کد خبر: ۷۶۵۲۳
تاریخ انتشار: ۰۹:۴۲ - ۳۱ شهريور ۱۳۹۴
هشتاد و سومین معجون وبلاگی شیرازه؛
در هشتاد و سومین قسمت از معجون وبلاگی، منتخبی از مطالب وبلاگ نویسان فارس در موضوعاتی از قبیل «جنبش دفاع همچنان باقیست راه اندازی شد»، «اندر حکایت گرفتن وام لیلی و مجنون… » و موضوعات دیگر منتشر شده است.
شیرازه: وب نویسان فعالی در سراسر استان فارس هستند که وبلاگ های آن ها از سطح بالایی برخوردار است. محتواهای خواندنی این وبلاگ ها گرچه مشتری خاص خود را دارد اما به منظور معرفی هر چه بیشتر، شیـــرازه در نظر دارد به صورت هفتگی گزیده بهترین های وبلاگی را در قالب «معجـــون وبلاگی» تقدیم شما خوانندگان گرامی نماید.

یقیناً مطالب بسیاری زیادی در فضای وبلاگی کشور وجود دارد که شایسته بهترین ها هستند، لذا گلچین این مطالب به معنای نادیده گرفتن زحمات دیگر وبلاگ ها نمی‌باشد. بر این اساس تمامی وبلاگ نویسان عزیزی که مایلند مطالب آنان منتشر شود می توانند به منظور معرفی وبلاگ خود، مطالب تولیدی خود را از طریق ارسال نظر در زیر همین مطلب یا از بخش ارتباط با ما ارسال نمایند.
وبلاگ نقل و نبات نوشت: اندر حکایت گرفتن وام لیلی و مجنون…

آورده اند که روزی لیلی و مجنون تصمیم گرفتند به رغم تمامی مشکلات و مخالفت ها با هم ازدواج کنند.

z1452guw14ldvy8ais3m

از آنجا که مجنون جوانی خود را به پای لیلی گذاشته و در هجران او بسیار گریسته بود و از طرف دیگر خانواده ی خویش را ترک گفته تا به وصال لیلی برسد، آه در بساط نداشت؛ چه رسد به سرمایه ای برای تشکیل خانواده.

لذا آن ها تصمیم گرفتند به بانک شهرشان مراجعه نموده و تقاضای وام ازدواج کنند.

بانکدار به شدت آنان را تحویل گرفت و به آنان برای اقدام به این امر مقدس تبریک گفت. سپس رو به آنان کرده و گفت: ابتدا باید در این بانک حسابی افتتاح کرده و مبلغ 20 میلیون تومان را در آن پس انداز کنید، تا ما 6 ماه دیگر بتوانیم این وام را به شما پرداخت کرده، و در تشکیل خانواده قدمی بزرگ برای شما برداشته باشیم.

مجنون خنده ای کرد و گفت: ای جان من، من اگر 20 میلیون پول داشتم که دیگر وام نمی خواستم. می رفتم و با همین مقدار جشن عروسی مان را برگزار می کردم.

بانکدار رو به آنان کرده و گفت: خیلی خوب اشکال ندارد. راه دومی نیز هست. شما باید بروید و یک ضامن کارمند گیر بیاورید. اگر او پای درخواست شما را امضا کند، ما با کمال میل این وام را به شما پرداخت می کنیم.

لیلی و مجنون به امید پیدا کردن ضامن کارمند از بانک خارج شدند. به هرکه می رسیدند، قصه ی عشق خود را برایش شرح می دادند و از او می خواستند که اگر کارمند است، بیاید و ضمانت شان را قبول کند.اما هیچ کس به آنان کمک نکرد.

آخر سر نزد نظامی آمدند و از او خواستند که ضامن شان بشود.

نظامی گفت: آخر من شاعری بیش نیستم، حقوق ثابت ندارم که بتوانم ضامن شما شوم.

مجنون گفت: آخر تو ما را با هم آشنا کردی و عشق مان را به دل یکدیگر انداختی، حال به ما کمک نمی کنی؟ نظامی گفت: بد کردم شما را به هم رساندم؟ دیگر قرار نیست که مشکلاتتان را نیز من حل کنم. باری، اگر به شما کمک کنم آنوقت جواب خسرو و شیرین را چه بدهم؟

مجنون گفت: پس جون مادرت نظامی جون، زودتر این کتابت را بفروش و مقداری از آن را به ما بده تا سرمایه اولیه زندگی مان بشود.
images

نظامی جواب داد: این روزها کتاب فروشی ها را نمی بینی؟ پشه در آن پر نمی زند. ساندویچ فروشی ها از کتاب فروشی ها شلوغ تر است.
این بار لیلی گفت: نمی توانید از دوستانتان قرض بگیرید؟ قول می دهیم زود آن را بازپس دهیم.

نظامی گفت: دوستان من از من بیچاره ترند. آن حافظ بیچاره که در حال به دست آوردن رضایت پدر زنش است، فردوسی نیز هنوز عزادار مرگ رستم است، مولانا نیز طوطی و بقال از او شکایت کرده اند و اکنون در زندان است.
و این گونه شد که لیلی و مجنون ناامید از خانه ی نظامی بیرون آمدند.

کلام فارس نوشت: آغاز به کار جنبش «دفاع همچنان باقیست» در استان فارس

باشگاه وبلاگ نویسان فارس در نظر دارد در آستانه فرارسیدن هفته دفاع مقدس، جنبش دفاع همچنان باقی است برگزار نماید.

دفاع مقدس از قله های رفیع تاریخ انقلاب اسلامی در کشور محسوب می شود که به همه جهان نشان دادند امت اسلامی تا خون در رگ هایشان جریان دارد پای ارزش ها و اعتقادات خود ایستاده اند و این دفاع هر روز پر رنگ تر می شود. شاید نوع و ساختارش عوض شده باشد ولی اصل آن پا برجاست.

دفاع همچنان باقیست

در جنگ 8 ساله تحمیلی سلاح حرف اول را می‌زد و در جنگ امروز بصیرت و بینش حرف اول را می‌ زند. جنگ دیروز و جنگ امروز دارای یک سری اشتراکات و تفاوت‌هایی با هم است، در بیان اشتراکات این دو جنگ، اولین نقطه اشتراکات، اهداف برپا کنندگان این جنگ‌ها است و نقطه بعدی، اهداف افراد حاضر در جبهه خودی است. در «جنگی که بود و جنگی که هست» هدف دشمن یکی و آن انهدام جبهه مقابل است.

مولفه که امروز باید در سرلوحه کار ما قرار گیرد تا بتوانیم همچنان راه 8 سال دفاع را با قدرت ادامه دهیم همان طور که رهبر انقلاب فرمودند می توان در سه بند خلاصه کرد؛

بستر تحقق اقتصاد مقاومتی فراهم کنیم و با الگو قرار دادن مولفه های اقتصاد مقاومتی، خودکفایی و بی نیازی را محقق سازیم تا دشمنان نتوانند با اینگونه دستاویزها ما را تهدید کنند.

مولفه دومی که امروز باید در سرلوحه کار ما قرار گیرد مساله ارتقای علمی و توجه به پیشرفت در عرصه های مختلف علم و تقویت حوزه و دانشگاه و سایر مراکز علمی است.

مولفه سوم روحیه انقلابی در همه آحاد مردم و مسئولین است که اهمیت ویژه ای دارد چرا که از ابتدای انقلاب این روحیه انقلابی بود که به عنوان ارزش پیشتاز جامعه، ما را در مقابل بسیاری مسائل از جمله جنگ تحمیلی و… محافظت کرد و تداوم این روحیه انقلابی اهمیت بسیاری دارد.

حال با توجه به اهمیت فضای مجازی چقدر توانستیم این مهم را در این فضا نمایان کنیم، یکی از اهداف جنبش "دفاع همچنان باقی است” بر این رویه است تا وبلاگ نویسان و فعالان عرصه مجازی بتوانند این دفاع و سرلوحه ها را به خوبی به نمایش بگذارند از علاقه مندان و دغدغه داران این عرصه دعوت به عمل می آید.

