حالت تاریک
شنبه, 20 تیر 1405
آیا مایل به نصب وب اپلیکیشن پایگاه خبری تحلیلی شیرازه هستید؟
وداعی که یک ملت را به هم رساند
یادداشت؛

وداعی که یک ملت را به هم رساند

سفر از خرامه به تهران برای تشییع پیکر مطهر رهبرمان، تنها یک جابه‌جایی جغرافیایی نبود؛ مسیری لبریز از اشک و اشتیاق بود که در آن، دل‌های بی‌قرار از سراسر ایران به هم پیوند خوردند.

 به گزارش گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «شیرازه»، وقتی از شهرستان خرامه به سمت تهران حرکت کردیم، از همان ابتدای جاده روشن بود که این سفر، با همه سفرهای گذشته ما تفاوت دارد. حال‌وهوای اتوبوس، سکوت‌های میان حرف‌ها، اشک‌هایی که بی‌صدا بر گونه‌ها می‌نشست و ذکرهایی که زیر لب زمزمه می‌شد، همه گواه آن بود که مقصد ما فقط تهران نیست؛ ما راهی یک میعاد بزرگ و تاریخی بودیم.

 در هر توقف برای نماز یا استراحت، کاروان‌هایی از شهرهای مختلف استان فارس و بنادر جنوبی کشور را می‌دیدیم که غبار سفر بر چهره داشتند، اما با شوقی عجیب و اراده‌ای راسخ، به‌سوی پایتخت می‌رفتند. انگار رودی عظیم از عشق و ارادت از گوشه‌گوشه ایران جاری شده بود تا در دریای خروشان تهران به هم برسد.

 همدلی در مسیر اشک و ارادت 

 آنچه در این مسیر بیش از هر چیز چشم را می‌نواخت و دل را گرم می‌کرد، حضور مردمی با سلیقه‌ها، نگاه‌ها و سبک‌های زندگی گوناگون بود. تنها یک قشر یا یک گروه خاص در صحنه نبود؛ همه آمده بودند.
 
 در موکب‌ها، هنگام هم‌صحبتی با مردم، می‌شد این همدلی را از عمق جان احساس کرد. شاید در برخی مسائل اختلاف‌نظرهایی وجود داشت، اما در سوگ «امام شهید» و در محکومیت این جنایت بزرگ، همه یک‌صدا، یک‌دل و هم اشک بودند.
 
 این همبستگی کم‌نظیر، نشان می‌داد که او فقط یک رهبر سیاسی نبود؛ پدری مقتدر، مهربان و پناه ملت بود که سایه‌اش برای همه مردم این سرزمین، آرامش و اطمینان می‌آفرید.
 
 هرچه به تهران نزدیک‌تر می‌شدیم، تپش قلب‌ها تندتر و بغض‌ها سنگین‌تر می‌شد. وقتی به جمعیت انبوه میان میدان انقلاب و آزادی پیوستیم، دیگر راه‌رفتن با اختیار معنا نداشت؛ این سیل جمعیت بود که ما را با خود می‌برد.
 
 احساس می‌کردیم با هر قدم، بخشی از جانمان در حال وداع است. حضور مادرانی که کودکان خردسال خود را در آن گرما و ازدحام همراه آورده بودند، نشان می‌داد که این عشق، ریشه‌دارتر از آن است که با گذر زمان کم‌رنگ شود.

 لبیک به امام حاضر

 در میان شعارهای پرشور مردم، آنچه روح را آرام می‌کرد، پاسداری از وحدت بود. اگر شعاری بوی تفرقه می‌داد، خود مردم مانع می‌شدند. همه صداها بوی عزت، استکبارستیزی و وفاداری داشت.
 
 زیباتر از همه، لبیکی بود که به «امام حاضر» گفته می‌شد. با جاری‌شدن نام رهبر عزیز و جدیدمان بر زبان‌ها، در دل آن اندوه بزرگ، نوری از امید روشن شد؛ امیدی که نوید می‌داد پرچم این انقلاب هرگز بر زمین نخواهد ماند.
 
 در آن لحظات، بیش از هر زمان دیگری می‌شد معنای پیوند ملت با ولایت را فهمید؛ پیوندی که نه با گذر زمان سست می‌شود و نه با داغ و اندوه از هم می‌گسلد، بلکه در سخت‌ترین روزها، استوارتر و روشن‌تر خود را نشان می‌دهد.
 
 با خود اندیشیدم، ما که تنها با حس حضور نایب امام‌زمان (عج) این‌گونه ازخودبی‌خود می‌شویم و دل به دریا می‌زنیم، روزی که چشممان به جمال ملکوتی خود حضرت روشن شود، چه حالی خواهیم داشت؟ ان‌شاءالله آن روز نزدیک است.

 نویسنده: علی نیکو صفت
 کارشناس فقه و اصول

لینک کوتاه خبر

نظر / پاسخ از

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر می‌گذارید!