر و خطرناک‌تر خواهد بود.

در حقیقت انچه در کابیه جناب روحانی در چینش وزاء و معاونین آنان به چشم می خورد، این است که اکثریت غالب این افراد یا نگاهی لیبرالیستی-سرمایه داری دارند یا خود جزو افراد صاحب سرمایه و دارای کمپانی های بزرگ مالی اقتصادی هستند. اشخاصی چون بیژن نامدار زنگنه، نهاوندیان، عباس آخوندی و ... اثبات کننده این مدعاست.

تعطیلی مسکن مهر که باعث تسلط دوباره مافیای مسکن صنعت ساختمان بر خانه های ملّت شد، لغو طرح شبنم و ایران کد، که سبب تسهیل صادرات به نفع سرمایه دارها و شیوع اقتصاد زیر زمینی می شود، از دیگر اقدامات دولت است که نشان از حمایت از سرمایه داران به جای نگاه به مردم را در خود دارد.

پایین آمدن قیمت دلار و ارز یکی از عللی بود که در شعارهای آقای روحانی وجود داشت و سبب رأی مردم به ایشان شد امّا جای تعجب نیست که دولت اجازه کاهش قیمت ارز و دلار را با توجه به تحولات رخ داده در عرصه سیاست خارجی نداده است. این عمل فقط و فقط برای حمایت از جریانات سرمایه داری و کمپانی های مالی بزرگ صورت گرفته است. کمپانی هایی که با دولت روحانی ارتباطی خاص داشته و دارند. بالا بودن قیمت دلار به نفع جریانات سرمایه داری و به ضرر توده های مردم است و دولت یازدهم در این دو راهی منافع مردم و توده ها را به منافع سرمایه داران معاوضه نموده است که دقیق در تضاد با سیاست اقتصاد مقاومتی است.

الگویی توسعه کشور در نگاه دولتیان امروز، خلاف دولت اصلاحات که توجه به اروپای غربی بود، تمرکز بر آسیای شرقی مثل چین، مالزی است. این گرایش را به خوبی می توان در آراء و افکار دکتر محمود سریع القلم، مشاور ارشد جناب روحانی رصد کرد.

دولت یازدهم معتقد است که اگر ایران بخواهد کشوری توسعه مند شود باید راه کشوری چون چین را در این هدف بپیماید. دولت چین کشوری است که مبتنی بر بازار ازاد لیبرالیستی با حضور صدها شرکت فراملیتی. وجه مشخصه دیگر این کشور تعامل بسیار زیاد با غرب به خصوص اروپا و آمریکا است و دیگر نشان این کشور آزادی های وسیع اجتماعی و دیکتاتوری در سیاست است.

وقتی که دولت روحانی در مذاکرات ژنو حاضر است امتیازات غیرقابل باور و بسیار بزرگی به طرف غربی و دشمنان کشور بدهد و در عوض فقط چند میلیارد دلار پول قسطی بگیرد ناشی از این سیاست است. وقتی برای حضور کمپانی های خارجی در کشور دوره گردی می نماید و در سطح وزیر مذاکره می کند عمل به همین روش و سبک چین است.

وقتی که دولت آقای روحانی شعار آزادی فیس بوک، آزادی خوانندگی زنان را سر می دهد و رسما علام می کند که تفاوتی بین هنرمند ارزشی و اسلامی با هنرمند غیر اسلامی وجود ندارد، و همه باید آزاد باشند، امّا از سوی دیگر در طی شش ماه چندین روزنامه منتقد را دادگاهی و توقیف می نماید، منتقدینش را مشتی بی سواد و افراطی می خواند و حتی خلاف قانون اساسی، گزارش دقیقی از مذاکرات ژنو به دولت و مجلس نمی دهد؛ ذهن هر پرسشگری را با سوال روبرو می نماید که چرا دولتی که این همه شعار آزادی و نقد را سر می دهد، در عرصه سیاسی بسیار اقتدارگرا عمل می نماید؟

پاسخ این پرسش همان تقلید از کشور توسعه مدل چین است. دولت چین به مردم و ملت آزادی می دهد که هر کار اباحه و منافی عفت و اخلاقی انجام دهند، اجازه داده است هر کس با هر عقیده ای به ساخت فیلم و هنرمندی بپردازد، تا از این طریق آنها را به امور دست چندم سرگرم نموده و زمینه دخالت آنها در سیاست را کم رنگ نماید.( همه کار بکنند فقط کار به کار سیاست نداشته باشند) یعنی دولتی با آزادی در ساحت فرهنگ و اجتماع، و دیکتاتوری و استبداد در ساحت سیاست.