جنبش ” دفاع همچنان باقی است” در سه محور زیر برگزار می گردد:

1- کمپین چفیه (تصاویر خودتون را با انداختن چفیه و حدالامکان با در دست گرفتن جمله ی "دفاع همچنان باقی است”  را برای ما بفرستید.)

برای ارسال و توضیحات بیشتر اینجا کلیک کنید

http://kalamefars.ir/wp-content/uploads/2015/09/%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%DA%86%D9%81%DB%8C%D9%87.jpg

2- عکس نوشته، کلیپ سازی،پوستر سازی،نرم افزار،وبلاگ سازی در مورد مولفه های بالا

image375759

3- یاداشت، دل نوشته، خاطرات، شعر سرایی و به بهترین محتوا جوایزی در نظر گرفته شده است.

برای شرکت در این جنبش با مراجعه به صفحه mouj.kalamefars.ir مستندات و مطالب و عکس های خود را ارسال نمایید.

وبلاگ صبح ظهور نوشت: توبه بر لب، دل پر از شوق گناه



توبه بر لب، دل پر از شوق گناه
معصیت را خنده می آید ز استغفار ما

وبلاگ سنان نوشت: ﮐﺎﺵ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﭙﺮﺳﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺷﻬﺪﺍ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ…

ﮐﺎﺵ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﭙﺮﺳﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺷﻬﺪﺍ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ …

ﺩﺭ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﺗﻔﺤﺺ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﭼﯿﻼﺕ ﭘﯿﮑﺮ ﺩﻭ ﺷﻬﯿﺪ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪ. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﻬﺪﺍ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﺗﺠﻬﯿﺰﺍﺕ ﮐﺎﻣﻞ به ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺗﮑﯿﻪ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ.
ﻟﺒﺎﺱ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﻫﻢ ﺗﻨﺶ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﺮ ﺷﻬﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ که ﻻﯼ ﭘﺘﻮ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﺍﻣﻦ ﺩﺍﺷﺖ. ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ که ﺷﻬﯿﺪ ﺩﺭﺍﺯﮐﺶ ﻣﺠﺮﻭﺡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﭘﻼﮐ هاﺸﻮﻧﻮ ﺩﯾﺪﯾﻢ که ﺑﺼﻮﺭﺕ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ 555 و 556 ﻓﻬﻤﯿﺪﯾﻢ که ﺍﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﻓﯿﻖ ﺑﻮﺩﻥ که ﺑﺎﻫﻢ ﭘﻼﮎ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ.

ﺍﺳﺎﻣﯽ ﺭﻭ ﺍﺳﺘﻌﻼﻡ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﻓﻬﻤﯿﺪﯾﻢ که ﺷﻬﯿﺪﯼ که ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﭘﺪﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺷﻬﯿﺪﯼ که ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﭘﺴﺮﺳﺖ. ﭘﺪﺭﯼ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ به ﺩﺍﻣﻦ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ …

ﺷﻬﯿﺪ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺯﺍﺩﻩ ﭘﺪﺭ ﻭ ﺳﯿﺪ ﺣﺴﯿﻦ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺯﺍﺩﻩ ﭘﺴﺮ…

ﮐﺎﺵ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﭙﺮﺳﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺷﻬﺪﺍ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ …

وبلاگ صادقانه نوشت: کلی آدم الکی امیدوار میشن . . .

وبلاگ صادقانه از انجمن وبلاگی جهرم با بیان حدیثی از امیرالمؤمنین  تلنگری بر آرزوها و خیالات واهی  زندگی امروز ما می زند و می نویسد:

افسران - قبول دارید؟

به نظرم شرکت کردن تو مسابقات پیامکی که از هر چندین هزار نفر فقط یه نفر برنده میشه و کلی آدم الکی امیدوار می شوند و یه جورایی سر کار می روند تکیه بر آرزوهای خیالیه که سود اصلی رو صاحبان تبلیغ می برند شما هم قبول دارید؟

وبلاگ مخبر63 نوشت: آقا ببخشید! مرکز توانبخشی جانبازان کجاست؟
سلام دوستان به بهانه ی دیدار رهبر عزیزمان با جانبازان یادی از این عزیزان کردیم….

افسران - شرمنده ایم....

افسران - شرمنده ایم....

آقا سلام ، ببخشید! مرکز توانبخشی جانبازان کجاست؟

همون جا که فلج ها و روانی ها رو نگه میدارن؟ انتهای همین کوچه است…..!
فلج ها و روانی ها! از شنیدن این جواب شوکه شدم!
داخل که می روی قسمت اعصاب و روان، احساس می کنی هنوز ابر آتش تیر و گلوله روی سرت است…

هنوز هر سه ثانیه یکی از روی تخت خیز می پرد..
هنوز یکی را می بینی با لباس لجنی دارد سینه خیز روی زمین می رود تا مین ها را خنثی کند..
آقا اسماعیل تلفن آسایشگاه را سفت چسبیده بود و فریاد می زد پس نیروها کجا هستن؟ بچه ها قیچی شدند…

محمد آقا را می بینم که دارد دمپایی سفید بچه ها را واکس سیاه می زند، انگار زمان جنگ کفاش جبهه بوده…
وارد سالن آسایشگاه که می شوی یکی دوان دوان سمتت می آید و حال امام خمینی را ازت می پرسد… می گوید سلامش را به

امام برسانم و بگویم بچه ها ایستاده اند…

【اینجا هنوز بوی کربلای پنج می آید…】

با گریه خارج می شوم از آسایشگاه و به هیاهوی شهر باز می گردم….
یکی جلوی درب آسایشگاه تیکه می اندازد که آقا سهمیه بنزین ات را گرفتی؟! خوب شارژ شدی؟
شادی روح و آرامش حال همه ی جانبازای موج گرفته و همه ی عاشقا، که رفتن رو مین تا من و تو نفس بکشیم صلوات …

وبلاگ بهار هستی نوشت: اتفاقاتی که نادیده می انگاریم…

خشکسالی بی داد می کند و این  را از عرق پیشانی کشاورزی می توان دید که با هزار امید زمینی را اجازه می کند و چندین ماه در سرما و گرما می پاشد و می کارد و مراقبت می کند و ته مانده ی آب چون سوسوی چراغی قطره قطره در خاک تشنه ترک خورده نفوذ می کند.
دوردست را در گرمای تابستان نظاره می کند گرما و خشکی و بی آبی و بی برکتی بی داد می کند آب که نباشد نان نیست در سفره های مردم آب که نباشد نوری نیست در کانون خانواده ها آب که نیست هیچ چیز معنای واقعی ندارد آب که نباشد آبادانی هم نیست. سدها هم دیگر نوای خوش آب را به گوش سنگی خود نمی شنوند خالی شده اند از این برکت آسمانی. توربین ها کمتر توان چرخیدن دارند و این یعنی کاهش توان تولید برق. پس چرا گاهی شاهد مناظره این چنینی هستیم صبح شده و چراغ آسمان خورشید همه جا را روشن کرده و هم چنان چراغ های خیابان های شهر نورافشانی می کنند انگار قرار نیست این چراغ ها روز را استراحت کنند نمی دانم مصرف بیهوده و چند ساعته آنها در روشنایی روز چه صدمه ای به ذخایر انرژی ما می زند.

کاش دستی بجنبد و با زدن کلیدی منظره  به هدر رفتن انرژی را خط بزند و از این اسراف عینی بکاهد نمی توان پیش بینی آینده را کرد اگر به همین رویه باشد زمین ها را آفت می گیرد و بیماری و خشکی و قحطی بی داد خواهد کرد.
از خودمان شروع کنیم با کمی تامل و خودداری گوشه ای از این مشکل طبیعی انسانی بزرگ را بکاهیم.
پس خدا قوت

وبلاگ زیر ذره بین: معظلی بنام خوابگاه دانشجویی و دانشجوی خوابگاهی

با نزدیک شدن به آغاز سال تحصیلی جدید، مسأله فراهم شدن امکانات اولیه برای آغاز یک زندگی آرام دانشجویی در شهری غریب ... و نداشتن دغدغه‌ای جز کسب علم، دوباره به مسأله‌ای اساسی برای دانشجویان تبدیل می‌شود.در این میان به نظر می‌رسد وظیفه دانشگاه چیزی فراتر از فراهم آوردن امکانات مناسب آموزشی است و مدیران دانشگاه باید افزون بر نگاه به بعد آموزشی دانشگاه، به بعد رفاهی دانشجویان نیز توجه ویژه داشته باشندخوابگاه دانشجویی یکی از آن فضاهایی است که در کنار ابعاد مهمی چون ایجاد فضای آرام جهت استراحت و برقراری آرامش دارای اهمیت مهم دیگری است و آن داشتن شرایط لازم جهت پرداختن به مسائل علمی، آموزشی و دروس دانشگاهی است. یک دانشجوی خوابگاهی مدت زیادی از عمر دانشجویی خود را در خوابگاه سر می‌کند و اگر نگوییم بیشترین وقت خود را؛ اما می‌توان به جرات گفت مهمترین ساعات دوران دانشگاهی خود پس از ساعات حضور در دانشگاه و کلاس درس را در خوابگاه می‌گذراند.

کمبود خوابگاه مناسب و محدودیت ارائه خوابگاه دانشجویی به ویژه در دانشگاه های دولتی یکی از معضلاتی است که همواره پس از انتخاب رشته کنکور برای داوطلبان ورود به دانشگاه وجود دارد و در این میان برخی دانشجویان جدیدالورود با محدودیت هایی که ارائه شده از داشتن امکانات خوابگاهی بی نصیب مانده اندناگفته پیداست؛ زندگی خوابگاهی می تواند سکوی موفقیت های آینده را برای فرد به همراه داشته باشد اما در عین حال که برای بعضی فرصتی طلایی است ، برای برخی نیز زمینه ی انحراف، سقوط و تنزل را باعث می شود، این انحراف می تواند جبران ناپذیر باشد. چیزی که اهمیت دارد حساسیت فوق العاده ی این مقطع از زندگی است. عقل سلیم حکم می کند که باید از این فرصت بهره جست ولی با توجه به مسائلی که از این مکان ها به گوش می رسد نشانگر این مسئله است که وقتی نظارت والدین بر زندگی جوان حذف می شود اتفاقات خوشایندی رخ نمی دهد و ایجاب می کند که مدیران و مسئولان نظارت بیشتری بر اعمال و رفتار دانشجویان داشته باشند و اجازه ی ورود انحراف در زندگی آنان را ندهند.

دوره ی زندگی در خوابگاه به فرد شیوه ی مبارزه و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات را یاد می دهد، به فرد می آموزد چگونه با کمی و کاستی ها بسازد و با حداقل ها زندگی مناسب را برای خود رقم بزند جوانان سرمایه های ملی کشور هستند اگر زندگی خوابگاهی بستر رشد و ارتقا و بالقوه کردن استعدادهای بالفعل باشد سبب شکوفا کردن استعداد جوانان می شود، می تواند توسعه ی پایدار را برای کشور به ارمغان آورد اگر زندگی در خوابگاه به درستی مدیریت شود و برای جوانان اطلاع رسانی و آگاهی بخشی فراهم شود، ما شاهد نسلی قدرتمند برای اینده جامعه خواهیم بود و در صورت کوتاهی کردن و مدیریت نادرست قطعا این ثروت ملی به یغما خواهد رفت و شتاب رشد و توسعه ی کشور نیز کند می شود. مسئولان جامعه باید از ثروت های ملی خویش استفاده بهینه ی کنند و چه ثروت ملی بالاتر از جوانان. انحراف و اعتیاد جوان چنانچه به علت سهل انگاری در خوابگاه های دانشجویی باشد ثروت ملی جامعه ما به نابودی کشانده می شود، جوان موتور محرکه ی هر جامعه است چانچه با سو مدیریت جوانان در خوابگاه این موتور محرکه به انحراف کشیده شود در واقع جامعه منحرف می شود و مسیر حرکت تاریخ عوض می شود پس معضلات امروز خوابگاه های دانشجویی، معزل فردای جامعه می شودو نباید نسبت به آن بی توجه بود.

