یادداشت؛
پرواز زودرس و بیبازگشت فرشتههای مدرسه
در پی حادثهی تلخ مدرسهی «شجرهی طیبه» در میناب، روایتی از جاودانگی دانشآموزانی بر جای میماند که از میان نخلستانهای هرمزگان پرکشیدند؛ نامشان در حافظهی جمعی ایران و جهان، چون آفتاب جنوب، روشن و ماندگار میدرخشد.
به گزارش گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «شیرازه»، گاهی قلم در برابر اندوهی چنین بزرگ، میشکند و واژهها در گلو میمانند.
به نام خدای مهربانیها...
من یک خبرنگارم؛ از تبارِ کسانی که عادت دارند خبرها را میانِ هیاهوی روزگار صید کنند. همیشه قلم بهدست بودهام تا از شادیها، موفقیتها و لبخندهایی بنویسم که شایستهی دیده شدن هستند. اما امروز، دستم به قلم نمیرود... بعضی خبرها نه در تیتر روزنامهها جا میشوند و نه در حافظهی سردِ حافظهها. بعضی خبرها در گلو میسوزند، در دل تهنشین میشوند و تنها با اشک روایت میشوند.
نام مدرسه «شجره طیبه» میناب که میآید، تصویری در ذهنم جان میگیرد که دیگر شبیه قبل نیست. کلاسهایی که روزی مأمنِ خندههای بیوقفه بود، دفترهایی که با ذوقی کودکانه نقاشی شده بودند و مدادهایی که با هزار امید تراشیده میشدند. چه کسی فکر میکرد سرنوشت، برای این نیمکتها، روایتِ «پرواز» را بنویسد؟
شما برای ما فقط دانشآموز نبودید؛ شما بذرهای امیدِ یک شهر بودید که قرار بود زیر سایه سارِ نخلهای بلندِ هرمزگان قد بکشید و ریشه دوانید.
امروز، میناب با بغض حرف میزند. انگار صدای بازیهایتان هنوز در لابلای نخلها پیچیده و باد، نام شما را در کوچههای شهر زمزمه میکند. حیاطِ مدرسه دیگر سنگینیِ قدمهای پرشور شما را حس نمیکند و این جای خالی، عمیقترین دردِ تاریخِ این شهر است.
میبینم مادرانی را که با چشمانی ابری؛ اما دلی لرزان از ایمان، نامتان را صدا میزنند و پدرانی را که با قامتی خمیده اما نگاهی خیره به آسمان، جای خالیتان را در آغوش میکشند؛ همان آسمانی که حالا میزبانِ معصومیتِ شماست. همکلاسیهایتان هنوز به صندلیهای خالی خیره ماندهاند، شاید به امید آنکه زنگ تفریحی دیگر، همبازیِ رویاهایتان شوند.
شاید واژههای من حقیرتر از آن باشند که عمقِ این داغ را به تصویر بکشند. اما یک حقیقت، چون آفتابِ جنوب روشن است: نام شما در حافظهی جمعیِ مردم میناب ،کشور عزیزمان ایران و کل جهان حک شده است؛ پاک، ماندگار و ابدی.
مدرسه شجره طیبه حالا دیگر فقط یک بنای خشتی و گلی نیست؛ آنجا پرستشگاهِ لبخندهایی است که هرگز خاموش نمیشوند. از این پس، با هر زنگِ مدرسه و با هر الفبایی که آموخته میشود، یادِ شما در کلاسها طنینانداز خواهد بود.
آرام بخوابید، فرشتههای کوچکِ میناب...
زمین برای وسعتِ پروازِ شما کوچک بود و آسمان، مشتاقانه آغوش گشود.
من، خبرنگاری که روزی آرزو داشت از موفقیتهایتان بنویسد، امروز با چشمانی خیس تنها یک جمله را ثبت میکنم:
«شما نرفتهاید؛ شما در قلبِ یک سرزمین تکثیر شدهاید...»
نیوشا اکبری - فعال رسانه
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!