برای همین است در افتتاحیه جشنواره فجر امسال به جای تقدیر از امثال آوینی؛ از بهروز وثوقی و محمدعلی فردین که نماد ابتذال در سینمای پیش از انقلاب بودند؛ تقدیر می شود. و آقای سریع القلم در اظهار نظری می گویند لبو فروش و راننده تاکسی را چه به سیاست، این سیاستمداران و نخبگان هستند که فقط حق اظهار نظر و مدیریت دارند نه مردم. و آقای ترکان در سخن دیگری، افرادی که به روحانی رای نداده اند را انسان هایی قانون گریز می خواند و آنها را عامل عقب ماندگی کشور قلمداد می نماید.

به صورت خلاصه می توان گفت که دولت یازدهم دارای دو منظر فکری- اجرایی است. این دولت دارای نرم افزاری اصلاح طلبانه، با قرائتی شبیه به جریان خرداد 76 است(هر چند در فرع تفاوت هایی با هم دارند) و در مقام اجرا دارای سخت افزار سازندگی مدل هاشمی رفسنجانی است. حمایت هاشمی و خاتمی از کاندیداتوری روحانی و همچنین ترکیب وزاء آقای روحانی که متشکل از کابینه هاشمی – خاتمی است به خوبی نشان دهنده این مدعاست.

******

وبلاگ داستانک نوشت: سطل زباله

دخترکش را از بغلش پایین گذاشت و گفت: تا بیست بشماری بابا سطل زباله رو گذاشته دم در و برگشته

هنوز به ده نرسیده بود که صدا و موج انفجار شیشه‌های آپارتمان را لرزاند...

******

سرباز کوچک ولایت در وبلاگ خود نوشت: ریشه مشکلات شمالغرب شیراز کجاست؟؟

در حالی که تعداد ، وسعت و جمعیت نواحی و شهرک های شمالغرب شیراز هر روز بیش از پیش در حال افزایش است و رشد امکانات و زیرساخت های شهری هم با این روند متناسب نیست ، هر از چند گاهی دلایلی برای این مشکلات بیان می شود از کم کاری مسئولان شهری گرفته تا جغرافیای منطقه و . . . ؛ اما در میان تمام این نظرات که شاید بیراه هم نباشند شاید یک نکته فراموش می شود و آن هم نبود یک طرح جامع توسعه شهری برای شیراز است .

اما منطقه شمالغرب شیراز ؛ در واقع شهر شیراز 70 کیلومتر طول دارد و 27 کیلومتر آن در منطقه 6 شهرداری واقع شده است و این یعنی یک سوم شهر تحت مدیریت یک منطقه شهرداری از مناطق 9 گانه قرار دارد ، همین کافی است تا با رعایت انصاف بتوانیم بگوییم مدیریت این منطقه با این وسعت خارج از توان یک منطقه شهرداری است ، البته در آینده نزدیک با راه اندازی شهرداری منطقه 10 شیراز، مناطق گویُم، دوکوهک، شهرک‌های آرین،‌ گلستــان،‌ بهشتی، بزین،‌ گلدشت حافظ و محدوده غربی کمربندی شمالغرب شیراز، تحت مدیریت منطقه 10 شهرداری قرار خواهند گرفت اما این هم راه حل اساسی برای مشکلات نخواهد بود واگر گسترش طولی شیراز همین طور ادامه پیدا کند دیگر معلوم نیست در آینده به چند منطقه شهرداری نیاز خواهیم داشت ، همین الان می توان گفت شهر صدرا دیگر درون شهر شیراز واقع شده است ! پس بهتر است به جای گسترش طولی شهر به فکر مشخص نمودن مرز شهر باشیم.

******

وبلاگ بهار فارس نوشت:

فیس بوک شبکه ایی اجتماعی است که در سال 2004توسط زاکربرگ ایجاد و راه اندازی شد و در مدت زمان کوتاهی به شهرت و محبوبیت بالایی در سراسر جهان دست یافت.