در واقع می توان گفت خوابگاه های کثیف و غیر استاندارد همواره جزئی از مشکلات جدایی ناپذیر دانشجویان است واز جمله مسائلي است كه مسئولان دانشگاه بايد به آن توجه ويژه داشته باشند. صرف نظر از بروز حوادثي مانند ترکیدن لوله ها، مشكلات آبگرمکن و خرابی شوفاژ در خوابگاه ها، مشکلات اخلاقی و امنیتی مهمترین معضل خوابگاه هاي دانشجويي است كه ضرورت توجه و رسيدگي به آن بيش از پيش مهم به نظر مي رسد. برقراری امنیت در خوابگاه حق دانشجویان است که نباید نادیده گرفته شود و تلاش همه مسئولان دانشگاه  بايد در اين راستا باشد. اگرچه زندگی در خوابگاه‌های دانشجویی سختی‌ها و مشکلات خاص خود را به همراه دارد اما بیشتر دانشجویان به دلیل داشتن امنیت خوابگاه‌ها نسبت به مکان‌های دیگر، به صرفه بودن، نزدیکی به دانشگاه و... اقامت در خوابگاه‌ها را ترجیح می‌دهند و از سوی دیگر خانواده‌های این دانشجویان نیز به امید نظارت مسئولان دانشگاه‎ها بر خوابگاه‌های دانشجویی، فرزندانشان را راهی دانشگاه شهر‌های دیگر می‌کنند. از این رو رفع کمبودها در این بخش هم در افزایش تعداد خوابگاه‌ها، نظارت و همچنین کیفیت آنها باید در اولویت مراکز آموزش عالی قرار گیرد.

وبلاگ امربه معروف نوشت: شهریور و حال و هوای خرید ماه مدرسه

سلام و درود بر شما دوستای خوبم

امیدوارم که حالتون خوب باشه

به شهریور ماه که می رسیم حال و هوای شهر تغیر می کنه.

من که یاد شعر قیصر امین پور می افتم: باز آمد بوی ماه مدرسه …..

بالأخره برای هر کدوم از ما مدرسه  و طی کردن مقاطع تحصیلی با همه

سختی ها و … خاطرات خوشی رو در بر داره.

شایدم برای برخی از ما این طی کردن این پله ها یه زمانی به اتمام برسه:

لیسانس، ارشد، دکترا و ….

اما یه پله هایی هست که هر چقدرم طی کنی تموم نمی شه؛ پله های معرفت

من که نشنیدم کسی بگه فلانی درجه معرفتش تا سطح ارشد یا دکترا هست

و ..و بیشتر از این نمیتونه به دنبال کسب معارف باشه!

خدا جونم:  خودت چنان معرفتی به ما عطا کن، که لایقش باشیم.

وبلاگ دهه شصتی ها   می نویسد: نسل شما خیلی خوش شانس است...

در برنامه ماه عسل احسان علیخانی خطاب به پسری نوجوانی که گروگان گرفته شده بود و بعد از آزادی به آغوش پدر و مادرش برگشته بود، گفت: عزیز من نسل شما خیلی خوش شانسه تو وقتی پیش پدر و مادرت برگشتی نوازشت کردن و ساعتها قربون صدقت رفتن اما نسل ما وقتی گم می شدیم و پیدامون می کردن تا نیم ساعت فقط می زدنمون…

توی شهر ما روز نیمه شعبان (میلاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف) مردم یه سنتی دارند که میرن کوهنوردی (یه کوهی بنام بُنیز) جوری که توی اون روز وقتی از دور به اون کوه نگاه می‌کنی سیل جمعیت رو مثل کلونی مورچه ها می‌بینی. یادمه بچه بودم؛ با خانواده رفتیم بنیز و از قضا من توی اون جمعیت خیلی زیاد گم شدم! چون خیلی گریه می‌کردم، چندتا سرباز که اونجا گشت می زدن متوجه من شدن و منو (یادم نیست چطوری) بردن پیش خانواده. آقا چشمتون روز بد نبینه، یَک کتک جانانه هم اون روز خوردیم که مزه اش هنوز که هنوزه بعد از بیست سال زیر دندونمون هست

مطالب مرتبط
دریـچـــــــــــــــــــــه
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: