کد خبر: ۶۰۹۲۸
تعداد نظرات: ۴ نظر
تاریخ انتشار: ۱۲:۱۵ - ۰۲ مهر ۱۳۹۳
سال ۱۳۶۶ به یک باره قطعه ای با عنوان "قصه بابا” که بعدا به قطعه مادر برام قصه بگو، مشهور شد تمام کشور را درنوردید.
گروه سرود بچه های آباده کارش را از نیمه دهه ۵۰ خورشیدی آغاز کرد. این گروه به سرپرستی احمد توکلی در سال ۱۳۶۰ مجددا فعالیتش را در شهر آباده استان فارس آغاز نمود. بچه های آباده در طی دهه ۶۰ و تا حدودی در دهه ۷۰ قطعات متنوعی را اجرا نمودند که همگی دارای مضامین انقلابی و ارزشی بودند.
 
 
به گزارش شیرازه به نقل از رجانیوز؛ سال ۱۳۶۶ به یک باره قطعه ای با عنوان "قصه بابا” که بعدا به قطعه مادر برام قصه بگو، مشهور شد به صورت سرود با صدای پسربچه ای که با همراهی گروه کر اجرا شده بود، تمام کشور را درنوردید. این قطعه با لحن محزونش هم برای بزرگسالان جذاب بود و هم توانست نظر مخاطبان کودک و نوجوان را نیز به سوی خود به خوبی جلب نماید. این قطعه آن سال چنان مشهور شده بود که از خیلی مکان ها می شد نوای آن را شنید. از بلندگوهای مساجد گرفته تا مراکزی در برخی نقاط مرکزی شهرهای مختلف که معمولا اعزام ها به مناطق عملیاتی و جبهه ها صورت می گرفت بسیار شنیده می شد و اکنون برای بچه های دهه ۶۰ قطعه ای کاملا نوستالژیک و خاطره انگیز است.
 
گفتنی است، این قطعه با صدای محمدحسین توکل که آن روزها ۱۳ ساله بود و یکی از دو تک خوان اصلی گروه سرود بچه های های آباده محسوب می شد، اجرا شد. نسخه صوتی این قطعه اولین بار در صدا و سیمای مرکز یزد ضبط شد. همچنین نسخه تصویری آن نیز در صدا و سیمای مرکز فارس ضبط گردید. همچنین اجراهای تصویری این قطعه بعدا در صدای و سیمای مراکز تهران ، اصفهان و یزد نیز ثبت و ضبط شد.
 
احمد توکلی، آهنگساز، شاعر و سرپرست گروه سرود بچه های آباده که ساخت ملودی و سرودن شعر قطعه قصه بابا هم بر عهده وی بوده است در گفت و گویی درباره ماجرای ساخته شدن این اثر می گوید: «در گروه ‌ما یک دانش‌آموزی داشتیم که پدرش خلبان نیروی هوایی ارتش بود و به شهادت رسیده بود. من یک روز از او پرسیدم که آیا خواب پدرت را می‌بینی؟ او جواب داد: «بله، اتفاقاً همین چند شب پیش خواب دیدم که به سمت پدرم حرکت می‌کنم و به آغوش او می‌روم.» این قضیه برای من انگیزه‌ای شد که از زبان فرزندان شهیدان شعری بگویم و سفارش‌هایی که شهدا برای ما دارند و ما وظیفه داریم آن‌ها را انجام دهیم، بازگو کنم که شد سرود «مادر برام قصه بگو».
 
توکلی در ادامه می افزاید: «زمانی که این سرود به نیمه رسیده بود، در شیراز خدمت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رسیدیم که آن زمان رئیس‌جمهور بودند و همین مقدار کم را برای ایشان خواندیم. حضرت آقا این سرود را بسیار پسندیدند و پیشنهادهای بسیار خوبی برای ادامه‌ آن دادند. بیش از ۵ ماه طول کشید تا نظرات ایشان را اِعمال و سرود را مجدداً اجرا کردیم.
 
ایشان در آن دیدار گفتند که سعی کنید بیشتر از نقاط قوت بگویید و نه از نقاط ضعف. فرمودند: اکنون ایراد بیشتر اشعار این است که در آن‌ها یک ضعفی دیده می‌شود و شما کاری کنید که بتوانید قدرت را نشان بدهید. من هم تمام تلاشم را برای تحقق این امر انجام دادم و در بیت آخر کودک به مادرش می‌گوید غصه نخور، چرا که حسین علیه‌السلام و بابای من در کنار هم هستند.»
 
سرپرست گروه سرود بچه های آباده در ادامه اضافه کرد: « من هم شعر را می‌گفتم، آهنگ را می‌ساختم و بدون هیچ‌گونه ابزار موسیقی، این‌ها را با هم تنظیم و تلفیق می‌کردم. ما تنها یک ارگ معمولی داشتیم و یک دوستی هم داشتیم که برای ما نی می‌زد. آن موقع مانند امروز نبود که برویم در استودیو و بچه‌ها جدا روی آهنگ بخوانند و بعد آن‌ها را میکس کنیم. در همان حالی که بچه‌ها می‌خواندند، سازها هم با هم نواخته می‌شد و کیفیت ضبط هم بسیار پایین بود. ما هم این نوارهای بی‌کیفیت را به صداوسیما می‌دادیم و آن‌ها هم همان را پخش می‌کردند، چون سطح امکانات در آن روزها همین بود.»
 
به هر روی، گروه سرود بچه های آباده طی آن سال ها چندین قطعه دیگر را نیز اجرا نمودند که برخی از آثار آنها به شهرت فراوانی نیز دست یافت ولی «قصه بابا» سرنوشت دیگری یافت و آن چنان محبوب و شاخص شد که اکنون از آن به عنوان یک اثر موسیقایی شاخص دفاع مقدس می توان نام برد.
 
قطعه "قصه بابا” یا "مادر برام قصه بگو” که با گویش آباده ای اجرا شده، حرف دل بخشی از بچه های دهه ۶۰ بود. ملودی گیرا و روان، شعر واقع گونه، صمیمی و تصویری اثر در کنار اجرای تاثیرگذار و احساسی خواننده و تنظیم ساده و مناسب آن این قطعه را به اثری دوست داشتنی و خاطره انگیز مبدل ساخته است.
 
البته لازم به ذکر است که این قطعه در سال های پس از پایان جنگ دیگر از رسانه ملی پخش نشد تا اینکه چند سال پیش مجددا بخش هایی از آن از طریق صدا وسیما پخش گردید و نسخه اصلی آن در فضای مجازی نیز قابل مشاهده است.
 


 
متن شعر قصه بابا :
 
مادر برام قصه بگو دل تنگ تنگه
قصه بابا رو بگو دل تنگه تنگه
مادر مادر مادر مادر
 
مادر برام حرف بزن از ایمونش بگو
مادر برام حرف بزن از پیمونش بگو
مادر تو دونی و خدا از خوبی هاش بگو
از مهربونی و از مهر و وفاش بگو
از جونفشونی و از رزم بابام بگو
مادر مادر مادر مادر
 
دیشب خواب بابا رو دیدم دوباره
نوری بهشتی دیدم بر چهره داره
وقتی به نزدیک بابا رسیدم
دیدم ملائک به دورش بیشماره
نگاش کردم دلم لرزید
صداش کردم به روم خندید
بغل واکرد منو بوسید
لباش خندون چشاش گریون
منو بویید منو بوسید
بابا منو بوسید بابا منو بویید
با دیدن اشکم خون در رگش جوشید
بابا نوازش کرد بابا سفارش کرد
در جنگ با دشمن ننگه که سازش کرد
مادر مادر مادر مادر
 
بابا برام یه لاله چید
منو تو آغوشش کشید
درد دلامو که شنید
حرف حسین و پیش کشید
خونم مگه رنگین تره خون حسینه
جونم مگه شیرین تره جون حسینه
یه جون اگه دادم به راه دین و ایمون
صد جون هزارونش به قربون حسینه
بگو به مادر هرگز نخور غم
حسین و بابا هستند باهم
مادر نخور غم نگیر ماتم
حسین و بابا هستند باهم
مطالب مرتبط
دریـچـــــــــــــــــــــه
انتشار یافته: ۴
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
محسن
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۴۵ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۲
0
1
سلام .
پس کو صوتش ؟!
مزگان
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۱۸ - ۱۳۹۳/۱۲/۱۳
0
0
خخخییییلیییی بببببببببببببددددددددددد
علی ت
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۴۷ - ۱۳۹۴/۱۰/۰۹
0
1
سلام
بسیار خاطره انگیزه
منصوررشیدی
-
|
۰۹:۳۰ - ۱۳۹۴/۱۱/۱۴
0
0
بسیار خاطره انگیز و عالیه. منو برد به اون سالها . اشکم درآمد
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: