"شهید ناصر رضا زاده" اولین شهید انقلاب در زرقان
به گزارش شیرازه شهید ناصر رضازاده ، فرزند مرحوم رضا رضازاده است که در مبارزات و قیام
حقطلبانهی مردم شریف و غیور ایران به رهبری امام خمینی (ره)، در شامگاه
روز پنجشنبه دوم آذرماه 1357 در تظاهرات خیابانی ، در بیست سالگی ، به
همراه جمعی از همرزمانش ، مورد اصابت گلولههای دژخیمان رژیم ستمشاهی پهلوی
قرار گرفتند و روح مطهر او پس از دو روز در بیمارستان شهید فقیهی شیراز به
ملکوت اعلی پیوست و پیکر خونین و مطهرش بعنوان اولین شهید شهر مذهبی زرقان
در جوار مرقد سید شهید ، سید عمادالدین نسیمی ، به خاک سپرده شد و
طلایهدار کاروان ایثارگران و شهدای گلگون کفن زرقان گردید.
حاجی جواد رضازاده درباره شهید ناصر رضا زاده میگوید: روزهای تظاهرات هنوز در زرقان خبر چندانی نبود هر دو کنار پدر نشسته بودیم من میگفتم من شهید میشوم ناصر میگفت من شهید میشوم.
یک شب عروسی یکی از اقوام بود ،ما عروسی نبودیم تظاهرات که شد ناصر در آرایشگاه بود، موقعی رسید که همه مردم در کوچه کنار شهرداری قدیم جمع شده بودند، سلام کرد.
زمانی که تیر اندازی کردند دستش را بالا کرد، موهایش را کوتاه کرده بود، مثل اینکه خودش آماده شده بود. چند تا خواب هم دیده بود، برای مادرم تعریف کرده بود، مادرم خواب دیدم خانه قدیمی 140 متری داشتیم دو تا سید بزرگوار آمدند در حین که خواب میبیند یکی آن طرف تشک را گرفته و یکی طرف دیگرش را، به او الهام میشود یکی از آنها امام حسین (ع) و دیگری حضرت ابوالفضل (ع) بودند و تک تک اسم بچه ها را در خواب از او میپرسد و بعد از خواب بیدار میشود.
روی پل بین 10 تا 20 نفر ایستادند، برادر ما هم ایستاده بود و شعار میداد، تیر اندازی کردند، من فکر کردم هوایی است، همه متفرق شدند، منبین 40 تا 50 متر رفتم و برگشتم و ناصر را با جیپ بردند.
آن شب به هرکس میگفتیم بیا ما را به ژاندارمری ببر یک بهانهای می آورد و تا 1 بعد از نصف شب، سید جلیل همین طور تلفن میزد به پلیس راه شیراز، به جاهای مختلفی زنگ زد که موفق نشد بفهمد او را کجا بردند، بعد فهمیدیم او را به بیمارستان سعدی منتقل کردهاند، دکترش گفت من کاری را که باید انجام بدهم دادم دیگر هرچه خدا بخواهد، دو حالت پیش می آید اگر عمرش باقی باشد از ناف به پایین فلج میشود اگر هم که نه شهید میشود، کلیه سمت چپ از بین رفته بود و کلیه سمت راست تقریبا سالم بود، روز 2 آذر زخمی شد و 4 آذر به شهادت رسید.
چند روزی که در بیمارستان بود هوش داشت؟
نه،آن
موقع شایعاتی هم بود که میگفتند آقای محلاتی میخواهد به تشییع جنازه
بیاید خیلیها به تشییع جنازه آمدند میخواستند به هر طریقی جنازه را
بگیرند، حکومت وقت هم نمیگذاشت.
چند نفر رفتند، یکی از بچه های زرقان یک پیکان آورد، گفت جنازه را از بیمارستان بگیریم و برویم. جنازه را گرفتیم در حسینه حیدر او را شستیم و بعد دفن کردیم.
ازدواج نکرده بود؟
نه مدتی بود که میگفت دلم میخواهد ازدواج کنم.
خاطره ای دیگری از ایشان دارید؟
این اتفاق چند روز بعد از شهادت ناصر بود خاله های دارم که فوت کرده است وقتی یک لحظه ما از بیرون به خانه آمدیم فضا بوی گِل تربت گرفته بود، من دستمال کاغذی در جیبم بود خالهام گفت امام حسین (ع) الان به اینجا آمد من یک لحظه اشک از چشمانم سرازیر شد و بوی عطر تربت تا مدتها در دستمالم ماند.
آن شب جلوی شهرداری چون یک زمین خالی بود که تعدادی آنجا نگهبانی میدادند و تعدادی هم از شهرداری بالا رفته بودند ولی موفق نشدند در را باز کنند و وقتی ژاندارمری که از دور می آمد و نزدیک می شد مردم همه فرار کردند و در کوچه بغل شهرداری تا موقعی که شلیک شد دیگر همه مردم متفرق شدند که 3 نفر هم زخمی شدند.
منبع: زرقان ما