حالت تاریک
سه‌شنبه, 10 شهریور 1405
آیا مایل به نصب وب اپلیکیشن پایگاه خبری تحلیلی شیرازه هستید؟
یک روز، یک شهر، یک صدا
یادداشت؛

یک روز، یک شهر، یک صدا

از نخستین ساعات صبح، تهران رنگ دیگری به خود گرفته بود. سیل جمعیتی که از ایستگاه‌های مترو تا خیابان‌های منتهی به محل تشییع جریان داشت، تصویری از همدلی و اندوه را به نمایش گذاشت.

به گزارش گروه  اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «شیرازه»، از همان لحظه‌ای که وارد مترو شدم، حال‌وهوای شهر با همیشه تفاوت داشت. موج عظیمی از جمعیت، آرام اما مصمم، در واگن‌ها و سکوها جریان داشت.

 بیشتر مردم لباس مشکی بر تن داشتند؛ پرچم‌های سه‌رنگ ایران و پرچم‌های سرخ در دستانشان به چشم می‌خورد و سکوتی که آمیخته با اندوه و خشم بر چهره‌ها سایه انداخته بود. غمی که نیاز به بیان نداشت و خشمی که از مشت‌های گره کرده خوانده می‌شد

در گوشه‌ای از واگن، جوانی با صدایی بغض‌آلود مشغول مداحی بود. صدایش در میان همهمه جمعیت می‌پیچید و بسیاری زیر لب با او زمزمه می‌کردند. برخی اشک می‌ریختند، بعضی تنها به روبه‌رو خیره مانده بودند و عده‌ای پرچم‌هایشان را محکم در دست گرفته بودند؛ گویی همه با یک مقصد و یک احساس مشترک راهی شده بودند.

با رسیدن قطار به ایستگاه، سیل جمعیت به‌آرامی از واگن‌ها خارج شد. سکوها مملو از مردمی بود که از ساعت‌ها قبل خود را به آنجا رسانده بودند. پیدا کردن جای خالی در میان آن همه جمعیت تقریباً غیرممکن بود. صدای شعارها در فضای ایستگاه طنین‌انداز می‌شد؛ یک نفر شعار می‌داد و صدها نفر همصدا آن را تکرار می‌کردند. وحدتی که نه از روی اجبار، بلکه از دل احساسات مشترک شکل گرفته بود.

در میان جمعیت، جلوه‌های زیبایی از همدلی دیده می‌شد. بزرگ‌ترها مراقب کودکان بودند، جوان‌ترها دست سالمندان را می‌گرفتند و آن‌ها را از میان ازدحام عبور می‌دادند. نیروهای مترو و عوامل اجرایی نیز با صبوری مردم را به سمت مسیر مراسم هدایت می‌کردند تا حرکت جمعیت با نظم بیشتری انجام شود.

با خروج از ایستگاه، سیل مردم به سمت مسیر تشییع روان بود. هر کس تلاش می‌کرد خود را به نقطه‌ای برساند که شاید بتواند برای آخرین بار پیکر رهبر را ببیند و با او وداع کند. قدم که در مسیر می‌گذاشتی، حال‌وهوایی آشنا به چشم می‌آمد؛ فضایی که برای بسیاری یادآور راهپیمایی‌های بزرگ اربعین و مسیر مشایه بود. ازدحام جمعیت، پرچم‌ها، نوای مداحی و شعارها، همه و همه فضایی سرشار از احساس و همبستگی ایجاد کرده بود.

در طول مسیر، مواکب مردمی با تمام توان از عزاداران پذیرایی می‌کردند. هر موکب، هر آنچه در اختیار داشت، بی‌منت و خالصانه میان مردم تقسیم می‌کرد؛ از بطری‌های آب خنک گرفته تا شربت، چای و خوراکی‌های ساده. گرمای هوا سنگین بود، اما گرمای محبت مردم، خستگی راه را کمتر می‌کرد.

در میان جمعیت، کودکان نیز حضوری پررنگ داشتند. برخی با شور و اشتیاق شعار می‌دادند و صدایشان در میان جمعیت گم نمی‌شد. گروهی دیگر در کنار خانواده‌هایشان در مواکب خدمت می‌کردند؛ کودکانی که ظرف‌های آب، گاه سنگین‌تر از توانشان، را در دست می‌گرفتند و با لبخند میان مردم می‌چرخیدند تا تشنگی عزاداران را برطرف کنند.

در کوچه‌ها و خیابان‌های منتهی به مسیر مراسم نیز جلوه‌های دیگری از این همدلی دیده می‌شد. درهای بسیاری از خانه‌ها به روی مردم باز بود. برخی ساکنان با توزیع آب و شربت از عزاداران پذیرایی می‌کردند و عده‌ای دیگر برای کاهش گرمای طاقت‌فرسای هوا، با شلنگ یا ظرف‌های آب، رهگذران را خنک می‌کردند. این صحنه‌ها نشان می‌داد که مشارکت مردم تنها به حضور در مراسم محدود نمی‌شود، بلکه هر کس به اندازه توان خود سهمی در خدمت‌رسانی دارد.

آن روز، تهران تنها میزبان یک مراسم نبود؛ شهری بود که روایت‌های بی‌شماری از همدلی، همراهی و حضور مردمی را در دل خود ثبت می‌کرد. روایت انسان‌هایی که با احساسات و باورهای خود در کنار یکدیگر ایستاده بودند و لحظاتی را رقم می‌زدند که در حافظه جمعی حاضران ماندگار می‌شد.

نویسنده: زهراسادات آفند

خبرنگار و فعال رسانه

لینک کوتاه خبر

نظر / پاسخ از

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر می‌گذارید!

توضیح بنر