این شبکه اجتماعی پرطرفدار و محبوب به دلیل ساختار مخاطب پسند و همچنین امکانات جالب توجهی که در اختیار مخاطبینش قرار می داد در مدت زمان کوتاهی جای خود را در میان میلیون ها کاربر اینترنت پیدا کرد و کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نبوده.

همانگونه که مشاهده می کنیم هرروزه بر تعداد کاربران این شبکه اجتماعی افزوده شده و اغلب کاربران این مجموعه را قشر جوان تشکیل می دهد.

این شبکه اجتماعی از زمانی که در کشور ما نفوذ کرده و شناخته شده کاربران بسیاری را به سمت خود کشانده و بی شک جایگاه و نقش تاثیرگذاری در پیشامدها و حوادث فرهنگی،سیاسی و اجتماعی ما داشته است .

فیس بوک فضایی است که بایست فرهنگ استفاده صحیح از آن را بدانیم و سپس وارد این فضا شویم. با توجه به اینکه فیس بوک از شبکه های اجتماعی است که دارای امکانات بالایی است و تعامل با جهان خارج را بسیار ساده کرده، ما برای استفاده صحیح از این فضا آیا فرهنگسازی های لازم را انجام داده ایم یا خیر؟

همانگونه که شاهد هستیم، حضور طلاب و روحانیون تقریبا در تمامی عرصه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و ورزشی ورود پیدا کرده اند و به جرات می توان گفت حضور طلاب و روحانیون در این عرصه ها از اهمیت و جایگاه قابل توجهی برخوردار بوده و تاثیربالایی در این عرصه ها داشته است.

در طی سالهای اخیر حضور طلاب و روحانیون در عرصه فضای مجازی چشم گیر بوده و حجم وسیعی از شبکه های وبلاگی و سایت های اعتقادی را تحت پوشش خود قرار داده اند و به تازگی اقدام به راه اندازی شبکه های اعتقادی ماهواره ایی شده اند.

حال با توجه به اینکه فیس بوک بنا به دلایلی مقامات مسئول اقدام به فیلتر کردن و عدم دسترسی این سرویس را برای کاربران داخل کشور کرده اند،بیم و امید را برای ورود به این فضا ایجاد کرده.

همانگونه که گفته شد اکثر قریب به اتفاق کاربران این فضا را قشر جوان تشکیل می دهد، بطبع این قشر دارای سوالات و شبهاتی هستند که شاید بصورت حضوری قادر به پرسش شبهات خود نباشند، پس حضور مبلیغن فضای مجازی در این مکان ضروری است.

دلیل فیلتر فیس بوک محتوای فیس بوک می باشد، محتوایی که بدلیل عدم ورود مبلغین ما به تسخیر نا آگاهان و نا اهلان افتاده.

ما میتوانیم از پتانسیل های موجود این فضا را به سود خود تغییر دهیم، با تولید محتوای جذاب، از این ابزار مفید رسانه ایی که میلیون ها کاربر را در سراسر جهان به هم متصل می کند به نفع خودمان بهره ببریم.

فیس بوک برای مبلغین فضایی بکر است، افراد بسیار زیادی در این فضا هستند که آمادگی دریافت حقایق را دارند و این فضا بهترین فرصت برای مبلیغن جهت امر تبلیغ و بیان آموزه های دینی و اعتقادی و همچنین بیان حقایق سیاسی، فرهنگی و اعتقادی است؛اما این را هم باید گفت که فضای فیس بوک فضای سالمی نیست و برای ورود به این فضا بایستی آمادگی کامل در برابر هجمه ها را داشت و با توکل بر خدا و جهاد با نفس وارد این عرصه شد و در مقابل هجمه های دشمنان مقابله کرد و ایستاد.

******

وبلاگ آرمان خواهی نوشت:

با بغض به طرفم آمد، با دستان کوچکش کارتی را از جیبش بیرون آورد،گفت:"من پلیسم، این آقاها نمی توانند این خونه را تخلیه کنند، من بهشون اجازه نمیدم..." او را با تمام وجود به آغوش کشیدم. وضع خانه خراب بود، یک نفر در حال درست کردن آب قند برای صاحبخانه بود، آخر قرار بود بعد از 15 سال زحمت و سختی، با زور تنها سرمایه زندگی اش ازاین دنیا، که یک خانه 50 متری بود را از چنگش درآورند؛ یک نفر در حال التماس به آن پلیس بی رحمی بود که با قوت تمام فقط اینجمله را تکرار می کرد (مثل آدم آهنی):"قانون، قانون هست؛ یا خانه را تخلیه کنید یا با زور این کار را می کنم..." مادر صاحبخانه که پیرزنی مهربان با سیمایی نورانی و منشی روستایی بود، دائم در حال التماس و قسم به حضرت عباس و توصیه به گذشت بود...

