کد خبر: ۵۳۳۳۲
تاریخ انتشار: ۰۹:۴۱ - ۰۲ فروردين ۱۳۹۳
«معجــون وبلاگی» این هفته شیرازه
تمامی وبلاگ نویسان عزیزی که مایلند مطالب آنان منتشر شود می توانند به منظور معرفی وبلاگ خود، مطالب تولیدی خود را از طریق ارسال نظر در زیر همین مطلب یا از بخش ارتباط با ما ارسال نمایند.

شیــــرازه: وب نویسان فعالی در سراسر استان فارس هستند که وبلاگ های آن ها از سطح بالایی برخوردار است. محتواهای خواندنی این وبلاگ ها گرچه مشتری خاص خود را دارد اما به منظور معرفی هر چه بیشتر، شیـــرازه در نظر دارد به صورت هفتگی گزیده بهترین های وبلاگی را در قالب «معجـــون وبلاگی» تقدیم شما خوانندگان گرامی نماید.

یقیناً مطالب بسیاری زیادی در فضای وبلاگی کشور وجود دارد که شایسته بهترین ها هستند، لذا گلچین این مطالب به معنای نادیده گرفتن زحمات دیگر وبلاگ ها نمی‌باشد. بر این اساس تمامی وبلاگ نویسان عزیزی که مایلند مطالب آنان منتشر شود می توانند به منظور معرفی وبلاگ خود، مطالب تولیدی خود را از طریق ارسال نظر در زیر همین مطلب یا از بخش ارتباط با ما ارسال نمایند. مطالب زیر گوشه ای از زحمات ویلاگ نویسان در آخرین روزهای سال گذشته است.

*******

وبلاگ سحاب نوشت: فاطمیه در نوروز

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده سلام الله علیها

رسيده عيد و دلها شاد و خرم، همه در فكر ديدارند با هم، همه آماده اند سفره بچينند، به فكر سفرههاي هفت سينند

منم در سفره دارم هفت سين را، ولي توام شده با داغ زهرا، بود سين نخستين سيلي كين، به روي مادرم با دست سنگين

******

وبلاگ بچه های جنگ نوشت: سلام بر فکه...

سلام بر حسین (ع)، سلام بر عاشورا، سلام بر کربلا



سلام بر فکه. سلام بر والفجر مقدماتی که خودش معجزه خون و شکست و مظلومیت بود، اما اعجاز «فجر ۵» را گمانم در خواب هم نمی دید و سلام بر شهدا.

اینجا همه اش فکه است، اما اینجا که شما نشسته اید؛ قتلگاه، فکه ترین دیار شهداست. کربلای ماست. و اینجا بود که «فجر ۵» پا گرفت. به یمن همین استخوان ها. همین خاک و خون.

اینجا هر روز کربلاست؛ امروز بیشتر! اینجا هر روز عاشوراست؛ امروز بیشتر!

اینجا روزگار، گذر سالیان، ابر و باد و مه و خورشید و فلک، باران، خاک و بی معرفتی های ما، اربا اربا کرد استخوان های بچه ها را. مجنون فراموش کار بودیم. یادمان رفت لیلا را. تا آن پیکرهای رشید، تبدیل به ۴ تکه استخوان شوند، خیلی طول کشید.

اینجا دیگر به تفحص نیازی نیست. تا دست در خاک کنی، می شنوی بوی کربلا را. اینجا ثانیه ها بوی عاشورا می دهد. زیر نم نم بارانی که ظهر عاشورا نبارید، استشمام کنید علقمه را.

اینجا دقیقه ها، دغدغه کربلا دارد. اینجا سنگر، هنوز هم سنگ حسین (ع) را به سینه می زند. خوب گوش کنید صدای بچه ها را؛ «هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله».

اینجا خاک غیرت دارد. رمل در اینجا حرف می زند با آدمی. اینجا خاک و خون به هم تنیده شده. اینجا آسمان ابری است. اینجا به جای باد، شهدا بر ما می وزند. اینجا به جای نور، پیشانی شهدا منشا روشنایی است.

های شهدا! برخیزید و الا باز هم «الان انکسر ظهری» می گوید حسین (ع). و عن قریب است دستان «ابالفضل» بر زمین بیفتد.

های شهدا! دست ما خالی است. لطفا کمک دهید سیدالشهدا را. ارباب تنها شده. فقط «زینب» مانده. جمله بسیجیانش، یا به شهادت رسیده اند یا دارند به شهادت می رسند. از «مسلم» تا «قاسم». از «حر» تا «حبیب». فی الحال شاید «علی اکبر» به میدان رفته باشد.

آه! چند خط بالاتر «علمدار» زنده بود، اما کمی دیر کرده «ساقی». به جز «سکینه» پشیمان، حرم رسول خدا تشنه است. از پدر، سراغ عمو می گیرد. شاید الان دیگر افتاده باشد هر ۲ دست «عباس»

های شهدا! تا بر سینه خورشید ننشسته اند، و سر از بدن عشق نبریده اند، برخیزید و کاری بکنید. چشم امید ما به دست شماست. سیدالشهدا تنهاست. ما تاب اشک «رقیه» را نداریم. تا نسوزانده اند خیمه را، از اینجا به کربلا بروید.

های شهدا! برخیزید. می ترسم دیر شود. و به ازای هر کلمه، تیر دیگری سینه ارباب را نشانه رود. می ترسم آخر نوشته ام، «قلم» باشد، اما «علم» نباشد. «علمدار» نباشد. ما باشیم و حسین (ع) نباشد.

های شهدا! برخیزید. یک دقیقه هم «رقیه» دیرتر یتیم شود، یک دقیقه است. ما به همین راضی ایم. ما از غروب امروز می ترسیم. و آنقدر توان نداریم، ایمان نداریم که زیبا ببینیم خرابه های شام را.

های شهدا! گوش ما کر شده! نمی شنود ندای حنجره را. مگر همین ۴ تکه استخوان شما، مانع خنجر و خورشید شود.

های شهدا! برخیزید. رمل های فکه را ببرید کربلا. «هل من معین» یعنی کربلا، فکه را صدا می زند. آهای والفجر مقدماتی! عاشورا تنهاست.

میثم میثم عمار! افتاد هر ۲ دست علمدار. های شهدا! حسین (ع) تنهاست.

******

وبلاگ شهید اسلامی نسب نوشت: کسی مرده؟

تو تاکسی نشسته بودم، رادیو داشت قران پخش میکرد که صوتش دل آدم رو میبرد، چند قدم جلوتر مسافری سوار شد و با لحنی خاص پرسید: " کسی مرده ...؟ "

راننده یه لبخند معنی دار زد و گفت :آره

دل من و تـــــو ...

******

وبلاگ پلاک خاکی نوشت: دارند به انتظارمان می خندند

برگرد که بر بهارمان میخندند، یک عده به حال زارمان میخندند، انقدر نبودنت به طول انجامید، دارند به انتظارمان میخندند
اللهم عجل الولیک الفرج

******

وبلاگ معبر آسمان نوشت:

تاولاشو دونه دونه منفجر میکرد، بوم ... بوم ... بوم ...، اونم توی بیمارستان سوانح سوختگی

تخت بغلی گفت :چرا سوختی؟ جواب داد :توی چهارشنبه سوری افتادم توی آتیش!

سوال کرد: تو چرا سوختی؟ گفت: افتادم توی فسفری چند سال هنوز دارم می سوزم چقدر فرقِ بین سوختگی بسوزی سوختگی!

******

وبلاگ هفت سین نوشت: هفت سین ما

1- سید و سالار شهیدان اباعبدالله الحسین (ع)

2- سقای آب و ادب حضرت ابالفضل العباس (ع)

3- سید علی حسینی خامنه ای

4- سید حسن نصرالله

5- سردار حاج قاسم سلیمانی

6- سرداران عشق

7- سربازان گمنام

******

دریـچـــــــــــــــــــــه
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: