یادداشت؛
4 خبر، یک قصهٔ تکراری
یادداشتی برای کسانی که هنوز اخبار را تکتک میخوانند.
به گزارش گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «شیرازه»، گاهی وقتی پای تلویزیون یا در فضای مجازی تیترها را مرور میکنیم حس میکنیم دنیا تکهتکه است. یک جا حرف از لیبی و قذافی است جای دیگر ترامپ از قیام مردم میگوید. مقالهای فنی دربارهی تنگهی هرمز میخوانیم و در گوشهای دیگر آمریکا با ذوقزدگی به عربستان اسلحه میفروشد.
حتماً گاهی از خودتان پرسیدهاید این همه ماجرا به هم چه ربطی دارد؟
بیایید امروز این چهار خبر بهظاهر بیربط را کنار هم بگذاریم و ببینیم آیا در نهایت به یک قصهی تکراری نمیرسیم؟ قصهای که میتوان نامش را گذاشت فشار بیاور تا ببینی چه میشود.
چند روز پیش استادی در حوزهی جهاد تبیین از دو کشور کلمبیا و لیبی گفت: شاید در نگاه اول این حرفها را متعلق به فضای سیاسی خطابی بدانید، اما در عمق آن یک حقیقت ساده و ملموس زندگی نهفته است که وقتی در خیابان قلدری به شما میگوید کیفات را بده اگر بدهید لحظهای بعد میگوید موبایلات را هم بده! و کمی بعدتر کفشهایت را هم دربیاور.
در کلمبیا آمریکاییها ابتدا گفتند فقط یک پایگاه نظامی میخواهیم بعد هزینهاش را شما بپردازید. سپس نیروگاه برقتان را هم بدهید و در نهایت مردم کلمبیا برای روشنایی خانههایشان به یک شرکت آمریکایی پول میدادند. لیبی هم همین قصه را دارد؛ قذافی گمان کرد با خلعسلاح، آمریکا دست از سرش برمیدارد، اما نتیجهاش کشوری متلاشی با انبوهی گروهک مسلح بود.
ترامپ این روزها در توییتر و مصاحبههایش یک عبارت را مدام تکرار میکند: قیام مردم شبیه پسربچهای که در حیاط مدرسه با صدای بلند فریاد میزند اگر بابام بیاید میبینیدش، در حالی که خودش در بنبست نظامی و اقتصادی گیر کرده است.
جالبترین نکته سخن وزیر خزانهداری آمریکاست که صریح گفته: یا سپاه به جان مردم میافتد، یا مردم به جان سپاه، یا پای میز مذاکره میآیند این یعنی خودشان هم میدانند برتری نظامی سابق دیگر وجود ندارد. تنها به شکاف داخلی امید بستهاند انگار داروفروشی که داروی اصلیاش اثر نکرده، قرص مسکن تاریخگذشته به بیمار میدهد.
آمریکا با صدای بلند از مذاکره حرف میزند اما در عمل قیمت مذاکره را آنقدر بالا میبرد که از همان ابتدا ایران را وادار به عقبنشینی کند. این دقیقاً تاکتیک همیشگی قلدرهای محله است میگویند: بیا پای میز، اما شرط اول این است که اول زانو بزنی و پای مرا را ببوسی.
صادق باشیم؛ بسیاری از ما با شنیدن نام تنگهی هرمز فقط نقشهای خشک از جغرافیا را به یاد میآوریم اما اگر لحظهای خود را جای یک تاجر نفت ژاپنی یا رانندهی یک کشتی عظیمالجثه بگذاریم میفهمیم این آبراه رگ حیاتی سفرهی نان مردم جهان است.
حالا تصور کنید ایران بهجای نشستن در برابر تهدیدها بگوید: اگر پول نفت مرا نمیدهید ببینید قیمت برنت در بورس لندن چه میشود. اینجا بحث جزیرهی لارک صرفاً یک عملیات نظامی نیست؛ پیامی روشن و اقتصادی است تا وقتی شما با تحریم سوپرمارکت زندگیمان را خالی میکنید، ما هم میتوانیم کلاف بازار جهانی انرژی را گره بزنیم.
جنگ دیگر فقط با موشک نیست. با شاخص تورم و قیمت بنزین ماشین مردم اروپا هم هست این یک بازی پینگپنگ است که هر دو طرف توپ را با هزینهی طرف مقابل به زمینش میاندازند.
شاید بگویید: آمریکا به متحد سنتیاش سلاح میفروشد مگر چیز تازهای است؟
اما اگر این خبر را کنار سه خبر قبلی بگذارید فیلم متفاوتی میبینید. آمریکا در جنگ اخیر پایگاهها و تجهیزات زیادی از دست داده، تجهیزاتی که فرماندهانش میگویند قابل بازگشت نیستند. از سوی دیگر کنگره بودجهی دوبارهای به ترامپ نمیدهد، پس چه میکند؟ همان کاری که پدری بیپول و خرجتراش میکند، پول بچههای دیگر را خرج خودش میکند.
عربستان سعودی میلیاردها دلار میپردازد تا آمریکا با همان پول پایگاههایش را بازسازی کند و در مقابل کشتار فلسطین و لبنان سکوت کند. یعنی عربستان پول چشمپوشی میدهد نه پول قدرت، خود آمریکاییها هم میدانند سعودیها عملاً نمیتوانند از این موشکها و تانکها استفادهی مؤثری کنند؛ اینها تنها ویترینی گرانقیمت برای تثبیت حضور آمریکاست.
ازکنار هم قرار دادن این چهارخبر تصویری ساده از یک جنگ ارادهها میبینیم.
آمریکا مثل شطرنجبازی حرفهای چندین صفحه را همزمان بازی میکند: اقتصادی، نظامی، روانی، دیپلماتیک. اما مهرههایش دیگر قدرت سابق را ندارند و مجبور است از جیب دیگران خرج کند و در حرفهایش از مردم ایران بخواهد قیام کنند، چون دیگر به نیروی نظامیاش برای وادار کردن ایران به زانو درآوردن ایمان ندارد. در این میان ایران با دو اهرم تنگهی هرمز و تابآوری مردم نشان میدهد قانون بازی یکطرفه تمام شده است هرقدر فشار بیاورید هزینهاش را خودتان هم باید بپردازید.
به کسانی که از دور و اطراف از تسلیم و سازش حرف میزنند بگوییم تاریخ لیبی و کلمبیا را بخوانند.
کسانی که در لیبی تسلیم شدند امروز حتی نمیتوانند جلوی سرقت نفت کشورشان را بگیرند، و کسانی که در اوکراین بمبهای اتمیشان را دادند تا آمریکا قول امنیت بدهد، امروز با قیمت گاز و آوارگی دستوپنجه نرم میکنند.
مقاومت سخت است؛ قبول! شبهای بیخوابی، گرانی، فشار روانی و گاهی دعوا سر سفرهی نان.
اما تسلیم یعنی یک روز صبح بیدار شوی و ببینی دیگر خودت نیستی بلکه نسخهی ارزانقیمتی شدهای از آنچه آمریکا میخواست و این از همهی گرانیها و فشارها تلختر و پرهزینهتر است.
نویسنده: حکیمه قنبری
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!