کد خبر: ۵۶۴۸۰
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۱:۲۵ - ۱۷ خرداد ۱۳۹۳
بیستمین معجون وبلاگی شیرازه:
در بیستمین نسخه از معجون وبلاگی، منتخبی از برترین مطالب وبلاگ نویسان فارس در موضوعاتی از قبیل وقتی آدم فرهنگ درد بگیرد،اندر احوالات تکفیری ها / منفجر شو عمو ببینه…، ازدواج حساب شده و چند موضوع دیگر منتشر شده است.

شیــــرازه: وب نویسان فعالی در سراسر استان فارس هستند که وبلاگ های آن ها از سطح بالایی برخوردار است. محتواهای خواندنی این وبلاگ ها گرچه مشتری خاص خود را دارد اما به منظور معرفی هر چه بیشتر، شیـــرازه در نظر دارد به صورت هفتگی گزیده بهترین های وبلاگی را در قالب «معجـــون وبلاگی» تقدیم شما خوانندگان گرامی نماید.

یقیناً مطالب بسیاری زیادی در فضای وبلاگی کشور وجود دارد که شایسته بهترین ها هستند، لذا گلچین این مطالب به معنای نادیده گرفتن زحمات دیگر وبلاگ ها نمی‌باشد. بر این اساس تمامی وبلاگ نویسان عزیزی که مایلند مطالب آنان منتشر شود می توانند به منظور معرفی وبلاگ خود، مطالب تولیدی خود را از طریق ارسال نظر در زیر همین مطلب یا از بخش ارتباط با ما ارسال نمایند.

*******

وبلاگ سورنا نوشت: لطفا آرایش کنید!

اکثر ما فراموش کرده‌ایم آراستگی و زیبایی هایمان در برابر پروردگار هم به هنگام عبادت ضرورت دارد و با تاکید بسیار مورد توجه قرار گرفته است.کاری که این روزها متاسفانه به نحو عکس انجام داده و در نهایت آشفتگی، بدون توجه به وجنات ظاهریمان به نماز ایستاده و به راحتی از این عمل مستحب و پسندیده می‌گذریم. و با روی هم گذاشتن چشمانمان، با آرایش خیابانی به جای اینکه به دنبال جلب رضایت خالق باشیم، به دنبال جلب توجه و نظر مخلوق هستیم.
امام صادق (علیه‌السلام) در باب ضرورت و استحباب زینت و آرایش در محفل عبادت چنین می‌فرمایند: «شایسته نیست زن بدون زینت مثل گردنبند نماز بخواند یا دست او بی خضاب و حنا باشد.»

(وسائل الشیعه/ ج۳، ص۳۳۵- ج ۴ ص)

در توصیف این دستور دینی گفته شده مکروه است زن بدون زینت به نماز بایستد. البته منظور از زینت تنها استفاده از جواهرات نیست بلکه زینت عرفی است و مواردی مثل چادرنماز، لباس پاکیزه و زیبا، محل نماز، سجاده و استفاده از عطر و بسیاری چیزهای دیگر است که شاید از آن غافل هستیم.
پس فراموش نکنیم آرایش کردن در چنین محفل مقدسی را از دست ندهیم.

*******

وبلاگ اتاق ۸۵ نوشت: وقتی آدم فرهنگ درد بگیرد

من چند نکته را یادداشت کرده‌ام که به دوستان عرض میکنم. مسئله‌ى اوّل مسئله‌ى اهمّیّت موضوع فرهنگ در جامعه است. خب بحمدالله همه‌ى شما عناصر فرهنگى هستید و این موضوع براى شما گفتن و باز گفتن و شکافتن لازم ندارد. مسئولین ما بحمدالله همه اهل فرهنگند، مردان عرصه‌ى فرهنگند در درجه‌ى اوّل. آقاى دکتر روحانى که رئیس جمهور ما هستند، قبل از اینکه یک عنصر سیاسى باشند، یک عنصر فرهنگى هستند؛ خب ما از سالهاى متمادى است که ایشان را به این عنوان و به این شکل شناخته‌ایم؛ از اوائل دهه‌ى ۵۰ تا حالا ایشان را به‌عنوان یک عنصر فرهنگى شناخته‌ایم. بحمدالله رؤساى سه قوّه و مسئولان کشور همه از این قبیلند و شما مردان فرهنگید؛ در واقع فعّالان عرصه‌ى فرهنگ هستید قبل از هر عنوان دیگرى. لذا در مورد اهمّیّت مسئله‌ى فرهنگ و ارزشهاى فرهنگى یک کشور لازم نیست ما با شما مطلبى را عرض بکنیم؛ لکن اهتمام ویژه‌ى شما را در برجسته کردن این موضوع میطلبیم. چون شما هرجا هستید، بحمدالله همه‌تان جایگاهى براى گفتن و تأثیرگذارى دارید و منبرهایى در اختیار شما هست؛ از اینها استفاده کنید براى اینکه در جامعه و در چشم نخبگان کشور مسئله‌ى فرهنگ را در جایگاه واقعى و شایسته‌ى خود بنشانید؛ این خیلى مهم است. فرهنگ هویّت یک ملّت است. ارزشهاى فرهنگى روح و معناى حقیقى یک ملّت است. همه چیز مترتّب بر فرهنگ است. فرهنگ حاشیه و ذیلِ اقتصاد نیست، حاشیه و ذیلِ سیاست نیست، اقتصاد و سیاست حاشیه و ذیل بر فرهنگند؛ به این باید توجّه کرد. نمیتوانیم فرهنگ را از عرصه‌هاى دیگر منفک کنیم؛ همین‌طور که اشاره کردند،(۲) [اینکه‌] ما گفتیم مسائل اقتصادى و مسائل گوناگون مهم پیوست فرهنگى داشته باشد،(۳) معناى آن همین است؛ معناى آن این است که یک حرکت اساسى که در زمینه‌ى اقتصاد، در زمینه‌ى سیاست، در زمینه‌ى سازندگى، در زمینه‌ى فنّاورى، تولید، پیشرفت علم میخواهیم انجام بدهیم، ملتفت لوازم فرهنگى آن باشیم. گاهى اوقات انسان در یک کارى وارد میشود، یک کار اقتصادى انجام میدهد، [امّا] لوازم آن و تبعات فرهنگى آن را توجّه ندارد. بله، کار کار بزرگى است؛ کار اقتصادى بزرگى است، منتها بر آن مترتّب میشود لوازمى و تبعاتى که براى کشور ضرر دارد؛ فرهنگ این‌جورى است. باید در همه‌ى مسائل آن نکته‌ى فرهنگى را در نظر داشت و نگذاریم که این از یاد برود.

مسئله‌ى اختلاط زن و مرد که اسمش را گذاشتند تساوى که متأسّفانه تساوى نیست، اختلاط زن و مرد است؛ اختلاط مضر و بشدّت زهرآگینى است که وجود دارد و امروز جوامع را و بیشتر از همه هم خود جوامع غربى را مبتلا کرده و حالا اندیشمندانشان فهمیده‌اند که این مسیر یک مسیرى است که اصلاً پایان ندارد؛ یعنى همین‌طور [این‌] حرکت ادامه دارد و سیرى‌ناپذیرىِ طبع انسانى این حرکت انحرافى را تا ناکجاآباد خواهد برد یکى از اصول خودشان میدانند؛ اگر قبول نداشته باشید، شما را طرد میکنند، رد میکنند، مذمّت میکنند؛ یعنى آنها بیشتر از ما، متعصّبانه‌تر از ما پایبندند به یک چیزهایى که غیر معقول است. یا از این قبیل کارها، این بالماسکه‌هایى که در کشورهاى غربى معمول است که چقدر هم فجایع حاصل میشود که حالا داستانش سرِ دراز دارد. غرض، آنها بیشتر از ما متعصّبند، بدتر از ما لجاجت میکنند بر سر ارزشهاى فرهنگى خودشان که در واقع ضدّ ارزش هم هست. ما چرا بر سرِ فرهنگ خودمان پافشارى نکنیم؟ بنابراین اهمّیّت فرهنگ و اهتمام به فرهنگ یک مسئله است که مسئولیّت آن هم در درجه‌ى اوّل با مسئولین کشور است و این شورا عالى‌ترین جا است.

فرهنگ به مردم متّکى است؛ این همه مجالس عزادارى، این همه مجالس سخنرانى، این همه انجمنهاى ادبى، این همه انجمنهاى علمى، اینها را اصلاً کِى دولتها میتوانند به‌وجود بیاورند؟ کجا ممکن است؟ این همه نمازهاى جماعت، این همه کارهاى گوناگون فرهنگى که در سطح کشور انجام میگیرد، اگر فرض کنیم دولتها بخواهند هم این کارها را انجام بدهند، نمیتوانند انجام بدهند؛ کار مردم است. امّا این موجب نمیشود که اگر شما یک‌جا دیدید که فرض بفرمایید یک حرکتى دارد در همین کارهاى مردمى انجام میگیرد که داراى آسیب اجتماعى است، داخل نشوید و بگویید من دخالت نمیکنم؛ نه، اینجا لازم است دخالت بشود، هدایت بشود، کار بشود. حالا بعضى اوقات انسان نگاه میکند، میبیند متأسّفانه در بعضى از حرفهاى آدمهایى که مسئولیّتى هم ندارند در دستگاه‌ها و مانند اینها، بعضى غیر مسئولانه گاهى حرف میزنند؛ نگاه میکنند به ادّعاهایى که در کشورهاى غربى هست در مورد آزادى‌هاى فرهنگى و فلان؛ درحالى‌که این‌جورى نیست. غربى‌ها اصرارشان و مقاومتشان برروى ارزشهاى فرهنگى خودشان از ما کمتر نیست و بیشتر هم هست؛ از ما بیشتر است.

*******

پاتوق وبلاگ نویسان نسیم نوشت: اندر احوالات تکفیری ها / منفجر شو عمو ببینه…..

-دعای پدر و مادر وهابی سر سفره عقد: ایشالا به پای هم منفجر شین
-
منفجر شو عمو ببینه..(مکالمات وهابی ها با کودکان فامیل)
-
میگن وهابیا تو شناسنامه شون یه تاریخ تولد دارن یه تاریخ انفجار

-میگن تکفیریه میره بانک وام بگیره ضامن نداشته منفجر میشه
-
میگن رو دیوار کوچه تکفیری ها نوشتن:
لعنت بر پدر و مادر کسی که این جا منفجر شود!

پاره ای از اشعار وهابی ها با مضامین عاشقانه، عارفانه، منفجرانه:
شب به گلستان تنها منفجرت بودم منفجرت بودم

مکالمه بین دو تکفیری:
1-آخر هفته ای چیکاره ای؟

2-هیچی!
پس هماهنگ کن بریم منفجر شیم

مکالمه دو وهابی:
1-منفجرتیم
2-اختیار داری انفجار از ماست

*******

وبلاگ اجتماع نوشت: برای گشودن نیازی به کلید نیست و این را خیلی ها نمی دانند!

پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند
برای گشودن نیازی به کلید نیست و ایر را خیلی ها نمی دانند!
چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند.

آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسئله را حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید...»

پادشاه بیرون رفت و در را بست

سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند. اعدادی روی قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به کار کردند.



نفر چهارم فقط در گوشه ای نشسته بود!

آن سه نفر فکر کردند که او دیوانه است. او با چشمان بسته در گوشه ای نشسته بود و کاری نمی کرد. پس از مدتی او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد،باز شد و بیرون رفت!!!

و آن سه تن پیوسته مشغول کار بودند. آنان حتی ندیدند که چه اتفاقی افتاد که نفر چهارم از اتاق بیرون رفته!

وقتی پادشاه با این شخص به اتاق بازگشت، گفت: «کار را بس کنید. آزمون پایان یافته و من نخست وزیرم را انتخاب کردم.»

آنان نتوانستند باور کنند و پرسیدند: «چه اتفاقی افتاد؟ او کاری نمی کرد، او فقط در گوشه ای نشسته بود. او چگونه توانست مسئله را حل کند؟»

مرد گفت: «مسئله ای در کار نبود. من فقط نشستم و نخستین سؤال و نکته ی اساسی این بود که آیا قفل بسته شده بود یا نه؟ لحظه ای که این احساس را کردم فقط در سکوت مراقبه کردم. کاملأ ساکت شدم و به خودم گفتم که از کجا شروع کنم؟

نخستین چیزی که هر انسان هوشمندی خواهد پرسید این است که آیا واقعأ مسأله ای وجود دارد، چگونه می توان آن را حل کرد؟ اگر سعی کنی آن را حل کنی تا بی نهایت به قهقرا خواهی رفت؛
هرگز از آن بیرون نخواهی رفت. پس من فقط رفتم که ببینم آیا در، واقعأ قفل است یا نه و دیدم قفل باز است.»

پادشاه گفت: «آری، کلک در همین بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم که یکی از شما پرسش واقعی را بپرسد و شما شروع به حل آن کردید؛ در همین جا نکته را از دست دادید. اگر تمام عمرتان هم روی آن کار می کردید نمی توانستید آن را حل کنید. این مرد، می داند که چگونه در یک موقعیت هشیار باشد. پرسش درست را او مطرح کرد.»

*******

وبلاگ کاریکاتورهای محسن مالکی نوشت: ازدواج حساب شده

ازدواج با وجود جایگاه مهمش در خانواده جایگاه های مهم دیگه ای هم داره که کسی زیاد باز گو نمی کند که مبادا جنگ در بگیره ازدواج همیشه یک مسئله سیاسی بوده که با اقتصاد بسیار وابستگی دارد که این جنبه اش از جنبه عشق و عاشقیش صد مرتبه مهم تر است البته عشق هم برای کسانی گذاشته شده که پول ندارند یا اینکه خیلی پول دارند دارن هزیون میگن اسم عشق و تفاهم را مطرح می کنن تا دلآدمهایی که فقط عاشق شدن را بیشتر بسوزونن و بگن ماهم ماشین داریم هم خونه داریم هم ویلا داریم هم سفر خارج می ریم و البته خیلی تفاهم داریم خیلی هم عشقولانه در می کنیم طفلک آدم بی پول

من در اینجا فقط تعدادی از مستندات خودم را به تصویر کشیدم ولا غیر...

مشکلات و تفاهم

خرید جهیزیه

رسم رسوم

رفع نگرانی

خرید احساسی

مشورت های اصولی

زیر پا گداشتن سنتها

سالن آرایش

وبلاگ سورنا نوشت: مردم ما خوب مردمانی هستند در دوران نامردی بشر

مردم ما خوب مردمانی هستند در دوران نامردی بشر؛ در دورانی که همه به دنبال لذت های مادی هستند نگاهشان رو به آسمان است و کم و بیش از زمین دل کنده اند .با یا حسین دم میگیرند و به عشق مولا علی از زمین بلند شد و کمر همت میبندند .روزگار سختی است کرکس های عالم زخم میزنند بر پیکر این مردم به زعم این که بمیرد و دلی از عزا در اورند . زهی خیال باطل.

.

غافل اند از این که مردم بی صاحب که نیست، صاحب دارد این مملکت . ولی نعمت و روزی رسان این ها خود صاحب نعمت است .نمیشود که قانون خدا را نقض کرد .این ها به کنار بحثم سر دزدان رفیق قافله است . خنجر از پشت هایی که نه به دست کرکس ها که به دست کفتارهای داخلی است .همان که از آب گل آلود ماهی میگیرند و منتظر فرصت هستند تا بزنند ریشه اعتقادی را که باعث شده مردم من بایستند بر سر مردانگی خویش و در دنیای کنونی نام وننگ بشر صلای مردانگی سر بدهند .

روزنامه زنجیره ای راه می اندازند . تجلیل میکنند از دهن کجان به خدا و مکتب و انقلاب .ژست منور الفکری میگیرند و ادعای همراهی با رهبری و مردم را هم دارند .یادشان رفته همین چند وقت پیش بهمن ماه را که همین مردم محکم ایستادند بر سر هرآنچه که سی و چند سال است بر سرش ایستاده اند . ۹ دی و را که دیگر نمیگویم.

اصلا چرا من بگویم؟ خدا با این ها حرف بزند بهتر است! منتظر باشید همانا ما نیز از منتظرانیم.

*******

وبلاگ بابا جون قصه نوشت: دنیای مجازی یعنی چه عمو؟

در رستوران محل دنجی را انتخاب کردم،فیله ماهی آزاد با کره، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم. چون می خواستم از فرصت استفاده کنم نوت بوکم را باز کردم که صدایی از پشت سر مرا متوجه خود کرد: پسرک گرسنه ای گفت :عمومیشه کمی پول بهم بدی؟ گفتم : نه کوچولو، پول زیادی همراهم نیست.

گفت:فقط اونقدری که بتونم نون بخرمگفتم: باشه خودم برات غذا می خرم. غذای پسرک را سفارش دادم. گارسون پرسید که اگر او مزاحم است ، بیرونش کنم. وجدانم مرا منع می کرد. گفتم نه مشکلی نیست. بذار بمونه. برایش نان و یک غذای خوش مزه بیارید.

آنوقت پسرک روبروی من نشست. گفت:عمو چیکار می کنی؟ ایمیل هام رو می خونم. پرسید: ایمیل چیه؟ گفتم: پیام ها و نامه های الکترونیکی که مردم از طریق اینترنت می فرستند. ولی در یک دنیای مجازی. –

دنیای مجازی یعنی چی عمو؟ تصمیم گرفتم جوابی ساده و خالی از ابهام بدهم تا بتوانم غذایم را با آسایش بخورم. دنیا مجازی جائیه که در اون نمیشه چیزی رو لمس کرد. ولی هر چی که دوست داریم اونجا هست. رویاهامون رو اونجا ساختیم و شکل دنیا رو اونطوری که دوست داریم عوض کردیم. چه عالی. دوستش دارم.. –

کوچولو فهمیدی مجازی چیه؟ آره عمو. من توی همین دنیای م ازی زندگی می کنم. مگه تو کامپیوتر داری؟ نه ولی دنیای منم مثل اونه مجازی: مادرم تمام روز از خونه بیرونه.. دیر برمی گرده و اغلب اونو نمی بینیم. وقتی برادر کوچیکم از گرسنگی گریه می کنه، آب رو به جای سوپ با هم می خوریم خواهر بزرگترم هر روز میره بیرون. میگن تن فروشی میکنه اما من نمی فهمم چون وقتی برمی گرده می بینم که هنوزم هم بدن داره.

پدرم سالهاست که زندانه و من همیشه پیش خودم همۀ خانواده رو توی خونه دور هم تصور می کنم. یه عالمه غذا، یه عالمه اسباب بازی و من به مدرسه میرم تا یه روز دکتر بزرگی بشم. مگه مجازی همین نیست عمو؟!


*******

وبلاگ اجتماع نوشت: چه کنیم تا دعوایمان نشود؟؟؟

امیر المومنین علی (ع) :

اگر انسانها بدانند با هم بودنشان محدود است ، محبتشان به یکدیگر نامحدود می شود .

*******

وبلاگ سیب سرخ نوشت: "آینده سازان جامعه ما" چکونه تربیت می شوند

این روزها به دلیل مشکلات اقتصادی-معیشتی و از طرفی به دلیل خواسته زن برای هم ردیف جلوه دادن خود با مرد(که این هم از تلقینات دشمن است)، و یا بخاطریکی از بزرگترین معضلات جامعه امروز یعنی تجمل گرایی و پول پرستی و چشم و هم چشمی و یا حتی توهم بدبختی،زنان جامعه ما به جای اینکه به وظیفه اصلی خود که تربیت فرزندانی متدین و متفکر و با بصیرت برای یک جامعه ی شاداب اسلامی است به مسائل اقتصادی پرداخته و پا به پای همسرانشان به فعالیت مشغولند و کودکان امروز که بنا بر جمله ای پرتکرار "آینده سازان جامعه ی ما” هستند به امان خدا سپرده می شوند و قربانی خواسته های والدین می شوند و حتی می شود گفت قربانی آرزوهایی که والدین برای فرزندانش دارند!

این مشکلات در حالی است که تربیت فرزند از مسائلی است که بسیار در دین ما بر آن تأکید و سفارش شده ولی متأسفانه مثل بقیه ی مسائل اساسی دین مورد کم لطفی ما قرار گرفته،حتی اگر از مسئله ی دین فاکتور بگیریم کانون خانواده از مباحثی است که همیشه در ایران مورد توجه بوده است اما مثل بقیه ی عرف ها و سنت ها کم کم به دست فراموشی سپرده می شود و اکثریت جامعه طبق خواست دشمن به نوعی با جنگ نرم پیش رفته و تربیت فرزند را به دست آنان سپرده اند!!!

یکی از بزرگترین مشکلات جامعه تربیت نشدن دختر ایرانی مسلمان برای انجام مهم ترین وظایفش یعنی "همسر و مادر بودن” مطابق دستورات دین اسلام و عرف جامعه است؛متأسفانه اکثریت دختران ما در خانواده آموزش مناسبی در این زمینه نمی بینند و البته این موضوع صرفا مختص خانم ها نیست و پسرها نیز برای وظایف مهم "همسر و پدر مناسب بودن” تربیت نمی شوند و البته رسانه ها ی ملی ،آموزش و پرورش، دانشگاه های کشور، نیز نه تنها آموزش و برنامه ای مناسب برای تربیت دختران و پسران ندارند گاهی نیز هیزمی بر آتش این معضل می ریزند!

پدر و مادری که به امید ساختن آینده ای بهتر و یا به نوعی برای هم قدم شدن با دنیای مجلل امروزی،هر روز صبح با چشمانی خواب آلود کودک خود را به دست مهد می سپارند و به نظر همه چیز طبیعی و طبق روالی که باید،پیش می رود،اما این شروع یک فاجعه ی نهان برای برخی از این کودکان می باشد

با این تفاسیر کودکی که از نوزادی تا شش سالگی تربیتش به مهدکودک و خاله های رنگاوارنگ غیر استاندارد سپرده شده،کودکی که تفریحش بازی های کامپیوتری و برنامه های ماهواره ای است،کودکی که مهر مادری را از هر کسی دیده جز مادرش و توسط هر کس و هر چیز دیگری جز مادرش تربیت شده، مهدکودک و حتی برنامه های کودک رسانه ی ملی ما شاد بودن و طراوت را برای او رقاصگی معنی می کنند،تحت آموزش و پرورش مهدکودک هایی که اکثرا با ادعای مدرن و به روز بودن از دستورات و آموزه های دین اسلام به دور هستند،قرار می گیرد چگونه بی بند و بار،بار نیاید؟چگونه معنی و مفهوم عفاف را بفهمد؟

و این مسائل در حالی است که پیامبر ما می فرمایند:

فرزندان خود را به کسب سه خصلت تربیت کنید: دوستى پیامبرتان و دوستى خاندانش و قرائت قرآن.

این روزها حتی ساده ترین خواسته دین و پیامبر که انتخاب اسمی مناسب برای فرزندان می باشد نیز تا حدود زیادی نادیده گرفته می شود،اسم های کودکان امروزی هم برای خود معضلی است.( مردى به رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض کرد: حق این فرزند بر من چیست؟ پیامبر فرمودند: اسم خوب برایش انتخاب کنى، به خوبى او را تربیت نمایى و به کارى مناسب و پسندیده بگمارى.)

امام علی علیه السلام در وصیّت به فرزندش امام حسن علیه السلام: دل جوان، مانند زمین کشت نشده است. آنچه در آن افکنده شود، مى پذیرد. از این رو، پیش از آن که دلت سخت گردد و خِرَدَت سرگرم شود، به تربیت تو همت گماشتم.

بنابراین کودک روحی تازه و ضمیری آماده برای آموختن هر چیز نویی را دارد،مثل لوحی سفید می ماند که می توانی هرگونه بخواهی روی آن نقاشی کنی،خواه با رنگ سیاه بکشی خواه با رنگ روشن،او می پذیرد،بنابراین مسئله تربیت فرزند بسیار مهم و حیاتی است و نیاز به آموزش و مطالعه دارد که متأسفانه در اکثریت خانواده ها نادیده گرفته شده است.

بلوغ زودرس،بی مبالاتی از روابط ناصحیح،بی حجابی،حجاب های بی عفاف،بی بند و باری در روابط جنسی،دین زدگی،داشتن تعریف نادرست از آزادی،و اکثریت مشکلات جامعه ما از تربیت ناصحیح انسان های جامعه در کودکی نشأت می گیرد!!!

*******

وبلاگ دیدبان صبر نوشت: من یک فعالم!!!

دوستانم میگویند ، فعال که نه !! تو بیش فعالی !!

البته اعتقاد من بر اعتدال است ، چنان که پیر و فرزانه ما فرموده اند : راه وسط راه اسلام است

( و کذالک جعلنا کم امتا وسطا)

البته را وسط راه اسلام است ، نه این که راه اسلام راه وسط است ، ما نباید راه را با افراد بشناسیم ، بلکه باید افراد را با راه هایشان و مکاتبشان بشناسیم !!!

بگذریم ؛ اما من اعتقادم بر این است که آن اعتدال اسلامی ،ما را فعال که هیچ ، شاید حتی منفعل هم حساب نکند

اما جامعه منفعل ، دیگران را با خود میسنجد و

*******

وبلاگ قدیمی ترین تیم فوتبال کشور نوشت: برق میمونیم تا برگردی...

همانطور که پیش تر هم اشاره شد ماندگاری برق در لیگ دو یا سقوطش به رسم عادت چند ساله به رده پایین تر ، خللی در افکار و برنامه های دوستداران این باشگاه ایجاد نخواهد کرد. مطالب و اخبار پیرامون باشگاه همچنان منعکس میشود و هواداران نیز چون گذشته پیگیر آن هستند تا بلکه فرجی حاصل شود و حق خود را از این فوتبال بگیرند.

فصل تمام شد؛ تیم سقوط کرد و حالا موقع تصمیم اساسیست. هواداران برق سراپا گوشند تا خبرهای تازه و البته خوش از باشگاه بشنوند. طی آخرین جلسه ای که در استانداری پیرامون مشکلات برق و تعیین تکلیف باشگاه برگزار شد ، خروجی ای جز جمله تاریخی جناب فیروزآبادی مبنی بر اینکه "برق دیگر مرده است” حاصل نگردید. جمله ای که موجب رنجش نارنجی دلان شد.آنهم در زمانی که همه امیدها به دولت جدید و استاندار بود تا شاید تدبیر و امید از شعار به عمل تغییر یابد اما در آن مقطع نشد که نشد. اکنون اما فرصتی دیگردست داده و باید آن را غنیمت شمرد. شاید جلسه ای دیگر البته با دوستانی که واقعا قصدشان عبور از این شرایط مهلک است ، بتواند راهگشا باشد. در جلسه پیش کسانی که حضور داشتند یا خوداز مسببین بوجود آمدناین شرایط بودند یا اینکه اگر هم نیتشان خیر بودنتواستنددر جلسه مثمرثمرواقع شوند .

مثل همیشه این بار نیزنگاه ها بطور ویژه به سمتکمانه است. کسی کهخودش یکی از دست هاییست که این گره کور را بسته، این بار باید راهی برای گشایش آن پیدا کند.

صادق عابدین، مشفقیان و کمانه ؛ کسانی هستند که نامشان برای برقیها جاودان خواهد ماند!! صادق عابدین که فرصتی برای جبران ندارد چون سرش در جایی دیگر گرم است و دیگر سمتی هم در این استان ندارد و ذهنیت هواداران برق در مورد او تغییر نخواهد کرد، اما روی سخنمان به دو نفر دیگر است که علیرغم دیدی که هواداران نسبت به آنها در باره قضیه باشگاه دارند شاید بتوانند آب رفته را به جوی برگردانند. هرچند که اگر از همین فردا هم برق به لیگ برتر برسد؛ آنها باید جوابگوی چند سال سرخوردگی جوانان و تیم اول استان باشند؛ اما با اینحال بدون شک اگر بار دیگر برق به روزهای خوبش برگردد شاید اسم آنها جور دیگری نسبت به امروز بر سر زبان مردم این شهر بچرخد

عشق تیم برق در وجود مردم این شهر ماندگار است، اگر چنین نبود با این همه سقوط تاکنون نامی از آن برجای نمانده بود مثل خیلی از تیمهای دیگر که نیست و نابود شدند. حتی اگر فوتبال برق شیراز وجود خارجی نداشته باشد عشقش برای همیشه در دل هواداران خواهد بود و این پایگاه تا هر زمان که بشود پابرجا خواهد ماند و نام باشگاه نارنجی را فریاد خواهد زد. پس مطمئن باشید بی توجهی به این باشگاه اندکی از علاقه مردم را کم نمیکند. اینبار هواداران در کنار موی سپیدان باشگاه هم قسم شده اند عزت نفس را به باشگاه برق بازگردانند و به یاری خدا در این حرکت از هیچگونه اقدامی دریغ نخواهند کرد. پس بهتر است در فضایی دوستانه و با حضور کار بلدان همه قضایا یک بار برای همیشه مدیریت شود تا دوباره شور و نشاط به شهر و جوانانش بازگردد. شور و نشاطی که سالهاست در این شهر مرده است؛ وقت آن نرسیده که آن را به شهر بازگردانید ؟!!!

کلام فارس نوشت: گاهی هم دلم برای خمینی(ره) تنگ میشود

دل آشوبی تنها تعبیریست که احوال ماههای اخیرم را به درستی بیان می کند!

آشوبی که از یک سلام شروع شد و هر روز صبح با سلامی دیگر دریای دلم را طوفانی تر میکند.

گاهی طوفان آنچنان شدید می شود که آب این دریا به دیواره های دلم برخورد میکند و از گوشه های چشمان خسته ام سرازیر میشود.

دلیل این تحیر را نمی دانم! احساس میکنم راه را گم کرده ام که هرچه می روم به او نمی رسم!شاید هم اصلا رسیدنی در کار نیست و هدف از همان اول همین حرکت بوده

گاهی هم دلم برای خمینی(ره) تنگ میشود که او به حق مظلوم ترین عارف قرن ماست!

خدا می داند چند دفعه او را اشتباهی گرفتم! منی که اسلام ناب را با خمینی (ره) می شناسم اما الان می بینم خمینی (ره) را هم مصادره به مطلوب کرده ام!!!

خمینی (ره)گفت اسلام همه اش مبارزه است اول مبارزه با نفس بعد هم مبارزه با ظلم!

خمینی (ره) گفت اسلام همه اش جهاد است اول جهاد اکبر بعد هم جهاد اصغر!

خمینی (ره) گفت دین تمام دین است و تمام دین یعنی اصلاح! اما اول اصلاح خود سپس اصلاح جامعه

خمینی (ره) گفت….

آه ای خمینی(ره) که اسلام نابت را تکه تکه کردم و هر زمان آنچه سخت تر بود را وانهادم و تکه ی کم هزینه تر را گرفتم!

اگر روزی جنگ تن به تن بود از اسلام تو فقط سجاده نصیب من شد! و هرگاه پای جهاد اکبر به میان آمد بهانه ی اجتماع و ظلم و فقر و فرصت مبارزه با نفس را از من گرفت!

غافل از اینکه خمینی انقلاب کرد تا انقلاب کرد

آه ای خمینی

آه

وبلاگ بازمانده نوشت : سردار بی سر، بر دار شد!!

سلام بر عبد الله ( بیاد شهید حرمت اهل بیت عبدالله اسکندری )

روزی بوده یا شبی که تو بر خاک امدی و همان دم بود که پدر ولایتت را به او سپرد و نامت نهاد عبد الله ……….

عبدالله که باشی توقع الله بالا می رود . عبودیت هنریست که نزد خوبان ست و بس . آنزمان که در عنفوان جوانی می رزمیدی و شهادتت را از الله می طلبیدی , چه با مهر تو را نگریست و اندیشید که ابن عبدالله حیف است زود به الله برسد .

بگذار بماند و بسوزد و پخته شود . بگذار داغ را بچشد تا بفهمد با رفتنش چه داغی بر دل ها خواهد گذاشت . بگذار لذت خانواده دار بودن و مسول بودن را بچشد . بعد ببینم عبدالله قادر است منقطع شود ؟

خیلی ها زود آمدند و زود رفتند . اما هنرمندان زود می آیند و خوب می مانند و دیر می روند .

آخر خوشی که برای شاهنامه تو در نظر بود , می ارزید باین همه درد و رنج و ملامت .

امروز اومدم خونه کوچکت عبدالله . همه بودند و تعریف کردند . براننده گفته بودیهمان صبح رفتن – که من امروز می روم !!! آری دیگر . آخر ماجرای انقطاع همین است . کمال الانقطاع می کشد تا حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور . پرده های تیره زمان را کنار زدی و دیدی عبداللهی چه میراثی دارد .

و آنروز را دیدم . گرگان شیری را دوره کرده بودند . توهین کردند و زدند و شیر زیر لب غرید : لبیک یا حسین ع . هلت دادند بسمت مسلخ . در یاد آوردی فرزندان جوانت را . همسر مهربانت را . فرزندان شهدایی را که سال ها برایشان پدری کردی . سالهای دنیا به دقایقی دوباره زنده شد . چقدرررررر زود گذشت عبدالله

دیدی چه زود رسید بآخر قصه ؟؟؟

نشستی اما سر را خم نکردی و حیوانات وحشی آن با تو کردند که هیچ حیوان وحشی نمی کند ….. و باز کل یوم عاشورا و سری به نیزه بلندست و باز صدای گریه زینب س و باز صدای هلهله و پایکوبی یزیدیان و سپاه هرمله :

و اینبار بجای نیزه این لوله تفنگ صهیون است که پیشانیت را نشانه گرفته .

و فردا ها باز بر روی تو خاک خواهیم ریخت و باز دلخوش باین ماندن ها خواهیم شد و باز عبدالله ها را از یاد خواهیم برد کما اینکه روح الله ها را از یاد بردیم .

زیر خاک بمان و بعد از عمری آرام بخواب . زمان استراحت است و زمان فراغت . ولی بدان ما مانده ایم و محتاجیم و شکسته . عبدالله دعایی , نگاهی , نوایی …… دلم گرفته عبدالله . خیلی دلم گرفته

همین !!!!

مطالب مرتبط
دریـچـــــــــــــــــــــه
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۲
غیر قابل انتشار: ۰
سادات
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۳۳ - ۱۳۹۳/۰۳/۱۷
0
1
سلام ممنون که مطلب منم زدید فکرشم نمیکردم
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: