کد خبر: ۵۹۳۱۴
تاریخ انتشار: ۱۳:۵۴ - ۲۶ مرداد ۱۳۹۳
سی‌امین معجون وبلاگی شیرازه:
در سیمین نسخه از معجون وبلاگی، منتخبی از برترین مطالب وبلاگ نویسان فارس منتشر شده است

شیــــرازه: وب نویسان فعالی در سراسر استان فارس هستند که وبلاگ های آن ها از سطح بالایی برخوردار است. محتواهای خواندنی این وبلاگ ها گرچه مشتری خاص خود را دارد اما به منظور معرفی هر چه بیشتر،شیـــرازه در نظر دارد به صورت هفتگی گزیده بهترین های وبلاگی را در قالب «معجـــون وبلاگی» تقدیم شما خوانندگان گرامی نماید.

یقیناً مطالب بسیاری زیادی در فضای وبلاگی کشور وجود دارد که شایسته بهترین ها هستند، لذا گلچین این مطالب به معنای نادیده گرفتن زحمات دیگر وبلاگ ها نمی‌باشد. بر این اساس تمامی وبلاگ نویسان عزیزی که مایلند مطالب آنان منتشر شود می توانند به منظور معرفی وبلاگ خود، مطالب تولیدی خود را از طریق ارسال نظر در زیر همین مطلب یا از بخش ارتباط با ما ارسال نمایند.

وبلاگ حرف های ناگفتنی نوشت: حاجی صدامو داری!؟ دشمن محاصرمون کرده

صدای بیسیم: حاجی -حاجی جان بگوشی: حاجی صدامو داری، حاجی اینجا روسری ها عقب نشینی کردن، دشمن محاصرمون کرده، رو پشت بوم ها بمب های بشقابی گذاشته، خیلی تلفات دادیم، حاجی اینجا مانتوها دیگه دکمه نداره اونم با آستین های کوتاش

حاجی سلاح جدید آوردن: یک کلت کمری بهشون دادن فشنگاشم واتس آپ و بی تک و وی چت وفیس بوک و چند تا فشنگ دیگه هست، سلاح دیگه ای آوردن اسمش ساپورته، ساپورت , ساپورت پوشان، یک نوع بمبه از نوع شیمیایی سمی، چشم اکثر جوونا رو آلوده کرده، حاجی محاصره تنگ تر شده، همین طور هم داره تنگتر میشه، حاجی لقمه های حروم دمار از همه در آورده، حاجی داعشیها سر بچه شیعه ها رو بیخ تا بیخ میبرن، حاجی رفقا رو ببین اگه راه برگشت درید برگردید داریم نا امید میشیم، حاجی صدامو می‌شنوی؟ حاجی یک کاری بکن

وبلاگ آسمانیان نوشت: سلام من رو به حضرت زهرا(س) برسون

41

می خواست بره و بچه ها منتظرش بودن…

حس عجیبی داشت، انگار می دونست این دفعه برگشتنی نیست!

اضطراب داشت که چجوری با مادر خداحافظی کنه…

با خودش می گفت: یعنی الان چی می خواد بگه، من که طاقت ندارم بشنوم…

فکر می کرد الان قراره بشنوه که پسرم زود برگرد! من رو تنها نذار و زود به زود بهم زنگ بزن و…

بالاخره دلش رو زد به دریا و رفت جلو، دست مادر رو بوسید و از زیر قرآن ردش کرد…

منتظر شنیدن شد که یه دفعه مادر گفت:

خداحافظ پسرم، سلام من رو به حضرت زهرا(س) برسون

وبلاگ بچه های جنگ نوشت: هواتوکردم…

۲۰۱۴۰۶۱۷_۱۸۴۷۴۸

گنبدت مال همه ، باب الجوادت مال ما، جای ما پشت در میخانه باشد بهتر است، صحن تان را می زنم بر هم ، جوابم را بده، این گدا گاهی اگر دیوانه باشد بهتر است، صبح محشر هم خودت دنبال کار ما بیفت، پشت ما توصیه ی شاهانه باشد بهتر است، تا شب قبرم که می آیی برای دیدنم، این دل ما پیش تو بیعانه باشد بهتر است

آقا جــان

میدانی...؟بین خودمان بماند؛ گاهی دلـم میـــ خواهـد، دلِ شـما هم برایم تنــگ شود، دل من گم شد، اگر پیـــدا شد، بسپاریـــد امانـــات رضــــــــــا، و اگــر از تپـــش افتاد دلـــــــم، ببریدش به ملاقـــات رضـــــــا، از رضـــــا خواستــه ام تا شاید، بگذارد که کنیــــــــزش بشـــوم، همه گفتند: محال است؛ ولـی دل خوشم من به محالات رضـــا

 

وبلاگ وب نور نوشت: آقای رئیس جمهور پشتم گرمه

حسن آقا روحانی

حسن آقا روحانی

سلام

من، ارادتمند شما منتقد و مخالف مذاکره

آقای رئیس جمهور، شما همه ی منتقدان مذاکره ژنو و من را علاوه بر اینکه بی سواد خواندید ترسو و بزدل سیاسی نیز دانستید. شاید سوادمان به اندازه دکترای شما قد ندهد …. اما دل و جراتمان چیز دیگری است، کسی بخواهد به ما زور بگوید به جای زانو زدن، مشتی گره کنیم.

من منتقد، به آینده ی این مذاکرات خوش بین نیستم اما چون پشتم گرم است از هیچ مذاکره ای نمی ترسم و به دنبال جای گرمی نمی گردم. من پشتم به داشته های مملکتم گرم است و معتقدم اگر به جای دست دارزی به بیگانگان، دست مردم و جوانان این مملکت را بگیریم خیلی بهتر است و مطمئنا راهکار برون رفت این مملکت از مشکلات خواهد بود.

اما راستش را بخواهی از برخی چیز ها می ترسم از خنده های نامربوط و بی موقع، تا تماس ها و تلفن های غیر ضروری … در واقع من از رفتار و سیاست مذاکره کننده مان می ترسم

من می ترسم یک روز بگویم….

من از بیگانگان هرگز نلرزم! که با من هر چه کرد آن آشنا کرد …

******

کلام فارس نوشت: زرنگ باش…

صدقات

آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی:

«اگر می خواهی صدقه بدهی، همین ‌طوری صدقه نده؛ زرنگ باش!

حواست جمع باشد، صدقه را از طرف امام رضا (ع) برای سلامتی آقا

امام زمان (عج) بده! برای دو معصوم است؛

دو معصومی که خدا آنها را دوست دارد،

ممکن نیست خداوند این صدقه ی تو را رد کند.

تو هم اینجا حق واسطه ‌گری‌ ات رامی گیری.

تو واسطه ‌ای و همین حق واسطه‌ گری است که اجازه می دهد

تو به مراحل خاص برسی

******

وبلاگ امر به معروف نوشت: من دختری مسلمانم…

824956_KvL9yJZT_0

من یک دختر مسلمانم از حجاب برتر چادر استفاده میکنم برای خودم ارزش قائلم وخود را در اختیار نگاه آلوده دیگران قرار نمی دهم لباسهای تنگ وبدن نما رابرای خود تحریم نموده ام تاآرامشم تحریم نگردد

یک موی سرم راهم به دیگران نشان نمی دهم که آتش طمع هوس بازان شعله ور شود آرایش سروصورتم برای توی خیابان نیست ،خیابان مأمن آرامش من نیست راه رفتنم با حیا وعفت است ،دنبال نگاه وتعریف هوس آلود دیگران نیستم خدا برایم کافی است،آخرتم را مهمتر از دنیای پست مادی می بینم نمی خواهم آخرتم را با یک لایگ از هزاران چشم چران توی فضای مجازی بخاطر زیبایی های ظاهریم عوض کنم دخترم اما چت غیر اخلاقی نمی کنم پوشش زننده ندارم آرایش غلیظ وخیره کننده ندارم چادرم مشکیست مرز محرم ونامحرم برایم تعریف شده است، زبانم مخاطب خویش را می شناسد

وبلاگ درس و بحث نوشت: چه کنم با او که خمس نمی دهد

download (2)

اگر خیلی اهل احتیاط باشید شرع راه پیش پایتان گذاشته است. بروید، رفت و آمد نمایید، صله رحم بجا بیاورید و دست آخر هر غذایی را که در آن شبهه داشتید به اندازه یک پنجمش خمس یا ردّ مظالم بدهید. راه از این بهتر سراغ دارید؟

یکی از مسائلی که دین مبین اسلام به آن توجه ویژه ای دارد و اکیدا آن را توصیه می کند، صله رحم و دیدن اقوام و خویشاوندان و جویای حال و احوال آنهاست.

اما مگر نه اینست که پرداخت خمس بر همه مسلمین ولو به اندازه اندکی باشد واجب است و مگر نه اینست که بسیاری از این واجب غافلند!؟ خب وظیفه ما در این ایام و در معاشرت با فامیل و اقوامی که می دانیم خمس نمی دهند یا لااقل احتمال فراوان می دهیم چیست؟ خانه آنها نرویم؟ از غذایشان نخوریم یا …؟

در رساله استفتائات مقام معظم رهبری می خوانیم:

س: معاشرت با مسلمانانی‌ که به امور دینی‌ بخصوص نماز و خمس پایبند نیستند، چه حکمی‌ دارد؟ آیا غذا خوردن در خانه های‌ آنان اشکال دارد؟ در صورت اشکال داشتن، کسی‌ که چندین بار این کار را انجام داده، چه حکمی‌ دارد؟

ج: اگر معاشرت با آنان مستلزم تأیید ایشان در عدم التزام به امور دینی‌ نباشد، اشکال ندارد، مگر آنکه ترک معاشرت با آنان مؤثر در اهتمام ایشان به امور دینی‌ باشد که در این صورت واجب است که معاشرت به طور موقت از باب نهی‌ از منکر ترک شود، ولی‌ استفاده از اموال آنان از قبیل غذا و مانند آن، تا یقین به تعلق خمس به آن نداشته باشید، اشکال ندارد.

س: یکی‌ از دوستانم مرا زیاد به صرف غذا دعوت می‌ کند، به تازگی‌ متوجه شده ام که شوهر او خمس نمی‌ دهد، آیا خوردن غذای‌ کسی‌ که خمس نمی‌ دهد، برای‌ من جایز است؟

ج: تا علم به تعلّق خمس به غذایی‌ که در اختیار شما قرار داده می‌ شود ، ندارید، خوردن آن اشکال ندارد.

و اما توجه به چند نکته در این رابطه ضروری است:

اولاً ما با سه دسته افراد در بین فامیل و دوستان مواجه هستیم: یا یقین داریم خمس می دهند؛ یا یقین داریم نمی دهند و یا نمی دانیم می دهند یا نه.

در خصوص دسته اول که حرفی نیست. در رابطه با دسته سوم هم اسلام به شدت از کنکاش در زندگی مردم نهی نموده و وظیفه نداریم پیگیری نماییم. لذا خوردن غذا هم در خانه این افراد بلااشکال است.

اما دسته دوم، یا مطمئنیم دقیقاً همین غذایی که روبروی ماست خمس به آن تعلق گرفته یا مطمئن نیستیم. چون حداکثر تنها به یک پنجم اموال او خمس تعلق می گیرد (تازه معمولاً به خیلی از اموال هم خمس نمی خورد) پس احتمال اینکه این غذا از مال حلال باشد بسیار بیشتر است. لذا اگر مطمئن نیستیم باز هم هیچ وظیفه ای برای کنکاش نداریم. تنها در صورتی که یقین حاصل شد باید از خوردن آن غذا دوری کرد هرچند که احتمال این فرض نزدیک به صفر است!

ثانیاً اگر کسی گفت من احتیاط را ترجیح می دهم و خانه اقوام اینچنینی و مشکوک از نظر خمس نمی روم باید به او گفت:

هرچند احتیاط امر مطلوبی است و بزرگان اخلاق هم سفارش کرده اند ولی اهمیت صله رحم چقدر است!؟ صله رحمی که رسول اکرم (ص) فرمود اجر یک‌صد شهید دارد و هر که در این راه گامى بر می‌دارد ۴۰ هزار حسنه دارد و ۴۰ هزار گناهش محو می‌شود و ۴۰ هزار درجه بالا رود و … (۱)

فکر نمی کنید با این احتیاط بی جا باعث کدورت، جلوگیری از صله رحم و ایجاد بدبینی نسبت به احکام شرع می شوید!؟

تازه اگر خیلی اهل احتیاط باشید شرع راه پیش پایتان گذاشته است. بروید، رفت و آمد نمایید، صله رحم بجا بیاورید و دست آخر هر غذایی را که در آن شبهه داشتید به اندازه یک پنجمش خمس یا ردّ مظالم بدهید. راه از این بهتر سراغ دارید؟

پس مراقب باشیم برای اجرای یک احتیاط ساده مرتکب چند منکر بزرگ نشویم!

پی نوشت:

۱- امالى شیخ صدوق، ترجمه کمره‏اى، متن، ص:۴۲۲

******

وبلاگ مخبر ۶۳ نوشت: چند نکته ناب…

1 (14)

برای رسیدن به کبریا،  باید نه کبر داشت نه ریا….

مواظب باشیم که تقوا، با یک ” تق ”   ” وا  ”  نرود.

قطار زندگی از ریل بندگی که خارج بشه آزاد نمی‌شه

ولی دیگه به جایی نمیرسه!

ذره بین نهادن و عیوب و لغزش های دیگران را دیدن و بازگو کردن کار کسانی است که از عیوب  خویش بی خبرند و خود را بی نقص می پندارند.

قطاری سوی خدا می رفت، و همه مردم سوار شدند، اما وقتی به بهشت رسید همگی پیاده شدند و فراموش کردند که …

مقصد  «خدا» بود نه  «بهشت».


مطالب مرتبط
برچسب ها: کلام فارس
دریـچـــــــــــــــــــــه
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: