کد خبر: ۷۳۸۵۳
تاریخ انتشار: ۱۲:۰۵ - ۱۵ مرداد ۱۳۹۴
شاعر پیشکسوت فسایی:
جعفری گفت: بسیاری از هنرمندان ما به خاطر امرار معاش زندگی شان به کارگری روی آوردند.

به گزارش سرویس شهرستان های شیرازه به نقل از فسایی، «جواد جعفری» از آن دسته شاعرانی است که به احساسات و بار عاطفی واژه‌ها احترام گذاشته است. وقتی پای صحبتش بنشینی آنقدر حرف برای گفتن دارد که متوجه گذر زمان نمی شوی. مردی که آرام و شمرده صحبت می کند و وقت صحبت سعی نمی کند برای جلب نظر از خودش چهره ی دیگری ارائه کند.


نگارنده آشنایی‌اش با جواد جعفری بر میگردد به این شعر او "الهی من از تو وضو کرده ام / لبم در لبت شستشو کرده ام / دو رکعت نشین در نماز دلم / که من هم تو را آرزو کرده ام".

برای خیلی ها جواد جعفری یک "شاعرِ به شدت قابل احترام" است و برخی دیگر او را به عنوان یک "مدیر فرهنگی" می شناسند. در هر صورت گفتگویی داشته ایم با این چهره ی فرهنگی که در ادامه امده است:

ضمن معرفی خود  یک بیوگرافی کامل به اختصار بفرمایید؟
به نام خدا جواد جعفری هستم متولد 6 اردیبهشت 1323 در روستای کوشک قاضی از توابع شهرستان فسا. تحصیلات ابتدای ی ام را در همان زادگاه خود گذراندم و سیکل را در فسا و دیپلم را در دبیرستان حاج قوام شیراز به پایان رساندم و پس از آن جهت خدمت سربازی وارد سپاه دانش شدم و پس از خدمت به استخدام آموزش و پرورش در آمدم. در سال 1350 در رشته زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه تبریز پذیرفته و مشغول به تحصیل شدم و کارشناسی ام را به پایان رساندم. پس از بازنشستگی ام بین سال های 1357 تا 1375 ریاست آموزش و پرورش داراب و فسا نیز برعهده داشتم.

 


از چه زمانی شعر گفتن را آغاز کردید ؟


از کودکی طبع شعر داشتم یادم هست  اولین شعری که در آن زمان گفتم این بود :کبوتر بود که همه کار او/ شب و روز در آشیان بق بقو . 


شغل پدر و مادرتان چه بود ؟
پدرم بقالی داشت مدتی در کوشک قاضی و مدتی هم در فسا. مادرم هم خانه دار بود .


آیا پدر و مادرتان برای فعالیتتان مشوقتان بودند ؟
بله صد درصد. آن زمان با توجه به درآمد کم خانواده ها با توجه به علاقه من از خرج خودشان می زدند و به من اختصاص می دادند و من آن چه دارم مدیون پدر و مادرم هستم.


خاطره ای از دوران مدرسه رفتن تان به ذهنتان می آید برا ی ما تعریف کنید ؟
بله یادم است. آن زمان وقتی به مدرسه می رفتیم ده پانزده نفر از کوشک قاضی پای پیاده می آمدیم نرسیده به فسا به آن می گفتند کوچه باغی. نان  محلی از خانه خشک می کردیم، ظهر آنجا با آش می خوردیم و عصر هم با هم پیاده به کوشک قاضی برمی گشتیم. من از کودکی به موسیقی علاقه داشتم خصوصاً به ساز و ناقاره، یک مراسم صبح ها برگزار می شد به نام روبونی که توی عروسی ها روی پشت بام خانه ی داماد ناقاره می زدند و صدای آن در فضا می پیچید اینقدر برای ما جالب بود که بعضی مواقع چون سرگرم گوش کردن آنها بودیم مدرسه مان دیر می شد!


زمانی که وارد کوشک قاضی می شوید چه خاطره ای برای شما تداعی می شود ؟
من وقتی وارد کوشک قاضی می شوم حسرت این را می خورم که چرا عکس پدربزرگم را نگرفتم. چون پدربزرگم لباس ناصر الدین شاهی می پوشید با کلاه و عبای ناصر الدین شاهی. دومین حسرتم این است که چرا آن خانه ای که من در آن بزرگ شدم به دست وارث افتاد و خانه را فروختند.
نگاه مسئولین به شعر، قبل از انقلاب و بعد از انقلاب چه گونه بود ؟
شعر در هر دورانی ضعف و شدت داشته و دارد. آن زمان چون وسایل ارتباط جمعی کم بود اگر کسی شاعر بود مردم خیلی به آن بها می دادند ولی الان در هر کوی و برزنی که یک شاعر می توانی پیدا کنی به همین خاطر تب بها دادن به شاعر فروکش کرده است. الان به شعر هایی بها می دهند که به روز باشد مثلا "غزل" دیگر طرفدار زیاد ندارد.


چه سالی ازدواج کردید؟ چند فرزند دارید؟
سال 1345 ازدواج کردم . دو پسر و یک  دختر داشتم که یکی از پسرهایم در سن جوانی از دنیا رفت و دو تای دیگر ماندند. دو نوه از پسرم و دو نوه هم از دخترم دارم.
چند کتاب تا به حال چاپ کرده اید ؟
سال 1368 اولین کتابم را با عنوان "یک کوچه نگاه" چاپ کردم. کتابهای بعدی من عبارت است از: پلکان های نقره ای، جرس فریاد می دارد ( صد حکمت از حکمت های حضرت علی ( ع) به زبانهای عربی و انگلیسی ترجمه شده است این کتاب بین 2190 اثر ارسالی به جشنواره شعر علوی جزء 50 اثر برگزیده انتخاب شد ) بوی دست های تو ، تب لحظه ها دو کتاب جدید هم در حال چاپ هستند.



آیا با سطح برگزاری جشنواره ها به این شکل و سیاق موافق هستید ؟
من با برگزاری جشنواره کاملا موافقم. چون اگر جشنواره برگزار نشود هنر معرفی نمی شود اما یک گله دارم با وجود این همه نویسنده و شاعر باید در جشنواره ها کسانی معرفی شوند که نخبه هستند نه اینکه هر که از راه رسید  انتخاب شود. باید بین پیشکسوتان و جوانان انصافی وجود داشته و کارها هم قوی باشد. 


بعضی معتقدند تفکر شاعران نسل جدید با نسل گذشته متفاوت است آیا شما این اعتقاد را دارید؟ چه کار کنیم این دو نسل زبان همدیگر را بهتر بفهمند؟
صددرصد. اگر تفاوتی بین یک شاعر پیشکسوت و جوان نباشد که فایده ای ندارد بنابراین من کاملا موافقم. کسانی را می شناسم با اینکه جوان هستند ولی شعرهایشان بانفوذ و زیبا و قابل ارائه است افرادی که شعر کلاسیک می گویند باید تلاش کنند زبان خود را با نسل جدید یکی کنند. یک راه برای تعامل این دو نسل این است که انجمن های مختلفی که تشکیل می شود هر کسی هر کاری دلش خواست نکند دنبال لشکر کشی نباشند تعداد انجمن ها را کمتر بکنند. دو نسل کنار هم باشد پیشکسوتان ایراد های نسل جدید را به صورت دوستانه برطرف کنند تا کنار هم رشد کنند.


مشکلات اصلی شاعران شهرستان فسا چیست ؟
شاعری شغل نیست که از راه آن بتوان امرار معاش کرد باید در کنار داشتن یک در آمد ثابت این کار را انجام دهد و زندگی مادی اش تامین باشد. بسیاری از هنرمندان ما به خاطر امرار معاش زندگی شان به کارگری روی آوردند. متاسفانه هیچ سازمانی از این هنرمندان حمایت نمی کند حتی کسانی که کتاب چاپ می کنند با هزینه شخصی چاپ می کنند. نسل هنرمندان در شهرستانها یتیم هستند.


آیا شاعران فسا از نظر تامین مکان با مشکل هم روبرو هستند ؟
اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی تا جایی که توانسته امکانات در خدمت هنرمندان قرار داده است ولی باز ما جا کم داریم "فسا" باید فرهنگسرا داشته باشد تا هنرمندان مجبور نباشند در ساختمانهای استیجاری فعالیت کنند.


معمولا در جامعه به شما به عنوان یک شاعر به چه دیدی نگاه می کنند؟
من از فرد فرد مردم و همشهریان تشکر می کنم چون با دیده احترام به من نگاه می کنند. چه زمانی که رئیس اداره آموزش و پرورش بودم و چه امروز که  بعنوان نویسنده و شاعر هستم به حدی مورد احترام این مردمم که خودم شرمنده آنها هستم ارزش و احترام هر آدمی بستگی به رفتار و شخصیت خودش دارد. «از آن در اوج سلامت به کلبه خویشم /که خانه احدی را نکرده ام ویران»


یک دوبیتی اول ورودی شهر فسا نوشته شده است که شاعرش شما هستید راجع به این دو بیتی بیشتر توضیح می دهید ؟
یک تک بیتی از دکتر رستگار فسایی هست که آن هم اول فسا بزرگ نوشته شده: «به دنیا گر بهشتی هست یا نیست/برای من بهشتی جز فسا نیست»  من هم در جواب شعر دکتر رستگار این دوبیتی را گفتم «دگر جایی برایم جان فزا نیست، اگر باغ است باغی باصفا نیست، نمی د انم چه سری هست در آن، که هر جا می روم مثل فسا نیست»


تخلص شما (سها ) است معنی آن چیست ؟
سها اسم ستاره ای کم نور در دب اکبر است. تعبیر من این است انگار خود من هم کم نور هستم.


یکی از شعرهایی که از آن خاطره دارید را برای مخاطبان ما بخوانید ؟
یکی از شعرهایم را در زمانی که مادرم زنده بود گفتم. مادرم آن موقع مریض و در بستر بیماری بود: 
ترا به مادری ات
از پس آن شکنج پرپری ات
باز کن چشم چون کبوتری ات
تازه کن در حلول برکه ی صبح
آن تن همچو یاس چون پری ات
سوی یخدان برو که یاد آری
آن قبای بلند شبدری ات
بچکانم چو خیس آبِ وضو
روی آرنج صاف مرمری ات
مسح کن از من و مکن تردید
طاهر است این پلاس پا دری ات
عَجلوا بالصلاه ، تا گل صبح
پر کشد از اتاق ششدری ات
من و صد قبله التماس دعا
من" سهایم " ترا به مادری ات
شعر تُرمَک  هنوز مانده زمین
ای لبِ سرخِ بوسه، مشتری ات
" بنشین تا ستاره گُل بکند
توی گلبوته های روسری ات
من کلام سکوت پنجره را
هی بریزم به چادر زری ات "
خشک و خالی مبین صدای مرا
باز کن چشم چون کبوتری ات
          
در پایان اگر صحبتی دارید بفرمایید ؟
هیچ چیزی برای جوانها بهتر از سربه راهی، تحصیل و پیشرفت نیست اگر می خواهند یک روز به قله ای برسند که در ذهن خود ترسیم کرده اند باید زحمت بسیار بکشند و از هر وسیله ای که بتواند آنها را به این قله برساند استفاده کنند. هیچ چیز بهتر از شرافت و سنگینی و وقار برای جوان نیست. 



    دریـچـــــــــــــــــــــه
    نظرات بینندگان
    نام:
    ایمیل:
    * نظر: