یادداشت؛
آینههای بیپناه؛ سلام بر شما که میمانید
خداوند به قلم سوگند خورد و تو ای خبرنگار، تجسم زمینی آن سوگندی. هفدهم مرداد که میرسد، از تو بسیار میگویند اما تو را کم میبینند. این یادداشت نه تبریک، که گواهی است بر قامتی که در طوفانِ بیمهریها خم نشده است.
به گزارش گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «شیرازه»، خداوند در قرآن کریم به قلم سوگند خورده است؛ «ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ».
به آنچه مینگارد، به مرکّبی که بر صفحه جاری میشود. و تو ای خبرنگار، مگر نه دستی هستی که این سوگند آسمانی را زمینی کردهای؟ تو که در سپیدهدمهای بیخوابی، واژهها را به صف میکنی تا حقیقت، در میدان مین دروغ و تحریف، جان سالم به در ببرد.
امروز اما قلم به دست گرفتهام نه برای مردم، که برای تو؛ برای تو که همیشه راوی دیگرانی و کسی راوی تو نیست، که پشت تیترها پنهان میشوی و در قاب دوربین جا نمیگیری. من امروز راوی رنج و روایت تو هم هستم و این سطرها، کمترین ادای دینی است که میتوانم به قامت استوارت داشته باشم.
خواستند سکوت کنی. خواستند ننگری، ننویسی، نباشی. بخشنامهها آمدند، فشارها اوج گرفت، تریبونها بسته شد. اما تو سکوت را برنتافتی؛ گفتی اگر قلم را هم بشکنند، خون در رگهایت مرکب خواهد شد و نوشتی، حتی وقتی نوشتن هزینه داشت؛ هزینهای از جنس حذف، تهمت، انزوا.
این نخستین حماسه بود: ایستادگی در برابر ارادهٔ حذف حقیقت. در روزگاری که خیلیها قلمشان را به امانت سپردهاند و خیلیها حقیقت را قربانی مصلحت کردهاند، تو قلمت را چون مشعلی در باد گرفتهای و نگذاشتهای خاموش شود.
رهبر شهید انقلاب اسلامی فرمودند: «خبرنگاران وجدان بیدار جامعه و دیدهبانان راستین این مرز و بوماند» و بیآنکه به دنبال تأیید باشی، هر روز صبح، این جمله را زندگی میکنی.
اما حماسه تنها در تحریریه خلاصه نشد. کفشهایت را پوشیدی؛ از پشت آن میز کوچک و آن صفحهکلید کهنه بلند شدی و راه افتادی. به دل محرومیت زدی، به حاشیههایی که در نقشههای رسمی جایی ندارند. روستا به روستا، کوچه به کوچه گشتی و دردهایی را دیدی که در هیچ آماری ثبت نشدهاند.
شهید والامقام محمود صارمی گفته بود: «خبرنگار باید در متن حادثه بایستد، وگرنه روایتش روایت دست چندم است» و تو ایستادی. در سیل و زلزله، در اعتیاد و فقر، در میان مردمی که هیچ رسانهای سراغشان را نمیگیرد.
قرآن کریم میفرماید: «كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ». قیام به عدالت کنید، شهادت برای خدا دهید.
این آیه را هر روز در میدان عمل تفسیر میکنی؛ اول دست پدری بیکار را میگیری، بعد از او مینویسی؛ اول اشک کودکی در روستایی دورافتاده را پاک میکنی، بعد تیتر میزنی. این همان اخلاق گمشدهای است که بیهیچ ادعایی، صبح به صبح تمرینش میکنی.
و حالا این روزها که به نام توست، بگذار صریح باشیم: تو ای خبرنگار، سالهاست وعده میشنوی و نمیشکنی. سالهاست در حسرت یک برگهٔ بیمه، یک امنیت شغلی، یک سرپناه صنفی ماندهای اما قامتت را نفروختهای.
سالهاست در مراسمهای رنگارنگ از تو تعریف میکنند اما فردایش همان آش و همان کاسه است. اما ماندهای، چون میدانی اگر تو نباشی، حقیقت در این وانفسا بیپناه خواهد ماند.
ای خبرنگار! ای مهندس کلمه، ای پزشک زخمهای پنهان اجتماع، ای باغبان آگاهی در کویر تحریف.
دستمریزاد ای راوی بیادعای این سرزمین؛ ای که هر روز، بیهیچ چشمداشتی، تاریخ را ثبت میکنی. تاریخ روزی از تو خواهد نوشت، همانطور که تو از دیگران نوشتی. و آن روز، ما شرمنده خواهیم بود اگر امروز، قدر قامت خسته اما سرافرازت را ندانیم.
و سلام بر تو، ای آینهای که با همهٔ ترکهایت هنوز راست میگویی؛ هنوز میمانی و مینگاری.
نویسنده: مصطفی فارسی
خبرنگار و فعال رسانه
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!