دو هم کلاسی که جانباز 70 درصد شدند
وي در عمليات رمضان در شب 22 ماه رمضان سال 61 در حالي كه هنوز 20 سال هم نداشت از ناحيه ي هر 2 چشم و قطع يكي از پاهاي خود به مقام جانبازي نائل گرديد.
او مي گوید: به جنگ رفتم چون امام خواست. و بلافاصله يكي از خاطرات شيرين جنگ برايمان بيان كرد. هيچ وقت فراموش نمي كنم، يكي از بچه ها در حالي كه تقريبا بين14تا 16 سال داشت در مقر بود. آن شب مقر را بمب باران كردند او حسابي ترسيده بود. شب بعد، رزم شب داشتيم و او خواب بود، صداي رزم وي را ازخواب بيداركرد. ازمن پرسيد چه اتفاقي افتاده؟ گفتم عراقي ها حمله كردند. بيرون آمد. رزم تمام شد و فرمانده آماده ي سخنراني بود اما چند باري خنديد و نتوانست صحبت كند. بچه ها متوجه شدند، آن نوجوان به جاي كلاهش، ظرفي از غذا روي سرش گذاشته كه خورشت از سرش سرازير شده است.
از رازبان چگونه گذراندن روزهايش پرسيدیم.گفت امام خامنه اي مي گويد: زنده نگه داشتن ياد و خاطره ي شهدا كمتر از شهادت نيست. و من اكنون راوي بچه هاي ديروزم.
پرسيدیم شما فراموش شده ايد يا ما گمشده ايم؟ گفت: نه شما گمشده ايد و نه ما فراموش شده ايم. هركس كه موقعيت خود را بداند گم نمي شود. و عده اي كه سهوا ما را فراموش كرده اند مهم نيست، مهم مردم اند كه قدرداني مي كنند.
ما مردم خوبي داريم ولي بايد بدانند، ما وظيفه ي خود را در قبال اين كشور انجام داديم و حال آنها هستند كه بايد بدانند وظيفه ي امروزشان چيست؟ آنها بايد فرزندانشان راطوري تربيت كنند، كه راه امام و يارانش را ادامه دهند.
ما توقعي هم از مسئولين نداريم. ولي بايد از رزمندگان درس بگيرند. شهيد باكري مي گفت: بايد روي هر ميزي ازمديران اسم يك شهيد بنويسند، تا آنها بدانند اينجا جاي كدام شهيد است.
رازبان دوستی صميمي ازدوران راهنمايي به نام رحمت الله سليمي دارد، او نيز جانباز 70 درصد است كه مانند دوستش عبدالرسول بعد از فتح خرمشهر در شب اربعين طي يك عمليات پدافندي از ناحيه ي هر 2 چشم نابينا مي شود، دوستش را اين گونه معرفي مي كند: مردي شريف، با ايمان و تقوا، داراي خانواده اي بسيارمذهبي.
رازبان درپایان مي گويد: حرف آخر من اين است، به گفته ي امام خميني(ره) حفظ نظام از نماز هم واجب تر است، و اين را هم نمي توانيم حفظ كرد مگر با حفظ مردم.