یادداشت؛
رسانه؛ میدان نبرد هویت تمدنی زن
مسئله حجاب و عفاف در ایران، فراتر از مناقشهای اجتماعی، جنگی گفتمانی بر سر هویت زن مسلمان در میدان رسانه است.
به گزارش گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «شیرازه»، حجاب و عفاف در جمهوری اسلامی ایران در طول چهار دهه اخیر، نه یک مناقشه صرفا فقهی یا اجتماعی، که یک جنگ تمامعیار گفتمانی بوده است، جنگی که میدان آن نه خیابانها و نه مجلس قانونگذاری بلکه رسانه به معنای عام آن است، از تلویزیون و رادیو تا فضای مجازی و پیامرسانهای خارجی همگی به عرصههای نبرد برای تعریف هویت زن مسلمان بدل شدهاند. آنچه در این میان کمتر مورد واکاوی قرار گرفته، نه خود دوگانه حجاب و بیحجابی بلکه نظام رسانهای است که این دوگانه را تولید، بازتولید و تثبیت میکند.
کوشیدهام با نگاهی فرامتنی این مسئله از سطح مناقشات روزمره فراتر رود و مسئله حجاب را در نسبت با سه لایه بنیادین بررسی کنم.
لایه مفهومی تمایز حجاب و عفاف، لایه راهبردی جنگ رسانهای دشمن و آسیب خواص، و لایه اجرایی وظایف بر زمین مانده دولت در سیاستگذاری رسانهای، در این نگاه رسانه نه یک ابزار، که بستر ساخت هویت تعریف میشود و راهبرد موفق، راهبردی است که در همین بستر به بازتعریف معنایی حجاب و عفاف بپردازد.
بخش اول: واکاوی فرامتنی حجاب و عفاف، از تمایز مفهومی تا تولید معنا
نخستین گام برای هر راهبرد رسانهای موفق تفکیک مفهومی است، در گفتمان رایج حجاب و عفاف معمولا به مثابه دو روی یک سکه انگاشته میشوند در حالی که این دو، از جنس کاملا متفاوتی برخاستهاند و در نتیجه، در نظام رسانهای نیز به تولید معانی متفاوتی میانجامند.
حجاب، به معنای پوشش بیرونی بدن، یک تکلیف فقهی کمی است که شاخص آن مقدار پوشش و قابلیت اندازهگیری است، این تکلیف بیرونی و ظاهری فرد است و به دلیل نظارتپذیری، به عرصه قانونگذاری و حکمرانی راه یافته است در نظام رسانهای، حجاب، معمولا به صورت تصویری و قانونی بازنمایی میشود مثلا یک زن محجبه در قاب دوربین، یا یک قانون پوششی در تیتر خبرها.
اما عفاف به معنای خویشتنداری جنسی و رفتاری، یک فضیلت اخلاقی کیفی است که هم به زن و هم به مرد تعلق دارد، شاخص آن درونی و وابسته به فرهنگ و مبتنی بر کرامت انسانی است.
عفاف، عقلپذیر و پیشینی توجیهپذیر است و مصالح اجتماعی مستقیمی چون سلامت روانی جامعه و تحکیم خانواده را به همراه دارد، در نظام رسانهای، عفاف به راحتی قابل بازنمایی تصویری نیست بلکه نیازمند روایت است، روایتهایی از کرامت، خویشتنداری، انتخاب آگاهانه و زیست عفیفانه در متن جامعه است.
تا زمانی که رسانهها چه داخلی و چه خارجی، صرفا بر حجاب به عنوان یک پوشش قابل دیدن متمرکز شوند، نبرد در سطح تصویر باقی میماند و دشمن با تولید تصاویری از خشونت قانون یا محدودیت بیرونی، به راحتی میتواند روایت خود را پیش ببرد اما اگر رسانهها به سمت روایت عفاف حرکت کنند، یعنی نشان دهند که یک زن عفیف چگونه در اوج حضور اجتماعی، از کرامت خود حریم میسازد و این حریم نه محدودیت بلکه امنیت و عزت برای او به ارمغان میآورد، آنگاه میدان نبرد، از سطح تصویر به سطح معنا منتقل میشود، جایی که دشمن توان رقابت چندانی ندارد.
بخش دوم: رسانه به مثابه میدان هویت، خوانش راهبردی جنگ گفتمانی
از منظر فرامتنی، آنچه دشمن را به سرمایهگذاری کلان بر روی صدها رسانه واداشته است نه صرفا تغییر پوشش چند دختر در خیابان بلکه تخریب یک نماد هویتی است حجاب، در گفتمان انقلاب، تنها یک پوشش نیست بلکه پرچم استقلال فرهنگی زن مسلمان در برابر تمدنی است که او را به کالایی برای نمایش بدل کرده است، بنابراین شکستن این پرچم، به معنای شکستن مقاومت فرهنگی یک تمدن است.
در این میدان، سه جبهه رسانهای قابل تشخیص است:
جبهه نخست: رسانههای دشمن جنگ تمامعیار
این جبهه، با پول کلان و برنامهریزی سازمانیافته در سه حوزه تبیین، ارشاد و اقتصاد تلاش میکند تا حجاب را به عنوان نماد عقبماندگی معرفی کند و با مشوقهای اقتصادی و حمایت از جریانهای هنری و روشنفکری ضدحجاب، این پدیده را در جوامع اسلامی ریشهکن سازد رفتار سازمانیافته این جبهه، نشان میدهد که حجاب برای آنها نیز یک نقطه حساس راهبردی است، چرا که میدانند شکستن حجاب به معنای شکستن نخستین سد فرهنگی جوامع اسلامی است.
جبهه دوم: خواص شبههآفرین همسویی ناآگاهانه
هشدار اصلی گفتمان انقلاب متوجه گروهی از خواص مانند روزنامهنگاران، روشنفکرنماها و حتی روحانیون است که با طرح عبارت حجاب اجباری یا مقایسه حجاب با گناهانی چون غیبت و... عملا همان خط دشمن را دنبال میکنند خطی که دشمن با همه سرمایهاش نتوانسته بود به نتیجه برساند از منظر فرامتنی، این جبهه خطرناکتر از جبهه اول است، زیرا با لباس دلسوزی و روشنفکری به تضعیف جبهه خودی کمک میکند و زمینه را برای نفوذ گفتمان دشمن فراهم میآورد، اینجاست که تفکیک دقیق میان براندازان آگاه و جاهلان گرفتار در التذاذ شخصی ضرورت مییابد رسانههای داخلی باید با تولید محتوای نقادانه و روشنگرانه مغالطههای این جبهه را آشکار سازند و نشان دهند که حجاب یک مسئله عمومی است و نه یک سلیقه شخصی و طرح آن به عنوان اجباری، خود یک شبههافکنی استراتژیک است.
جبهه سوم: فضای مجازی معارض بستر تولید هنجار
فضای مجازی، امروز به مهمترین عرصه تولید و توزیع معنا بدل شده است، در این فضا ادبیاتی چون حجاب اجباری بهسرعت تولید و تکثیر میشود و بدون پاسخ راهبردی به بخشی از هنجارهای ذهنی نسل جدید تبدیل میگردد آنچه این فضا را متمایز میکند حجم عظیم محتوای ضدعفاف و دسترسی آسان مخاطب به آن است در این جبهه، پیامرسانهای معارض خارجی مانند اینستاگرام، با حذف فیلترهای اخلاقی، عملا به بستری برای ترویج فرهنگ جلوهگری و بیعفتی و ایجاد و تحمیل سبک زندگی غربی بدل شدهاند راهبرد فعال در این جبهه، نه انفعال تقلیدی بلکه تولید رقابتی محتوا و حمایت از پیامرسانهای داخلی است.
بخش سوم: نقد انفعال رسانهای و الزام تفکر فعال
یکی از مهمترین چالشهای فراروی نظام در مواجهه با فضای مجازی انفعال فکری است، انفعالی که در آن ساختارهای رسانهای کشور، صرفا به دلیل گسترش یک پدیده در جهان بدون تفکر اعتقادی با آن سازگار میشوند، نمونه بارز این انفعال باز نگه داشتن پیامرسانهای معارض خارجی است که عملا بهترین تبلیغات تولیدشده در حوزه حجاب را در برابر سیل محتوای ضدعفاف آنها، ناکارآمد میسازد.
در مقابل، تفکر فعال هر پدیدهای را پیش از ورود به محک ارزشهای اعتقادی میزند و از هرگونه تقلید کورکورانه پرهیز میکند در حوزه رسانه تفکر فعال به معنای:
نقد پدیدههای نوظهور رسانهای مانند شبکههای اجتماعی خارجی از منظر پیامدهای فرهنگی آنها بر خانواده و هویت ملی، طراحی جایگزینهای بومی مانند پیامرسان روبیکا که بتوانند نیاز جامعه به تصویرپایه را در چارچوب ارزشهای دینی برطرف سازند و تولید محتوایی در تراز جهانی که در آن عفاف و حجاب، نه به عنوان یک محدودیت بلکه به عنوان یک فرصت کرامتبخش روایت شود.
این نگاه فعال دقیقا همان چیزی است که انقلاب اسلامی را از یک جنبش تقلیدی به یک تمدن مولد تبدیل میکند در غیر این صورت هرچه از بیرون وارد شود بدون پالایش اعتقادی به سیطره فرهنگی دشمن بر اندیشه داخلی میانجامد.
نویسنده: حکیمه قنبری
فعال رسانه
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!