کد خبر: ۷۴۳۲۸
تاریخ انتشار: ۱۲:۱۹ - ۰۱ شهريور ۱۳۹۴
هشتادمین معجون وبلاگی شیرازه؛
در هشتادمین قسمت از معجون وبلاگی، منتخبی از مطالب وبلاگ نویسان فارس در موضوعاتی از قبیل «مصیبت عظمی یا خوشحالی عظیم؟!»، «جاده طلاق دو طرفه می شود اما سبقت ممنوع » و موضوعات دیگر منتشر شده است.
شیــــــرازه: وب نویسان فعالی در سراسر استان فارس هستند که وبلاگ های آن ها از سطح بالایی برخوردار است. محتواهای خواندنی این وبلاگ ها گرچه مشتری خاص خود را دارد اما به منظور معرفی هر چه بیشتر، شیـــرازه در نظر دارد به صورت هفتگی گزیده بهترین های وبلاگی را در قالب «معجـــون وبلاگی» تقدیم شما خوانندگان گرامی نماید.

یقیناً مطالب بسیاری زیادی در فضای وبلاگی کشور وجود دارد که شایسته بهترین ها هستند، لذا گلچین این مطالب به معنای نادیده گرفتن زحمات دیگر وبلاگ ها نمی‌باشد. بر این اساس تمامی وبلاگ نویسان عزیزی که مایلند مطالب آنان منتشر شود می توانند به منظور معرفی وبلاگ خود، مطالب تولیدی خود را از طریق ارسال نظر در زیر همین مطلب یا از بخش ارتباط با ما ارسال نمایند.

صبا سروستان نوشت: خداوندا به غیر از پورشه و بنز و هواپیما نمی خواهم!

مرغ سحر در جدیدترین شعر خویش لیستی از درخواست های خود را منتشر کرده و از خداوند خواسته که بی واسطه و تمام و کمال آن را به وی ببخشد.

خداوندا! دلی غمدیده و تنها نمی خواهم

دگر از تو جواب شاید و اما نمی خواهم

ندارم پول کافی پیش خود، اما تو که داری!

به غیر از پورشه و بنز و هواپیما نمی خواهم


بیا از من بگیر این دسته چک ها، دردسر دارد

به جز چند تا حساب خوشگل سیبا، نمی خواهم

اگر باشد کنارم، همسرم تا آخر عمر

برای آخرت هم، حوری زیبا نمی خواهم

ببر یک بار ما را هم کنار ساحلی زیبا

دلی از درد همچون ساحل دریا، نمی خواهم

من از ساقی سیمین ساق حافظ جام می گیرم

من این اشعار متن آلوده ی نیما نمی خواهم

چو می خواهی برقصانی مرا در باغ اشعارت

به جز رقص سما و حال مولانا نمی خواهم

 تو اینجا رو به راه کن کار و بارم را خداوندا

من آنجا جوی شیر و جامه ی دیبا نمی خواهم

 زبس دنبال تو صحرا به صحرا راه پیمودم

شدم مجنون ولی آن دختره، لیلا! نمی خواهم

 تو می گویی که دنیا را رها کن،آن طرف با من!

مگر زور است، من آن نسیه را بابا! نمی خواهم

 فریب سیب شهوت خورد حوا! عاق مان کردی

اگر آدم شدم،من وصلت حوا نمی خواهم

 اگر آنجا شما هم نازنین باشید ،می آیم

وگرنه من بهشت و حوری تنها نمی خواهم

 یکی پرسید ای مرغ سحر ویزا مگر داری؟

بگو من اهل آن آبادی ام! ویزا نمی خواهم

وبلاگ حرف های ناگفتنی نوشت: جاده طلاق دو طرفه می شود اما سبقت ممنوع!

آمارها در برخی شهرستان از جمله پاسارگاد فارس می گویند از هر ۵ ازدواج سه مورد به طلاق منجر می شود. خیلی ها معتقدند این دیگر یک فاجعه است، یک گلوگاه نفس گیر اجتماعی، یک زمین لرزه مهیب که ریشه های جامعه را می لرزاند.

یاد قدیمی ترها به خیر، چقدر به این جمله اعتقاد داشتند که دختر با لباس سفید عروسی به خانه بخت می رود و باید با لباس سفید

مرگ بیرون بیاید. اصلاً چیزی به نام عدم تفاهم و طلاق وجود نداشت. سطح توقعات پائین بود. اینقدر فشارهای اقتصادی کمرشکن نبود یا سطح آگهی و بینش کمتر بود.

هر چه بود نتیجه اش زندگی های پایدارتر بود، با مهر و صفا. با دنیایی عشق و پاکی. اما نفهمیدیم چه شد، که ناگهان با نسلی روبرو شدیم با قدرت تحمل پایین و یا خسته از دوندگیهای بی پایان، تلاشهای بی فرجام برای آینده ای نامعلوم.

نسلی که دیگر به هیچ کدام از خرده ارزشها و حتی ارزشها و هنجارهای معقول پایبند نبود. نسلی که به راحتی به تمام گذشته اش و تار و پود در هم تنیده مناسبات اجتماعی اش، پشت پا زد. نسلی که چندین میلیون جوان داشت. با کلی شور و حال. با کلی امید و آرزو. اما

درگیر دنیایی از مشکلات، کمبودها و ناهنجاریها.کاریکاتور ازدواج و طلاق در ایران نسلی که عادت کرد به راحتی دل ببندد، عاشق شود و بعد به راحتی همه چیز را فراموش کند و عادت کرد به واژه منحوس طلاق.

وضعیت طلاق بحرانی است ، بحرانی و حاد، حتی در حد فاجعه. در چنین شرایطی بود که قانون و متولیان قانون به تکاپو افتادند تا شاید با حربه قانون و لبه تیز آن، این فاجعه را مهار کنند. تدوین و تصویب و اصلاح قوانین حمایتی از زنان که بیشترین آسیب را در این بحران می بینند،

قوانین مربوط به حضانت که قربانیان بی گناه این اتفاق ناگوار را نجات دهد و اخیراً تلاش نمایندگان مجلس برای احقاق حقی که بسیاری ندیده گرفتن آن را مسبب این فاجعه می دانستند، یعنی تلاش برای اعطای حق طلاق به زنان.

همه واقعیت این است که طلاق همچنان روندی رو به رشد دارد. قوانین حمایتی چنان در چنبره هزار توی کارهای اداری گرفتار است که در عمل حمایتی نمی کند و عملاً طی مراحل صدگانه دادگاهها چنان طاقت فرساست که همه چیز را در گرداب بلاتکلیفی ها نابود می کند.

از اثبات موارد عسر و حرج (یعنی مواردی که زن مورد آزار و اذیت قرار می گیرد ) در دادگاه که عملاً کاری است تا امتناع قاضی، تا طی مراحل طولانی دادگاه و دادسرا یعنی عمر باختن در جنگ و جدالی بی پایان و در نهایت از هم پاشیدن کانونی که با عشق بنا شده بود و سر هیچ و پوچ با تنفر از هم می پاشد و زن بی سرپرست در جامعه رها می شود. در معرض دهها خطر، آسیب و ناهنجاری، بچه بی پناه و درمانده زیر بار فشار تنهایی و بلاتکلیفی خرد می شود و مرد سرخورده با کوله باری از شکست و تنفر به جدالی نابرابر با زندگی تن می دهد و جامعه حیران و سرگردان در مقابل چنین مشکلاتی عاجز می ماند. اما ریشه تمام این بحرانها و نابسامانی ها به همان طغیان این نسل سرگردان بر می گردد.
کاریکاتور ازدواج و طلاق در ایران

وقتی اسلام با هزار و یک رهنمود ریز و درشت در هیاهوهای دنیا و خاک و دود شهرها گم می شود، وقتی قرآن این دنیای عظیم معارف به حاشیه رانده می شود، دیگر نمی توان جلوی فاجعه را گرفت.

چگونه می توان نگفت و فراموش کرد که در قرآن ۳۸ مورد توصیه به رفتار نیکو شده که ۱۹ مورد آن راجع به زنان و حسن معاشرت با آنهاست. وقتی این تعالیم را فراموش کرده ایم و به آن عمل نمی کنیم ، می خواهیم در قبال کدام قانون، مرد را وادار به حسن معاشرت با زن کنیم و زن را مطیع مرد.

کاریکاتور طلاق

کاریکاتور طلاق اگر قرآن، احادیث و تعالیم انبیا را سرلوحه زندگی ها و معاشرت ها می کردیم، قطعاً هیچ گاه به جایی نمی رسیدیم که مات و مبهوت نظاره گر از هم پاشیدن خانواده ها به عنوان ارکان اصلی جامعه باشیم.

ما هر چه می کشیم از فراموش کردن اسلام است، فراموشی یا به حاشیه راندن یا …

این گزارش مروری بر وضعیت قوانین جاری درباره طلاق عسر و حرج و تمام قوانین حمایتی زنان است که طی سالهای اخیر مطرح بوده و بررسی اجمالی بر وضعیت این قوانین، هر چند اگر مروری کنیم در نهایت به همان نتیجه می رسیم که اگر همه مردم، خانواده ها و جامعه بر اساس تعالیم قرآن عمل می کردند هیچ وقت به چنین بن بست هایی نمی رسیدیم.

وبلاگ خاطرات شهدای آباده نوشت: غریب و خسته و بی نام رفتند به یاد فاطمه گمنام رفتند...

سجاد حکیمی- ما سرگردان های مدار نفس را چه می رسد از که از ستارگان کهکشان حسین علیه السلام سخن بگوییم...

قلم شکسته ی من کجا و سوز دل تو کجا. دل بیمار من کجا و قلب تو که سرشار از نور خداست کجا. ادعاهای من کجا و عمل خالص تو کجا، من کجا دنبال نام و نشان دویدن من کجا و بی نام و نشانی تو کجا ، هر چه بیشتر می شمارم و ردیف می کنم، بیشتر کم می آورم، کم می آورم در مقابل مردانگی و غیرت تو …. قلم من کجا توانایی به تصویر کشیدن مردانگی های تو و هم قسم هایت را دارد ، قلم من عاجز است از وصف امثال تو ، تاریخ مردانگی خای تو را به تصویر کشیده است، مردی و مردانگی شما تا ابد بر پیشانی تاریخ نقش بسته است.

می دانم دستانم کوتاه تر از آن است که به تابوت پاک تو برسد، اصلا تابوت تو پاک تر از آن است که دستان دنیایی من به آن برسد، اما بیا و بزرگواری کن و با دستان بسته ات، دستان مرا بگیر، دستان مرا بگیر و مرا مثل خودت کن، تو امروز امید دل تنگ من هستی، با دستان بسته ات مرا آزاد کن… دستی بر آور و ما قبرستان نشینان عادت سخیف را از این منجلاب بیرون بکش..


امروز امید دل تنگی هستی
لبریز عروج سرخ رنگی هستی
آغوش برای اشتیاقم وا کن
ای آب! چه تابوت قشنگی هستی

هر بار که زیر تابوت تو را گرفتم، به تو قول های دادم، اما شرمنده ام اگر نتوانستم در این دنیای صد رنگ و لعاب، پای عهدم با تو بمانم...
اگر با گناهانم خون بهایت را پرداختم و با دریایی از گناه عطش روز های گرمت را پاسخ دادم مرا ببخش. اشک های مادرت را با خوشی ها و ناخوشی های ناخوش دنیایی ام پاسخ دادم، مرا ببخش از این که هیچ جوابی ندارم.

نمیدانم چه رازی است در آمدنت، که هر بار می ایی دل های ما را زنده می کنی، فضای غبار آلود شهر ما را پاک می کنی، تابوت زیبایت عطری آسمانی به شهر ما می بخشد، و باز صاف و یکرنگ می شویم. چه خوب شد که می آیی تا دیگر نذر زیارت عاشورایم کنار مذارت محل نباشد، همین که هر از چند گاهی دست هایم به نوازش گوشه ای از پرچم تابت تو تبرک شود، همین که نگاه سوخته و پر از حسرتم بدرقه ی پیکر خاکی و خسته ات باشد بس است برای دلخوشی من و این دل ویرانه...

نامت را نمیدانم فرزند روح الله اما مرامت را خوب میدانم، وفای به عهد تا پای جان، ایستادگی و مقاومت، بر سر دین و خاک و ناموس. راستی، این بار که مایی، کاش از جبهه برایم سوغاتی بیاوری، سوغاتی از آن غیرت های ناب بسیجی های بی نام نشان، سربازانی که در گمنامی نام و نشان گرفته اند.

تشیع پیکر شهدای گمنام در شیراز
 
راستی، وقتی آمدید، همه گفتند، پیامی آورده اند، اما صدحیف که درک و فهم ناقص من هنوز نفهمیده است که چرا رفتید و امروز چرا می آیید...سال ها برایان گفتند کربلا گذشت و قیامت در راه است، اما مردانی آمدند و ثابت کردند، کربلا یک قیامت همیشه برپاست.

ای کاش بفهمیم چرا رفتید و امروز این طور باز می گردید؟ ای کاش بفهمیم چه روز های حساسی از تاریخ را سپری می کنیم، ای کاش بفهمیم آقای غریبی که آن روز بخاطر مهیا کردن مقدمات ظهور و حکومت جهان گسترش رفتید، امروز چقدر منتظر ماست، چقدر خون دل می خورد. ای کاش من هم مثل تو سربازی در نبرد یگانه منجی آخرالزمان باشم. ای کاش مثل تو لایق سربازی در رکابش را داشته باشم. سرباز گمنام خمینی! سربازی تو تمام نشده. این را من نمیگویم، این را مدافعانی از ایران و عراق، لبنان و افغانستان و سوریه می گویند.

این حرف شهدایی است که می گویند، شما شهدای دفاع مقدس معلم های آن ها بوده اید، و ما راه را نشان آن ها داده اید، با مدد از نام مولا و نگاه به رفتار شما قله های انسانیت را فتح کرده اند و یزیدیان زمان را به خاک کشیده اند.

معرکه شام میدان عجیبی است. بقول امام خامنه‌ای: «بحران سوریه الان مقابله جبهه کفر و استکبار و ارهاب با تمام قوا، در برابر جبهه مقاومت و اسلام حقیقی است.»

جبهه جدیدی که از تفکر اسلام آمریکایی، صهیونیسم و ارهاب از کشورهای مختلف از جمله افغانستان، پاکستان، آمریکا، اروپا، یمن، ترکیه، عربستان، قطر، آذربایجان، امارات، کویت، لیبی، فلسطین، مصر، اردن و… به نام جهاد فی سبیل الله تشکیل شده است، هدف نهایی‌اش فقط و فقط جلوگیری از نهضت زمینه‌سازان ظهور و در نهایت مقابله با تحقق وعده الهی ظهور می‌باشد و هیچ ابایی هم از کشتن و مثله کردن و سر بریدن زنان و کودکان بی‌گناه شیعه ندارد، کما اینکه این اتفاق را الان به وفور می‌توان مشاهده کرد و من دیده‌ام.

مسئولیت سنگینی بر دوشمان گذاشته شده است و اگر نتوانیم از پسش برآییم، شرمنده و خجل باید به حضور خداوند و نبی‌اش و ولی‌اش برسیم چرا که مقصریم.

تشیع پیکر شهدای گمنام در شیراز
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و بقول سید مرتضی آوینی این یعنی اینکه همه ما شب انتخابی خواهیم داشت که به صف عاشورائیان بپیوندیم و یا از معرکه جهاد بگریزیم و در خون ولی خدا شریک باشیم. ان شاء الله در پناه حق و تا (تحقق) وعده الهی و یاری دولت ایشان خواهیم جنگید.

دانشجو آزاد نوشت؛ دولت تدبیر، تدبیر در عمل کو؟

از ابتدای دولت یازدهم یکی از شعارهای اصلی این دولت بازگشت عزت به پاسپورت ایرانی و حفظ عزت مردم و مسئولین ایران در روابط دیپلماسی بود اما متاسفانه در بعد بین الملل برخوردهای خوبی با شهروندان ایرانی نشد و از آن قبیح تر سخنان توهین آمیز برخی سران کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای نسبت به مسئولین کشور ما مردم را بیش از پیش به این شعار دولت تدبیر دلسرد کرد.

در این بین مسئولان ترکیه گوی سبقت را از دیگر سران منطقه ربوده اند و رئیس جمهور ترکیه هرازگاهی در مصاحبه های خود سخنان توهین آمیزی نسبت به ایران داشته است به طور مثال؛ وی با متهم کردن ایران به تلاش برای تسلط بر منطقه خاورمیانه مدعی شد که تلاش‌های تهران آنکارا، عربستان و کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس را «به ستوه» آورده است.

پیش از این مصاحبه نیز اردوغان در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد که «ایران در تلاش برای تسلط بر منطقه است، آیا می‌شود این را تحمل کرد؟ این موضوع، ترکیه، عربستان و کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس را به ستوه آورده است. این امر واقعا تحمل کردنی نیست و ایران باید متوجه این مسئله باشد».


این اظهارات عجیب به اینجا ختم نشد و اردوغان در ادامه گفت: اردوغان با اشاره به تلاش عراق برای نابودی داعش گفت: هدف ایران از مبارزه با داعش، افزایش نفوذ در عراق است. در واقع ایران در حال تعقیب داعش است تا جای ان را در منطقه بگیرد.

با وجود تمام این اظهاراتِ سخیف فروردین ماه امسال رجب طیب اردوغان به ایران سفر کرد همچنین بعد از اتمام مذاکرات ایران با ۵+۱ محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه ایران در سفرهای دوره ای خود به کشورهای منطقه این هفته عازم ترکیه بود که این سفر لغو شد و اکثر خبرگزاری ها این خبر را بدین صورت پوشش دادند: "محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران سفر روز سه‌شنبه خود به ترکیه را که به‌منظور گفت‌وگو درباره جنگ سوریه و سایر مسائل منطقه‌ای ترتیب داده شده بود، به تعویق انداخت.”

اما چرایی لغو این سفر تامل برانگیز است؛ چندی پیش ظریف مقاله ای را در روزنامه جمهوریت ترکیه به چاپ رساند؛ گذشته از اینکه روزنامه جمهوریت یکی از روزنامه های لیبرال و به شدت ضد ایرانی ترکیه است و تنها روزنامه ای است که در ترکیه اقدام به انتشار کاریکاتورهای توهین آمیز مجله شارلی ابدو فرانسه کرد و انتشار مقاله از جانب یک مسئول ایرانی در این روزنامه چه توجیهی دارد نمی دانیم اما روزنامه جمهوریت چاپ ترکیه در شماره امروز خود نوشت : رئیس جمهور ترکیه به وزیر امور خارجه ایران وقت ملاقات نداد!!

چرا دولت ترکیه سفر وزیر خارجه ایران را به دلیل انتشار یک مقاله در روزنامه مخالف دولت لغو میکند. اما دولت ایران پس از توهینهای سنگین اردوغان به کشور و رهبری انقلاب با سلام و صلوات از اردوغان در تهران استقبال میکند؟!

قرار بود روابط بین المللی ایران با کشورهای دیگر در قالب احترام متقابل باشد اما متاسفانه در این عمر دو سال و چند ماهِ دولت تدبیر و امید احترام یک جانبه ای از طرف مسئولین ایرانی دیدیم و دستگاه دیپلماسی ما برای حفظ عزت ایرانی ضعیف عمل کرده است به طوریکه کشورهای کوچکی مثل ترکیه و بحرین به خود اجازه اهانت به کشور عزیزمان را می دهند.

امید است مدبرانِ دولت یازدهم تدبیری اندیشیده و جلوی گزافه گویی های کشورهایی که در حد ایران عزیز نیستند را گرفته و عزت ایران و ایرانی را خدشه دار نکنند.

وبلاگ به روز مرودشت نوشت: پرداخت یارانه مصیبت عظمی یا خوشحالی عظیم؟!

http://s6.uplod.ir/i/00662/l37qsmrek61s.jpg

یک وزیر پرداخت یارانه را برای دولت مصیبت عظیم می داند و این در حالی است که بعضی از همین مردم بعد از دریافت یارانه شان از خوشحالی بال در می آورند چرا که با همین مبلغ ناچیز یک گره باز می شود.

وبلاگ ما با ولایت زنده اییم نوشت:خیابان، پیست موتور سواری یا هر دو؟؟

با شما هستم بله با خود شما آقایان محترم البته جسارت نشود بعضی از آقایان و بعضی از پسرهای جوان اونایی که مردم پیاده رو مردمی که صبح،ظهر یا عصر وقتی از خانه بیرون می آیند از دستشون به ستوه امدن بله همین بنده خداهایی که خیابان و حتی اگر پیاده رو را با پیست موتور سواری اشتباه می گیرند البته این دو شباهت هایی با هم دارند اما نه تا این حد که در خیابان با هم مسابقه بگذارند اصلا شما مردم عزیز و دوستان گرامی اگر توجه کرده باشید آن قدر هم به طور موازی و شانه به شانه با هم موتور سواری میکنند که از موتور سواران پیست موتور سواری هم بهتر موتور میبرند.


بنده خدا جوان هستند و هیجان دارند آن هم در حد لالیگا اصلا یک سوال دارم شماهایی که این چنین با هیجان غرور و قیافه روی این موتور زبان بسته می نشینی و حس پرواز تا بی نهایت را داری به اون هم فکر کردی که شاید داخل اون بی نهایت بمونید و دار فانی را در همان بی نهایت وداع بگویید اصلا اگر فکر خودتون نیستید فکر این مردم بیچاره هم باشید که وقتی می خواهند از خیابان رد بشوند با هزار ترس و لرز رد میشوند میدانید چرا؟؟چون هر لحظه ممکن است همین شماها یا خودشون یا یکی از عزیزانشون رو زیر بگیرند و گاهی هم خودتان همراه آن مرحوم سلامی به ازرائیل عرض کنید.حال اگر فکر این مردم هم نیستید یه مسئله بحرانی دیگر نیز هست این جا یک نکته ظریف دارد که اون هم جیب مبارک خودتون یا پدرتونه که باید تاوان بدهید آن هم با پول!


مطمئا هستم حالا که اسم پول امده یکم وارد مرحله تفکر و تامل در این کار شدید پس من شما رو تنها می گذارم تا فکر کنید شاید به نتیجه مثبتی برسید.

خیابان را کنم با پیست موتور سواری یکی به فکر جیب مبارک بابایم نیستم الکی راستی یه چیز رو یادم رفت من فکر می کنم این وسیله ایی که شماها روش می نشینید موتوره نهf14 فکر شما رو نمیدونم!

با مشاوره از کارگروه انجمن وبلاگی جهرم می نویسد: تنبیه برخی از رفتارهای بد فرزندان با شیوه های ملایم

فرزند پروری از دشوارترین تکلیفی است که والدین در زندگی با آن روبرو هستند.تربیت فرزندان کار بسیار دشواری است با این حال تعداد کمی از ما والدین برای این مسئولیت مهم آمادگی لازم را داریم.

تنبیه برخی از رفتارهای بد فرزندان با شیوه های ملایم

والدین اکثر اطلاعات خودشان را از طریق تجربه بدست می آورند. فرزند پروری موثر به شما کمک می کند تا پدر و مادر موفقتری باشید و رابطه بهتری با فرزند خودتان برقرار کنید و با داشتن نظم و انظباط کودکان رفتار و عزت نفس بهتری داشته باشند.

والدین برای اینکه بتوانند رابطه بهتری با فرزندان خود داشته باشند در انجام شیوه های فرزند پروری خود از ۳قانون باید پیروی کنند:

قانون اول: دادن پاداش به رفتار خوب فرزندان.
قانون دوم: تشویق نکردن رفتار نا مطلوب فرزندان.
قانون سوم: تنبیه برخی از رفتارهای بد فرزندان با شیوه های ملایم.
قانون اول: تشویق کردن رفتارهای خوب: وقتی فرزند شما کاری انجام می دهد که شما را خرسند میکند و رفتاری که دوست دارید در آینده بیشتر تکرار شود حتما سعی کنید این رفتار را با ارائه پاداش تقویت کنید. پاداشها بلافاصله بعد از رفتار خوب کودک بکار ببرید. بخاطر داشته باشید شما مهمترین منبع پاداش برای فرزندانتان هستید.

پاداشها انواع مختلفی دارند:
پاداشهای اجتماعی » توجه کردن،لبخند زدن،در آغوش گرفتن جز پاداشهای اجتماعی است.
پاداشهای فعالیتی یا امتیازی » مثل بازی کردن با مادرو پارک رفتن است.یعنی شما در ازای رفتار خوب کودک فعالیتی انجام می دهید.حتما در کنار پاداش فعالیتی،تحسین هم وجود داشته باشد.
پاداشهای مادی » مانند توپ،بادکنک،عروسک یا وسایل دیگر.

 وبلاگ"ولایت فقیه و حکومت اسلامی"نوشت: سه ماه پیش از رحلت؛ سفارش مهم امام چه بود؟

 از ارادت و محبت توده‌ی مردم -که جای هیچ شبهه و ایرادی ندارد- اگر بگذریم، اغلب یا حتی همه‌ی سیاسیون فعال در کشور هم -دست‌کم در ظاهر- دم از امام راحل می‌زنند، خود را پیرو واقعی ایشان معرفی کرده و حتی تصمیمات خود را دقیقا منطبق بر افکار امام(ره) معرفی می‌کنند. این موضوع، بخودی‌خود چیز بدی نیست و نشان از غالب‌بودن گفتمان اصیل انقلاب دارد که پس از ۳۷سال، هنوز هم همه را مجاب به پیروی -هرچند در ادعا و ظاهر- می‌کند.


اما یک مطلب را نباید دست‌کم گرفت و از کنار آن به آسانی عبور کرد. برخی از مسئولین که خود را پیرو حضرت امام می‌دانند با بعضی رفتارهای منفعلانه در برابر دشمنان و یا برداشت و القای نادرست از قضایایی مثل صلح تاریخی امام حسن‌مجتبی(علیه‌السلام) تلاش بر توجیه عملکرد خود در عقب‌نشینی از افکار امام راحل دارند. نوشته‌هایی مثل نوشته‌ی پیش‌روی شما -در حقیقت- دعوتی است از این افراد، به بازخوانی افکار حضرت روح‌الله(ره).
کمتر از سه ماه به پایان عمر مبارک امام(ره) باقی مانده بود که این سخنان قاطع و آتشین از دهان مبارک آن رهبر مستضعفان بیرون آمد: «من بار دیگر از مسئولین بالای نظام جمهوری اسلامی می‏‌خواهم که از هیچ‏‌کس و از هیچ ‏چیز جز خدای بزرگ نترسند و کمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشای سرمایه‏‌داری غرب و پوچی و تجاوز کمونیزم نکشند که ما هنوز در قدم‌های اول مبارزه‌ی جهانیِ خود علیه غرب و شرقیم.»
البته این‌روزها برخی به نابرابر بودن چنین نبردی اشاره کرده و آن را به عنوان بهانه‌ای برای تسلیم در برابر استکبار، مطرح می‌کنند. تیزهوشی و آینده‌نگری امام راحل، پاسخ همه‌ی بهانه‌جویی‌ها را داده است.

حضرت روح‌الله بلافاصله پس از بیان جملات فوق فرمودند: «مگر بیش از این است که ما ظاهراً از جهانخواران شکست می‏‌خوریم و نابود می‏‌شویم؟ مگر بیش از این است که ما را در دنیا به خشونت و تحجر معرفی می‏‌کنند؟ مگر بیش از این است که با نفوذ ایادی قاتل و منحرف خود در محافل و منازل، عزت اسلام و مسلمین را پایکوب می‏‌کنند؟ مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسلام ناب محمدی در سراسر جهان بر چوبه‌های دار می‌روند؟ مگر بیش از این است که زنان و فرزندان خردسال حزب‌اللّه‏، در جهان به اسارت گرفته می‏‌شوند؟ بگذار دنیای پست مادّیت با ما چنین کند ولی ما به وظیفه‌ی اسلامی خود عمل کنیم.»

این سخنان نورانی، آن‌چنان صریح و شفاف است که جای هیچ توضیح اضافه‌ای را باقی نمی‌گذارد. فقط ای کاش، مدعیان پیروی از امام(ره)، گوش شنوایی داشته باشند!

وبلاگ حجاب برتر نوشت:حرف هایی که باید زد…

زهرا شفیعی- در دهه ۶۰شمسی پس از پیروزی رزمندگان اسلام در عملیات خیبر سه کنفرانس جهانی برگزار شد.

کنفرانس تورنتو(کانادا)، کنفرانس واشنگتن(آمریکا)، و کنفرانس اورشلیم(اسرائیل).

در کنفرانس اورشلیم که توسط صهیونیست ها برگزار شد(فرانسیس فوکویاما) فیلسوف معروف آمریکایی با عنوان(بازشناسی هویت شیعه)گقت: شیعه پرنده ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیررس ماست.
او گفت: شیعه پرنده ای است که دوبال دارد. یک بال سبز و یک بال سرخ. بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالت خواهی اوست. چون شیعه در انتظار به سر می برد، شیعه امیدوار است و انسان امیدوار شکست ناپذیر.

index


او گفت: شما نمی توانید انسان هایی را تسخیر کنید که بر این باورند که کسی خواهد آمد که علیرغم فراگیری ظلم و جور جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.
فوکویاما با دلیل و مدرک ثابت می کند که برنده جنگ آخرالزمان شیعیان هستند….

او معتقد است شیعه بعد سومی هم داردکه اهمیتش بسیار است.
و می گوید: این پرنده زرهی به نام ولایت زتن دارد و قدرتش با شهادت دوچندان می شود.
شیعه عنصری است که هر چه اورا ازبین میبرند بیشتر می شود.
او می گوید آن نقطه ای که در آموزه های شیعی بسیار اهمیت دارد ولایت پذیری شیعه است.شیعه تنها مذهبی است  که نگاهش به ولایت فقیه است.
ونظریه ولایت فقیه برتر از نظریه نخبگان افلاطونی است.
او معتقد است که ولایت پذیری شیعه او را تهدید ناپذیر کرده است.
فوکویاما پس از کنفرانس اورشلیم یک مهندسی معکوس برای شیعه و یک مهندسی درست برای غرب مینویسد.
ودر مهندسی معکوس برای شیعه می گوید:ابتدا ولایت فقیه را بزنید.تا ولایت فقیه را نزنید نمی توانید به ساحت قدسی کربلا و مهدی موعود تجاور کنید.
بالاخره اینکه می گوید: برای پیروزی بر مردم یک کشور باید انگیزه مردم را تغییر داد.اگر انگیزه مردم که به عنون یک فرهنگ شکل گرفته است تغیر کند و به رفاه طلبی،تجمل گرایی و اشرافی گری تبدیل شود شما پیروز خواهید شد. وگرنه مانند این است که آب در هاون میکوبید.
این اگیزه ها هم تغییر نمی کند مگر اینکه ارکان یک قدرت برای تغییر دادن آن وارد صحنه شوند.
نهیاتا اینکه فوکویاما در بتین چگونگی تغیر انگیزه ها و اندیشه ها می گوید: شما بیایید برای غرب یک امام زمان،یک کربلا و یک ولایت فقیه درست کنید.البته لازمه این کار این است که ما یک مکتب جدیدی بسازیم.
و او مکتب جدیدی به نام اوانجلیس عرضه کرد.که در آن عیسی ناصری خواهد آمد.
او هرچه درباره امام زمان ما بیان شده است به عیسی ناصری نسبت داده است.
او گفته است زمانی که دنیا پر از ظلم و جور می شوذ عیسی ناصری می آید تا دنیا را پر از عدل و داد کند…..
اکنون دوجامعه آخز الزمان و جامعه دوره ظهور را باهم مقایه کنید و ببیندی اگر این صفات در جامعه ای بوجود داشته باشد آن جامعه گونه خواهد بود:
جامعه دوره اخرالزمان:

۱-فراگیر شدن ظلم و ستم و چپاول         
۲-ناامنی،جنگ وکشتار                           
۳-بردگی مردن مستضعفان
۴-شکسته شدن حریم ها و ارزش ها         
۵-طبیعت ویران شده و کسترش حوادث طبیعی          
۶-حکومت افراد پست و فاسق
۷-گذران زندگی از راه های نادرست     
۸-گسترش فساد اخلاقی و ناامنی                   
۹-گرایش مدرم به قدرت و ثروت
۱۰-فراموشی حلال و حرام

جامعه دوره ظهور:

۱-عدالت و دادگستری             
۲-امنیت وآرامش جهانی               
۳-آزادی و رفاه محرومان
۴-ارزش گرایی دینی و معنوی          
۵-طبیعت آرام و شکوفا                      
۶-وجود کارگزارانی دیندار وامنین
۷-داشتن زندگی با برکت                          
۸-حاکمیت اخلاق                        
۹-گرایش مردم به ایمان و معنویت
۱۰-رعایت تمامی اصول دینی و اخلاقی

کاگروه یک سبد دانایی از پاتوق دانش آموزان وبلاگ نویس نوشت: معرفی کتاب دیدم جانم می رود…

با عرض سلام خدمت همه ی کتاب دوستان عزیز

این هفته در خدمت شما هستیم با معرفی کتابی منحصر به فرد؛ «کتاب دیدم که جانم می رود»

کتاب دیدم که جانم می رود روایتی زیبا از خاطرات دو نوجوان رزمنده است که با خواندن آن می توان دفاع مقدس را از پنجره ی نگاه نوجوانان دید…

این کتاب منحصر به فرد با قلم نویسنده ی مطرح و توانا حمید دولت آبادی به نگارش در آمده است و او داستان رفاقت خالص سه ساله ی خود را با شهید مصطفی کاظم زاده به رشته ی تحریر در آورده است.

اگرچه داوود آبادی در این کتاب خاطرات خود و رفیق شهیدش را بیان کرده است اما با خواندن آن می توان به حال و هوای جبهه و رابطه ی رزمندگان با هم پی برد.

کسانی که کتاب های قبلی حمید داوود آبادی را خوانده باشند، حتما می توانند حدس بزنند که با چه متنی رو به رو خواهند شد؛ متنی پر از بخش های جذاب و خواندنی که همراه با راوی می توان خندید و گریه کرد. تجربه ی رو به رو شدن با دفاع مقدس از پنجره ی رفاقت دو رزمنده ی نوجوان را از دست ندهید.

                                         یک سبد دانایی

در بخشی از این کتاب می خوانیم:

داخل سنگر کنار یکدیگر دراز کشیده بودیم. سقف آنقدر کوتاه بود که نمی شد به راحتی نشست. شروع کرد و با خوشحالی گفت امروز من می رم.

گفتم: اول بگو ببینم این مسخره بازی چیه که از صبح در آوردی؟ مگه تو نبودی که همش می گفتی بیا عکس بگیریم، ولی حالا که من می گم عکس بگیریم حضرت عالی ناز می کنی؟ که چی من رو جلوی بچه ها ضایع کردی؟ یک دفعه پرید و صورتم را بوسید و با خنده گفت: اصلا ناراحت نشو، فکرش هم نکن. من امروز بعد از ظهر می خوام برم!

تعجبم بیشتر شد، گفتم: خوب کی می خوای تشریف ببری؟ با همان شاید دست هایش را به هم مالید و گفت من …امروز شهید میشم. …

ادامه این داستان زیبا را در کتاب «دیدم که جانم میرود بخوانید»

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود….

"برای دریافت کتاب به اینجا مراجعه کنید”

وبلاگ با هم باشیم نوشت:آیا آبروی افراد- ولو انقلابی و بزرگ_ مهمه یا آبروی نظام اسلامی و اسلام؟!

عده ای می گویند نمی توان چشم بر روی زحمات خیلی ها را برای به ثمر رسیدن انقلاب، ۸ سال خوب یا بد تلاش جهادی شان و سازندگی و ساختن دوباره کشور جنگ زده ی ایران، تلاش ها و خدمات ایشان در مقام های ریاست مجلس شورای اسلامی، ریاست مجلس خبرگان و بسیاری دیگر از زحمات ایشان بست و احترام ویژه ای از این حیث برای ایشان قائل نشد
در جواب این افراد باید بگوییم: در اسلام غیبت افراد حرام است و در این شکی نیست اما برای تمام عزیزان که اهل مطالعه هستند باید موارد جواز غیبت معلوم باشه که مثلا یک مورد اون در بحث ازدواج و تحقیق از داماد و عروس هست که هر ضعفی که دارند باید بیان بشه و از موارد غیبت نیست…

thE5IBHJ9K


خب حالا نظر شما راجع به کسیکه داره با زبان و قلم و پول و رسانه این همه خلاف واقع کار میکنه و خاطره سازی می کنه و ارکان نظام رو زیر سوال می بره و فتنه انگیزی می کنه و… چیه؟!

اگر کسی این طور بود آیا نمی شه در باره اش حرف زد -چون غیبت میشه! یا باید اونو زیر نظر گرفت و نقد جدی کرد؟
آیا آبروی افراد- ولو انقلابی و بزرگ_ مهمه یا آبروی نظام اسلامی و اسلام؟!
آیا وزن همچین آقایانی با زبیر سیف الاسلام قابل مقایسه هست؟
آیا پیامبر از زبیر با لسان مبارک خودشون که (ان هو الا وحی یوحی) است تجلیل و تکریم نکردند؟
آیا در قضایای سقیفه زبیر جز و چهار نفر فدایی علی(علیه السلام) نبود؟ آیا زبیر عاقبت از علی (ع) جدا نشد و مقابله نکرد؟!
آیا وزن این آقایان از زبیر بیشتره!
آیا فرزند زبیر عامل انحراف زبیر نشد؟!
آیا آقازاده ها الان با فرزند زبیر انقلابی فرقی دارند؟
آیا به نظر شما یکی از آقازاده ها در ایام انتخابات در کف خیابانهای تهران علیه انقلاب و ولایت فقیه موضع نگرفت؟!
آیا نامه بدون سلامی که در فتنه ۸۸ به رهبر انقلاب نوشته شد، یادتون هست؟!
آیا اسلام بر معیار این افراد باید حرکت کنه یاین افراد بر مدار اسلام؟!
آیا ولی فقیه باید بر مداراین افراد باشه یا این افراد بر مدار ولایت؟!
شما چه ادله ای دارید برای اثبات اینکهاین افراد امروز بر محور اسلام و انقلاب و ولایت و آرمانها حرکت میکنند؟!

اگر دارید فقط و فقط یک موردش رو بگید که خیال ما هم راحت بشه…

هرچند شما ها جماعتی هستید که قصد بیدار شدن ندارید و یک تعریف ناقص از اخلاق و اسلام دارید که تخدیرتون می کنه…

البته با عرض معذرت. شما می دونید بصیرت چیه؟ شما درباره اون کلام امام هیچ جوابی نداری اما درباره جمله آخر وصیت نامه امام چه می گویید که گفت: "من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسی و اسلام نمایی بعضی افراد ذکری از آنان کرده و تمجیدی نموده‌ام، که بعد فهمیدم از دغل بازی آنان اغفال شده‌ام. آن تمجیدها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار می‌نمایاندند، و نباید از آن مسائل سوء استفاده شود. و میزان در هرکس حال فعلی او است.”

 یادی از شهدای جهاد


از همان قبل از انقلاب که با مردم و به خصوص کشاورزان سرو کار داشت در کنار راه انداختن کار آنها، با زبان و کلام شیوایش پای مردم عادی را به خانه علمای شهر باز می کرد. خیلی از مردم روستا ها با تشویق هدایت اله مسائل مالی شرعی خود را در کنار علما حل می کردند.

بعد هم به خاطر فعالیت های سازنده اش در جهاد سازندگی در سال 61 به عنوان شهردار کازرون انتخاب شد، شهرداری که در زمان خودش در سطح استان فارس نمونه بود و هنوز خاطرات ماندگارش در ذهن مردم کازرون باقی مانده است. رفتارش با تهی دستان و ضعفای شهر چنان با تواضع و فروتنی بود که کسی در مقابل ایشان احساس رئیس و ارباب رجویی نمی کرد.

با اینکه در کازرون مسئولیت سنگینی داشت، اما وقتی جنگ شروع شد، یک پایش جبهه بود، یک پایش کازرون. آنقدر لیاقت از خود نشان داد که خیلی زود شد فرمانده تیپ انصار جهاد فارس. کازرون هم که می آمد، کارش تبلیغ جبهه بود و جنگ. همه را به جبهه می برد، حتی بچه های کوچک و ده ساله را. من چهار پسر داشتم از 12 ساله تا 18 ساله. همه آنها را با خود به جبهه برد.

نور شهادت را در چهره هدایت اله می دیدم، با اینکه او در گردان های رزمی نبود و شهادت ایشان دور از انتظار بود. روزی از هدایت اله پرسیدم: «آیا ممکن است شما هم شهید شوی؟»

با چهره ای جدی گفت: « مگر شهید شدن در راه خدا شوخی است. باید آن قدر در راه خدا فعالیت داشته باشی که مورد رضای خدا قرار بگیری [و لیاقت شهادت را پیدا کنی!]»

روز اول عید بود که عازم جبهه شد. باز هم می خواست مرا با چهار بچه قد و نیم قد تنها بگذارد. برای اینکه منصرفش کنم گفتم: «این بار اگر بروی من از توان نگهداری فرزندان شما بر نمی آیم!»

خندید و گفت: «شما همسر خوب و فداکاری هستید از عهده همه چیز بر می آیید!»

برای اینکه شادم کند و به من امید، گفت تا ده روز دیگر بر می گردم. دقیقاً روز دهم عید بود که مجروح شد و او را به شیراز آوردند. وقتی به ملاقاتش رفتم، حالم دگرگون شد. طاقت دیدن همسرم همچون گلم را با این صورت نداشتم. تمام بدنش با گاز های شمیایی تاول، تاول شده بود. انگار او را از کوره آتش در آورده باشند. ناراحتی ام را که دید گفت: «شما بچه ها را ببرید.»

ما را برگرداند، شب سیزده عید بود که خبر شهادتش همه شهر را عزادار کرد.


هدیه به شهید هدایت اله مصلحیان صلوات- شهدای فارس

تولد: 1/1/1335 - کازرون
سمت: شهردار کازرون - فرمانده تیپ انصار جهاد فارس
شهادت:12/1/1367 - شیراز ( شیمیایی)


مطالب مرتبط
دریـچـــــــــــــــــــــه
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: