وصیت شهید ارسلان توکل؛
جهادم برای حفظ اسلام است
شهید «ارسلان توکل» در گوشهای از وصیت خود مینویسد: «من برای خدمتگزاری به جمهوری اسلامی ایران و در راه اسلام به جبهه میروم تا با جهادم بتوانم نگهداری از این آئین مقدس کنم.
به گزارش گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «شیرازه»، به نقل از نوید شاهد فارس، شهید «ارسلان توکل» سیام خرداد سال ۱۳۴۷ در قطبآباد جهرم دیده به جهان گشود.
ارسلان همراه با خانواده در سه سالگی به فامور رفت و در شش سالگی تحصیلات خود را در دبستان فامور آغاز کرد. کلاس سوم راهنمایی بود که به همراه تعدادی از جوانان قطبآبادی راهی جبهه شد. وی سرانجام روز جمعه ۱۷ دیماه سال ۱۳۶۱، بر اثر اصابت خمپاره بعثیها به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای بیبی نور جهرم به خاک سپرده شد.
متن وصیت شهید ارسلان توکل به شرح زیر است:
الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ.
اینجانب ارسلان توکل دارای شماره شناسنامه ۳۱ تولد ۱۳۴۷ فرزند محمد کاظم توکل. با درود و سلام فراوان به رهبر عالیقدر جهان تشیع امام خمینی و با سلام به روان پاک شهدای راه اسلام به ویژه شهدای این جنگ تحمیلی و به تمام رزمندگان راه اسلام وصیتنامه خود را آغاز میکنم:
من برای خدمتگزاری به جمهوری اسلامی ایران و در راه اسلام به جبهه میروم تا با جهادم بتوانم نگهداری از این آئین مقدس کنم. من به جبهه میروم تا به ندای هل من ناصر ینصرنی حسین (ع) لبیک گفته و در پشت سر رهبر کبیر انقلاب اسلامی در قدس و کربلا نماز جماعت برگزار کنم.
مادر و پدرم ناراحت نباشید زیرا من امانت خدا هستم به دست شما پدرم اگر من به جبهه میروم برای این که بتوانم حفاظت از جمهوری اسلامی ایران کنم. پدر و مادر مرا حلال کنید و اگر که من شهید شدم و خداوند خواست مرا با خود ببرد شما ناراحت نباشید مادرم همچون زینب باش.
پدرجان همچون پدر شهدای دیگر باش پدرم به من گفتی که درس خواندن شما در پشت جبهه هم ثواب همان که در جبهه باشی دارد ولی از این طرف که جبهه شوقی به سرم زد و به این طرف آمدم مرا ببخشید.
من عشقی که در سرم بود نمیتوانستم ولش کنم و آمدم تا با قطره خونی که دارم در این راه آبیاری و اسلام را با خون خود پابرجا کنم. پیامم به ملت مسلمان ایران این است که همچون حسین در این راه و در این هدف گام بردارند و همچون علی اکبرها و ابوالفضلها در جبهه حق کار کنند و شرکت کنند. نصیحت من به برادران این جامعه اسلامی این است که حرف امام را اطاعت کرده و با او همکاری کنید و به خون شهیدان احترام کنند و دنباله رو شهدا باشند.
در پایان این وصیتنامه یک شعر به عنوان آرمان یک بسیج مینویسم و آن هم شما بخوانید:
باید از فیض شهادت دین حق احیا کنم، چون خود تقدیم راه خالق یکتا کنم
باید از جان بگذرم در راه استقلال دین، میروم تا با جهادم عالمی شیدا کنم
گر شهادت آرمان ماست از مردن چه باک، میروم تا در بهشت قدسیان سکنی کنم
میستیزم با هرآن کس دشمنی باحق کند، گرچه باشد یار من از یاریاش دوری کنم
از تهاجم انقلاب ما گرهها خورده است، میروم تا آن گره را با جهادم واکنم
دشمن کافر نخواهد گشت سد راه من، میروم کفار را با خون خود رسوا کنم
سیر هرگز نا شدم از زندگانی لاجرم، از برای دین با یه که خون اهدا کنم
میروم مادر دل خود را مرنجان از فراق، گر کشم یا کشته گردم باخدا سودا کنم
میروم تاجان خود فدای کنم، میروم تاجان خود سازم فدای رهبرم
جان رهبر این سخن با خون خود امضا کنم، مهرمهدی تا به دل دارم بود حق حامیم
گر شهید باشم چو در، در قعر دریا جا کنم، یار صدیق باور میکنی این ایدهام
حاضرم گفتار خود را با مهل امضا کنم حاضرم گفتار خود را با مهمل امضا کنم. یادبود برادر ارسلان توکل اعزامی از قطب آباد جهرم مورخه ۴ دیماه ۱۳۶۱
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص: خداوند دوستدار جنگاورانی است که در راه او صف بسته و چون دژ نفوذ ناپذیری نبرد میکند.
انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!