میدانید در آن لحظات تلخ، به چه موضوعاتی فکر می کردم؟ به این می اندیشیدم که چه راحت و آسوده عده ای در بالا شهر در حال خرج کردن پول برای سگ خانگی اشان هستند و شمارش تعداد خانه ها و ویلاهایشان از حد حساب گذشته است و از روی سیری و وقت پرکنی رو به فساد و مواد و ...آورده اند و در همین شهر عده ای زندگی می کنند که بر باد رفتن ماحصل 15 سال کارگری و زحمتشان را باید با دیده باز و البته گریان نظاره کنند، اما هیچگاه ذکر حسین(ع) و خدا از زبانشان نیافتاده و نخواهد افتاد.به خدا قسم، زمانی که آن بانوی غمناک (صاحبخانه) در حال التماس به آن مرد مدعی و آن پلیس حرف نشناس بود، می خواستم در مقابلش زانو بزنم، بگویم تو را به جان هر که می پرستی مرا بکش اما التماس نکن، التماس نکن آخر تو در قاموس خمینی ولی نعمتی، تو همه کاره این انقلاب هستی...آن زمانیکه این بانو در حال اشک ریختن بود و با حسرتی توصیف نشدنی، به خانه اش(تنها سرمایه اش در این دنیا) نگاه می کرد، میخواستم به او بگویم ای بانوی مهربان، درد و بلای تو و همسرت و فرزندان کم سن و سالت بر سر من، بیا و تنها سرمایه زندگیم که جانم است را از من بگیر اما شما را به خدا گریه نکن،گریه نکن که این اشک ها، اشک های مظلومی است که اگر با آهی همراه شود،گریبان همه را خواهد گرفت.

اعتراف می کنم که بسیار بیچاره ام، شدیدا بدبختم... در این مدت بارها افرادی نیازمند را می دیدم که واقعا در توانم نبود کمکشان کنم؛ آخرین آنها این خانواده آبرودار بود؛زمانیکه ناموس ما درحال التماس بود من هم آنجا بودم اما کاری نمی توانستم انجام دهم، آن مامور بی رحم صدایش را روی عیال الله بلند می کرد و من نمی توانستم کاری انجام دهم، شیون و گریه آن بانو را می دیدم و می شنیدم اما نمی توانستم کاری انجام دهم،گریه های آن فرزند خردسال (از شدت ترس) را که دیدم تنها کاری که انجام دادم این بود: او را در بغل گرفتم، بوسیدمش و به دروغ گفتم: عزیزم نگران نباش...

پس از دیدن این قضایا، به تبعیت از این حدیث که می فرماید: «هرجا فقیری دیدید، حق او را غنی و توانگری خورده است و خدای بزرگ اغنیا و توانگران را در روز قیامت مواخذه خواهد کرد.»، بغضم نسبت به ویژه خواران و بی دردان و سرمایه پرستان و مسئولین بی کفایت مضاعف شد می دانید چیست؟وقتی این صحنه ها را می بینی دیگر بسیاری از حرف ها و دعواها برایت رنگ می بازد، دیگر از حرف های مفت درجه چندم عصبانی نمیشوی، دیگر به بهانه های واهی و مسخره،کار را به عقب نمی اندازی.و حسن ختام با جمله ای از آقا و مولایم سید علی خامنه ای(مضمون):"اگر نمی توانیم مشکلات تمام مردم فقیر و محروم را حل کنیم، اما می توانیم برای همه دردمندان و گرفتاران غصه بخوریم..."

امام روح الله: امروز به مستضعفان و مستمندان و زاغه نشینان که ولی نعمت ما هستند خدمت کنید. پبش خدای تبارک و تعالی کمتر خدمتی است که به اندازه خدمت به زاغه نشینان فایده داشته باشد....چقدر امروز با این حرف ها بیگانه شده ایم...جانم به تو ای امام...

اللهم ما بنا من نعمت فمنک...


دریـچـــــــــــــــــــــه
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: