حالت تاریک
سه‌شنبه, 27 مرداد 1405
آیا مایل به نصب وب اپلیکیشن پایگاه خبری تحلیلی شیرازه هستید؟
روایتی که در ۲۶مرداد به پایان نرسید
یادداشت؛

روایتی که در ۲۶مرداد به پایان نرسید

بازگشت آزادگان در ۲۶ مرداد ۱۳۶۹، پایان یک اسارت فیزیکی، اما آغاز پرسشی تازه است: آیا جامعه امروز توانسته است میراث معنوی آن روزها را - که همان «آزاد ماندن درون در سخت‌ترین شرایط» بود - به نسلی که جنگ را ندیده، منتقل کند؟

به گزارش گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «شیرازه»، ۲۶ مردادماه، تنها یک روز در تقویم مناسبت‌های ملی نیست؛ روزی است که بخشی از تاریخ معاصر ایران، پس از سال‌ها دوری، رنج و چشم‌انتظاری، دوباره به خانه بازگشت. سالروز بازگشت آزادگان به میهن، یادآور مردانی است که سال‌های جوانی خود را پشت دیوارهای اسارت گذراندند، اما اجازه ندادند اسارت، روح و اراده آنان را به بند بکشد.

بازگشت آزادگان در سال ۱۳۶۹، یکی از ماندگارترین تصاویر پس از پایان جنگ تحمیلی بود؛ روزهایی که خیابان‌ها تنها شاهد بازگشت تعدادی اسیر جنگی نبودند، بلکه میزبان نسلی بودند که سال‌ها در دورترین نقطه از خانه و خانواده، ایستادگی کرده بود.

 چهره‌هایی خسته از سال‌های سخت اسارت، اما استوار؛ پدرانی که فرزندانشان را پس از سال‌ها می‌دیدند، مادرانی که چشم‌انتظاری‌شان به دیدار تبدیل شده بود و خانواده‌هایی که سرانجام صدای قدم‌های عزیزانشان را دوباره در خانه می‌شنیدند.

اما برای فهم عظمت ۲۶ مرداد، نباید تنها به لحظه ورود آزادگان به خاک ایران نگاه کرد. حقیقت این روز، در سال‌هایی نهفته است که پیش از آن گذشت؛ سال‌هایی که در آنها اسارت فقط محرومیت از آزادی نبود، بلکه آزمونی طولانی برای ایمان، هویت، امید و انسانیت بود.

اسیر شدن در میدان جنگ، پایان یک مبارزه نیست. گاهی میدان اصلی نبرد، پس از فروکش کردن صدای گلوله‌ها آغاز می‌شود؛ جایی که انسان باید در برابر تحقیر، فشار، تنهایی، دلتنگی و بی‌خبری از خانه، خودش را حفظ کند. آزادگان ایرانی چنین آزمونی را پشت سر گذاشتند؛ آنان در شرایطی که می‌توانست هر انسانی را از درون فرو بریزد، تلاش کردند هویت خود را حفظ کنند و نشان دهند که آزادی، پیش از آنکه به معنای باز بودن درها باشد، به معنای آزاد ماندن اندیشه و اراده انسان است.

از همین منظر، «آزادگی» شاید مهم‌تر از «آزادی» باشد.

آزادی را می‌توان از انسان گرفت؛ می‌توان او را پشت میله‌ها محصور کرد، رفت‌وآمدش را محدود کرد و سال‌ها از خانواده‌اش دور نگه داشت؛ اما اگر انسان بتواند در همان تاریک‌ترین شرایط، عزت و باورهایش را حفظ کند، دیگر نمی‌توان گفت حقیقتاً شکست خورده است.

آزادگان، روایت همین پیروزی‌اند

آنها سال‌ها منتظر باز شدن یک در ماندند، اما در تمام آن سال‌ها اجازه ندادند درونشان بسته شود. اسارت، جسم آنان را محدود کرد، اما نتوانست آرمان، امید و تعلقشان به وطن را از آنان بگیرد.

۲۶ مرداد، از این منظر، روز «بازگشت» است؛ اما نه فقط بازگشت چند هزار انسان به خانه. این روز، بازگشت بخشی از امید یک ملت است. ملتی که سال‌ها با تصاویر مفقودان، اسیران و رزمندگان زندگی کرده بود و هر خبری می‌توانست قلب خانواده‌ای را به تپش بیندازد.

بازگشت آزادگان، پایان بخشی از یک انتظار تاریخی بود؛ انتظاری که برای بسیاری از خانواده‌ها، سال‌ها با یک قاب عکس، یک نامه، یک خاطره و یک دعا زنده مانده بود.

بااین حال، تاریخ اگر تنها به خاطره تبدیل شود، بخشی از رسالت خود را از دست می‌دهد.

امروز، پرسش مهم این نیست که «آزادگان چه کشیدند؟»؛ این پرسش را تاریخ بارها پاسخ داده است. پرسش مهم‌تر این است که ما با میراث آنان چه کرده‌ایم؟

آیا آزادگی برای نسل امروز همچنان یک مفهوم زنده است یا تنها عنوانی است که هر سال در تقویم تکرار می‌شود؟

آیا نسل جدید می‌داند پشت واژه «آزاده» چه سال‌هایی از تنهایی، شکنجه، انتظار، دلتنگی و مقاومت پنهان شده است؟

و آیا جامعه‌ای که از آزادگان سخن می‌گوید، به اندازه کافی برای ثبت روایت‌های آنان، شنیدن خاطراتشان و انتقال این میراث به نسل‌های آینده تلاش کرده است؟

این پرسش‌ها اهمیت ویژه‌ای دارند؛ زیرا فاصله گرفتن از خاطرات نسل‌های گذشته، تنها به معنای فراموش کردن چند روایت تاریخی نیست. هرگاه جامعه‌ای روایت‌های واقعی خود را از دست بدهد، بخشی از هویت خود را نیز از دست خواهد داد.

آزادگان، فقط صاحبان خاطرات جنگ نیستند؛ آنان بخشی از حافظه زنده ایران‌اند.

هر آزاده، یک کتاب ناگشوده است؛ کتابی که در صفحات آن می‌توان از جنگ، انسانیت، خانواده، ایمان، رنج، امید و ایستادگی خواند. برخی از این کتاب‌ها سال‌هاست روایت شده‌اند و برخی هنوز در سکوت مانده‌اند. شاید یکی از مهم‌ترین وظایف امروز رسانه‌ها، خانواده‌ها و نهادهای فرهنگی این باشد که پیش از آنکه زمان، راویان این تاریخ را از میان ما ببرد، صدای آنان را ثبت و به نسل آینده منتقل کنند.

در این میان، رسانه می‌تواند نقشی فراتر از انتشار یک گزارش مناسبتی داشته باشد. پرداختن به آزادگان نباید تنها محدود به چند تصویر آرشیوی و چند جمله تکراری در روز ۲۶ مرداد باشد. باید از سطح «مناسبت» عبور کرد و به «روایت» رسید؛ روایت انسان‌هایی که تاریخ را نه در کتاب‌ها، بلکه با زندگی خود نوشته‌اند.

نسل امروز بیش از آنکه به شعار نیاز داشته باشد، به روایت واقعی نیاز دارد؛ روایت یک آزاده از شبی که خبر شهادت همرزمش را شنید، از لحظه‌ای که برای نخستین بار پس از سال‌ها نام مادرش را شنید، از روزهایی که امیدش را از دست نداد و از لحظه‌ای که سرانجام پایش به خاک وطن رسید.

این جزئیات است که تاریخ را زنده می‌کند.

۲۶ مرداد، در واقع نقطه تلاقی چند مفهوم بزرگ است: وطن، خانواده، مقاومت، امید و بازگشت.

اما شاید مهم‌ترین واژه در این میان «امید» باشد.

سال‌های اسارت بدون امید قابل تصور نیست. امید به آزادی، امید به دیدار خانواده، امید به بازگشت و امید به اینکه روزی درِ اردوگاه باز خواهد شد. همین امید بود که انسان را در دشوارترین شرایط سرپا نگه می‌داشت.

و شاید امروز نیز جامعه بیش از هر زمان دیگری به همین معنا از امید نیاز دارد؛ امیدی که ساده‌لوحانه و بی‌پایه نیست، بلکه از دل سختی عبور کرده و به دست آمده است.

آزادگان به ما یادآوری می‌کنند که انسان گاهی در سخت‌ترین شرایط، تنها با امید می‌تواند دوام بیاورد؛ اما امید زمانی ارزشمند است که با صبر، اراده و عمل همراه شود.

از سوی دیگر، بازگشت آزادگان یک پیام مهم برای خانواده‌ها نیز دارد. در پشت هر آزاده، خانواده‌ای ایستاده بود که سال‌ها با نبودن زندگی کرد. مادرانی که پیر شدند، پدرانی که چشم‌انتظار ماندند، همسرانی که بار زندگی را به تنهایی بر دوش کشیدند و فرزندانی که بخشی از کودکی و جوانی خود را بدون حضور پدر سپری کردند.

بنابراین اگر از آزادگان سخن می‌گوییم، نباید خانواده‌های آنان را از قاب این روایت حذف کنیم.

اسارت، تنها سهم کسی نبود که پشت سیم‌های خاردار بود؛ گاهی خانواده‌ای در خانه نیز سال‌ها در اسارت انتظار زندگی می‌کرد.

امروز، سال‌ها از آن روز تاریخی گذشته است. بسیاری از آزادگان به خیل شهدا و درگذشتگان پیوسته‌اند و بسیاری دیگر با خاطراتی که هر روز سنگین‌تر می‌شود، زندگی می‌کنند. اما فاصله زمانی نباید به معنای فاصله گرفتن از حقیقت آن روزها باشد.

تاریخ، زمانی زنده می‌ماند که نسل بعد بتواند خودش را در آینه آن ببیند.

۲۶ مرداد باید فرصتی باشد برای بازخوانی معنای ایستادگی؛ برای اینکه بدانیم برخی پیروزی‌ها نه در میدان نبرد، بلکه در لحظاتی به دست می‌آیند که هیچ دوربینی آن را ثبت نکرده است.

پیروزی یک انسان بر ترس خود.

پیروزی یک خانواده بر سال‌ها انتظار.

پیروزی امید بر ناامیدی.

و پیروزی اراده بر اسارت.

آزادگان بازگشتند؛ اما داستانشان در همان روز به پایان نرسید.

آنها آمدند تا روایت کنند که چگونه می‌توان سال‌ها در بند بود و آزاد ماند؛ چگونه می‌توان از وطن دور بود و وطن را در قلب حفظ کرد؛ چگونه می‌توان رنج کشید و انسان ماند.

۲۶ مرداد، سالروز بازگشت مردانی است که یک روز از مرزهای اسارت عبور کردند و به وطن رسیدند؛ اما شاید مهم‌تر از آن، یادآوری نسلی است که ثابت کرد گاهی بزرگ‌ترین شکل آزادی، آزاد ماندن درونی انسان است.

امروز، وظیفه ما فقط بزرگداشت آزادگان نیست؛ وظیفه ما شنیدن آنان، ثبت روایت‌هایشان، حفظ حرمتشان و انتقال حقیقت زندگی‌شان به نسل‌هایی است که جنگ را ندیده‌اند، اسارت را تجربه نکرده‌اند و شاید نتوانند عمق آن سال‌ها را بدون روایت‌های زنده درک کنند.

۲۶ مرداد را باید از یک مناسبت تقویمی به یک «قرار تاریخی» تبدیل کرد؛ قراری برای فراموش نکردن.

فراموش نکردن مردانی که سال‌های عمرشان را در انتظار آزادی گذراندند؛ خانواده‌هایی که سال‌ها با چشم‌انتظاری زیستند؛ و نسلی که در یکی از سخت‌ترین فصل‌های تاریخ ایران، ایستاد تا امروز، روایت ایستادگی‌اش باقی بماند.

آزادگان بازگشتند؛
اما رسالت ما از اینجا آغاز می‌شود:

روایت کنیم تا فراموش نشود؛
بخوانیم تا تحریف نشود؛
و به یاد بیاوریم تا بدانیم آزادی، گاهی بهای سنگینی داشته است

نویسنده: نرگس ترابی گودرزی خبرنگار و فعال رسانه

لینک کوتاه خبر

نظر / پاسخ از

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر می‌گذارید!

توضیح بنر